چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵
متن فيلم ژاك پره ور ساخته پير پره ور | مترجم: مريم رئيس دانا
فيلمي كه ملاحظه مي كنيد " برادرم ژاك " نام دارد كه به كارگرداني پي ير پره ور سال 1961 به سفارش سينماتك بلژيك براي تلويزيون ساخته شد و شامل سلسله گفت و شنودهايي ست كه به صورت سياه و سفيد و 16 ميلي متري، طي چهار روز در آپارتمان ژاك در پاريس فيلم برداري شده است.
دو برادر همراه بعضي از " همراهان سينمايي " يا دوستان قديمي از مسايل مختلف گفت و گو مي كنند و فعاليت هاي مختلف ژاك را شرح مي هند. اين فيلم گويي آلبوم عكس هاي خانوادگي است كه تهيه كنندگان اش نيز در آن حضور دارند.
اين سريال تلويزيوني در اكتبر1961 از تلويزيون بلژيك پخش شد، سپس بار ديگر در سال 1990 در برنامه اي از كانال سه تلويزيون فرانسه به نمايش درآمد و پخش سوم آن در نوامبر 1999 بود.
متاسفانه پخش اين سريال ديرتر از آن صورت گرفت كه پي ير و ژاك بتوانند فيلم خود را از روي آنتن فرانسه تماشا كنند.
اين فيلم خلاصه اي ست از سه فيلم 4 ساعته كه براي بزرگداشت ژاك پره ور در سال 2004 و با حمايت و نظارت نوه ي ژاك پره وراز روي نسخه ي اوليه يعني همان كه پي ير در سال 1961 ساخت تهيه شده است.
ژاك در برابر دوربين پي ير است، ولي نگاهش به برادر نيز هست، به طوري كه فيلم با پرتره اي از ژاك و پي ير آغاز مي شود. پي ير ترسيم كننده ي اين پرتره است و خود نيز درون كادر قرار دارد. دو برادر مايل اند ارزش همه ی دوستانشان را به نمایش بگذارند: ژان گابن و مارسل کارنه، مارسل دوآمل، برونيوس، و ديگران، دوستانی که در جنگ کشته یا خودکشی کرده اند. اما ژاك اكنون زنده است، براي هميشه و چون خورشيد مي تابد.

Népo را مي بينيم در حال تمام كردن نقاشي چهره ي دو برادر. Nepo از چهره نگارهاي معروف و روسي الاصل است، در پاريس زندگي ميكند و در دهه ي 30 با سوررئاليست ها همكاري دارد.
ژاك و پي ير صحبت از گذشته ها مي كنند، پيش از همه ژان، برادر ارشدي كه در 17 سالگي ديگر زنده نبود. مادر زيبايشان، سوزان و پدر، آندره نام دارد. سوزان با خواندن داستان هايي چون « پرنده ي آبي » و « زيباي ابله » ذوق داستاني را در او بيدار مي كند و نيز خواندن را به ژاك مي آموزد و آندره با كتاب هايي كه هر روز به خانه مي آورد شاعر آينده را به خصوص با زولا هيجان زده مي كند و ميلش را به تئاتر و سينما بيدار. ظاهرن پدر و مادر با هم فرق دارند. سوزان خوش حال و متعادل به نظر مي آيد و آندره عصبي و دمدمي مزاج، ولي اين دو موجود يكديگر را دوست دارند و هر جا كه هستند خوش بخت اند. حتا وقتي كه پدر گاه و بيگاه بيكار مي شود. اين خانواده ي 5 نفري بيش تر اوقات را در فقر مي گذرانند ولي هميشه خوش بخت اند. پدر هر از چندي جلساتي در كافه هتل دو ويل برگزار مي كند، هر وقت سرخوش باشد آخرين جمله از رمان كنت مونت كريستو را مي خواند: اميد و انتظار! و هرگاه حال و حوصله نداشته باشد، آخرين كلام از رمان " ناف پاريس" از زولا: چه رذالتي از انسان هاي شريف!
ژاك با پدر به محله هاي بيچارگان مي رود. ژاك كوچولو در آن جا كودك بيماري را مي بيند كه با حالتي خوشبخت به قناري اي نگاه ميكند، گويي پرنده فقط براي او آواز مي خواند.
شعر كودك زنده در من:
در پرشكوه ترين فقرها
پدرم مادرم
زندگي را به اين كودك آموختند
كه زندگي كند همان گونه كه خواب مي بيند
تا هنگامي كه مرگ فرا رسد.

مارسل دوآمل، خاطرات پاريس يا پاريس اكسپرس را سال 1928 با ژاك بعد از خدمت سربازي مي سازند. خاطرات پاريس صامت است و مبناي ساخت فيلم پاريس زيبا قرار مي گيرد در 30 سال بعد.
بخش هايي از فيلم پاريس زيبا را مي بينيم به همكاري ژاك و مارسل دوامل.
كارتي كه پره ور به نامه رسان نشان مي دهد پاريس جنگ زده است، پاريس ويران شده. نامه رسان مي پرسد اين ويرانه پاريس است؟
شاعر مي گويد: بله اين جا پاريس است.
و بعد در كتاب كودكان به شكل نمادين و سمبليك از نقاشي هاي ساده ي كودكانه اي مدد مي گيرد تا پاريس در گذشته، پاريس قبل از جنگ را نشان دهد.
و مرتب بين او و نامه رسان اين جمله را مي شنويم:
- اين جا كجاست؟ اين جا پاريس است؟
و ژاك مرتب مي گويد:
- بله پاريس است.
- اين جا چه زيباست؟ اين جا پاريس است؟
- بله، اين جا زيباست. اين جا پاريس است.

ريمون بوسي ير. ژاك با او شوخي ميكند : به دوربين نگاه كن. فيلم براي تلويزيون است.
دو دوست سال 1932 در گروه تئاتر اكتبر با هم آشنا مي شوند و سال 33 با گروه به مسكو مي روند. گروه اكتبر عضو اتحاديه ي تئاتر كارگري بود كه در آن زمان به هيچ حزبي وابسته نبود ، اما طبيعي است كه حزب كمونيست در آن جايگاه ويژه اي داشت.
بخش هاي از فيلم " كار تمام است " ، به كارگرداني پي ير پره ور.

صحبت ازچند دوست ديگر از جمله ايو تانگي.

ترانه ي شكار بچه با موسيقي ژوزف كوسما و صداي ماريان اسوالد. پره ور شعري مي گويد به نام شكار بچه. داستان اين طور بود كه روز 27 اوت 1934، سي نوجوان از بازداشتگاهي واقع در جزيره ي بل ايل كه موقعيت بسيار دشواري داشتند مي گريزند، پليس و مردم بومي و همه ي توريست ها به شكار بچه ها مي روند. سرانجام آن ها را گرفتار كرده و دوباره به بند و زنجير مي كشند.

مارسل كارنه. آغاز آشنايي به سال 1936 است و كار مشتركشان فيلم درام عجيب. اين دوستي تا سال ها بعد ادامه پيدا مي كند و ما حصلش ساخت 7 فيلم سينمايي است.
از ژاك مي پرسند: يادت هست اولين بار كي و كجا ژان گابن رو ديدي؟
به جاي ژاك ژان جواب مي دهد:
- هنگام ساخت فيلم بندر مه آلود بود.
بندر مه آلود فيلم ديگري است كه مارسل كارنه سال 1938 آن را ساخت و مطابق معمول ژاك سناريو و ديالوگ آن را نوشت. اقتباسي از رمان پي ير مارك اورلان.

باربارا نام شعر ديگري است از پره ور. يكي از ويژگي هاي پره ور ضد جنگ بودن است. به باربارا كه سمبل هر انساني ست مي گويد مقايسه كن ميان آن چه نيست و آن چه بود، عشقي كه نيست عشقي كه بود و جنك نابودش كرد. شهر زيبايي كه نيست شهر زيبايي كه بود. و جنگ نابودش كرد. صميميتي كه نيست شادماني كه نيست و جنگ نابودش كرد، شهري كه هست ولي نه شهري كه نيست و هيچ چيز ازش باقي نماند و جنگ نابودش كرد. او مخالف جنگ است: هندوچين، الجزاير، فرانسه، همه جا. صدايش را بشنويم. چه نكبتي است جنگ، چه نكبتي است ...

در ميان نقاشان معاصر به پيكاسو بيش از همه نزديك است. در كنار او و همراه با طغيان هاي روحي نقاش احساس همدردي مي كند.

پره ور شعر مي گويد، سناريو و ديالوگ مي نويسد، فيلم كارتوني هم مي سازد. سرباز كوچولو اولين فيلم با همكاري پل گريمو.

ژاك پره ور بر اين باور است ابزارهاي متفاوت بيان اش، سينما، ادبيات، كولاژ و نقاشي است كه همه از يك جا ريشه مي گيرند و با عشق آن ها را " تصويرهايم " مي نامد. نقاشي چون ادبيات جايگاه ويژه اي در زندگي اش دارد. متن هايش همراه با نقاشي معاصرين به چاپ مي رسد. احتمالن از سال 1943 هنر كولاژ را شروع مي كند، و تا پايان عمر مشغول به اين هنراست. اولين كولاژها مربوط به ژانين است، همسر دومش. وقتي كه مي رقصد. كولاژها با فرم هاي مختلف نشانگر تجربه ي عميق هنرمند هستند و بيان مخالفت هنرمند است با كليسا، با جنگ، همدلي با زنان و كودكان، ومحبت به حيوانات.
هنر كولاژ در اين آثار به اوج مي رسد. اجتماع تند رنگ ها و تخيل ناب صادقانه.
در آثار سال هاي آخر، رؤيا و فانتزي به كابوسي" در تصاوير" از شخصيت هاي مووحش استحاله پيدا مي كند.
پيكاسو در باره ي نقاشي هايش به او مي گويد: تو از نقاشي هيچ چيز نمي داني، با اين حال نقاش هستي. دو شعر آخر كتاب " گفته ها" به نام هاي " گردش پيكاسو" و " فانوس جادويي پيكاسو" ، در واقع هديه ي ژاك شاعر است به پيكاسوي نقاش. و بعد عكس هايي از پيكاسو با دوربين ميشل، دختر ژاك.
در تصاوير پاياني پره ور ما را با كولاژها تنها مي گذارد، در حالي كه رو به دوربين نگاه ژرفي دارد و صدايش را مي شنويم كه به تناوب تكرار مي كند: بيهوده بيهوده.

***

شب‌های بخارا؛ شب ژاک پروه‌ور
گزارش ... اینجا
عكس‌ها... اینجا
متن فيلمی درباره ژاك پره ور ... اینجا
هفت شعر از ژاک پره‌ور با ترجمه مریم رئیس دانا ... اینجا
چهار شعر از پره‌ور با ترجمه دکتر غیاثی و دکتر ناتل خانلری ... اینجا
وبلاگ مریم رئیس دانا، داستان نویس و مترجم ... اینجا
لینک های مرتبط با ژاک پره‌ور ... اینجا
***
خانه هنرمندان ایران
سخنان علی دهباشی ... اینجا
گزارش تصویری یک و دو
tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند