چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶
kanovan
كندوان همان بود كه سال 80 ديده‌بودم اما روستاي حيله‌ور آني نبود كه ديده‌بودم. دفعه قبل يك‌ساله داماد بودم و با ايرنا و خانواده دختر خاله‌اش رفته بوديم. وقتي از كندوان كه آن‌همه جادويم كرد، درآمديم، آقامهدي، شوهر ركسانا خانم گفت اينجا چند تا خانه هم از زير خاك درآوردند كه انگار جاي دام اهالي كندوان بوده در قديم. داخل هم رفتيم. يكي دو تا تونل بود و تاريك. ترسيديم از دريچه‌هايي كه با ناكجاآباد راه داشت داخل بروم؛ انگار تونل‌هاي تو در تو بود.
اين بار قبل از اين كه راهي كندوان بشويم ( يك اعتراف بكنم اينجا: باور كنيد به قصد خوشحال كردن شما و گرفتن عكس راهي آنجا شدم) پسرخاله ايرنا گفت كه سر راه‌تان به روستاي مدفوني كه به تازگي كشف شده هم سر بزنيد. اسمش را هم گفت نمي‌دانم چرا مدام فكر مي‌كردم گفته "پيله‌ور".
بعد رفتيم.
بعد رسيديم.
همان جايي بود كه شش سال قبل رسيده بوديم اما اين بار عده اي زيادي بساط خشكبار داشتند زير تابلويي كه جلوي تونل‌ها بود و رويش نوشته شده بود: به روستاي مدفون در دل كوه بنام حيله‌ور خوش آمديد.
عجيب بود و جادويي. باز تمام تنم مور مور شد. از اين تونل به آن تونل و از آن تونل به اين تونل مي‌رفتم و انگار مي‌كردم سال‌هاي سال عقب برگشته‌ام و در غار زندگي مي‌كنم. انگار مي‌كردم ديگر بيروني نيست كه اين همه آدم آمده اند ما را ببينند.
از تونل‌ها كه بيرون آمدم راه گرفتم به بالاي قله حيله‌ور. كوه برفي بود و چشم را مي‌زد. چشمانم بسته شد. اولين بار بود اينطور مي‌شدم. به ايرنا گفتم. خنديد و گفت نكند جادو شده اي. و او به شوخي گفت و من به جد مي‌دانستم جادو شده‌ام.
كندوان هم همان بود كه بود و يادم آمد كه بايد اينجا سراغ يك چيز را بگيرم كه بار قبل نگرفتم؛ آيا كتابي درباره كندوان نوشته شده؟
تهيه كردم: آذربايجان شناسي جلد 2/ كندوان؛ بهشت گمشده / دكتر حميد صبري، دكتر علي اسلامي.
در همين كتاب بود كه خواندم مردم كندوان تا قرن هفتم هجري و تا زمان حمله مغول‌ها در روستاي حيله‌ور ساكن بوده و بعد راهي كندوان مي‌شوند و كله‌قندي‌ها را مي‌سازند و مستقر مي‌شوند.
قصد داشتم كتاب را معرفي كنم اما به دلايلي كه گفتنش شايد اينجا خوب نباشد از اين كار منصرف شدم و فقط به ذكر نامش بسنده كردم.
خيلي چيزها بنويسم. از مردمش بنويسم و بنويسم كه عجيب است با سيل گردشگرهايي كه هر روز به آنجا مي‌روند، زن‌هاي كندواني همچنان از دوربين رو مي‌گيرند و فراري‌اند.
از اين مي‌خواستم بنويسم كه به هتل بين‌المللي و پنج ستاره كندوان هم سر زدم و عكس هم گرفتم؛ البته با چه مكافاتي، بماند. و بعد فهميدم كه ورودي‌اش پنج هزارتومان است و حداقل كرايه‌اش براي هر شب صد وبيست هزار تومان. متعلق هم هست به ميراث فرهنگي و اتاق‌هايش جكوزي دارد و فرش‌هاي دستباف و چه و چه و چه...
و اين هتل چه درآمد هنگفتي مي‌تواند براي روستاي كندوان و مردمش بياورد كه گويا نياورده. چرا؟ چون متاسفانه وقتي مي‌خواستيم وارد كندوان بشويم با عوارضي‌مانند آنجا روبه‌رو شديم و قبضي را به رويمان گرفتند كه مثلا به كندوان كمك كنيد!
آدم‌هاي بسياري در كندوان مي‌گردند كه مسافري پيدا كنند و در عوض گرفتن هزار و دو هزار و ... خانه‌هاي كله‌قندي را نشان بدهند و مردم ما كه همينطور رايگان مايل به ديدن چنين جاهايي نيستند با چنين بهانه‌اي تنها به ديدن ظاهر كله‌قندي‌ها بسنده مي‌كنند و با بدخلقي‌هاي زن‌ها راه‌شان را مي‌گيرند و برمي‌گردند و شايد هرگز ديگر برنگردند و تنها به عكس‌هايي نگاه كنند كه در همان تك‌سفرشان گرفته‌اند.
پسربچه‌اي آمد و گفت مي‌خواهي از من عكس بگيري؟ گفتم بله. گفت: بگير!
وقتي گرفتم، گفت پولش را بده. عصباني شدم و به شوخي و در واقع به جدي، پس‌گردني آرامي ‌به او زدم و گفتم برو پسر! برو، خجالت بكش!
از ساخت و سازهاي بي ربط به معماري كندوان مي‌خواستم بنويسم.
از اين بنويسم كه ابيانه هرچي‌اش بد باشد اين‌اش لااقل خوب است كه تمام مردم، حتي آن‌ها كه از ابيانه بيرون مي‌روند، حتي خارج مي‌روند و درس مي‌خوانند وقتي برمي‌گردند به آنجا، فراموش نمي‌كنند كه پوشش مخصوص به خود را دارند و ... دريغ كه من پوشش خاصي در كندوان نديدم.
اين‌ها را ننوشتم كه ديگر به كندوان نرويد، اين‌ها را نوشتم كه بگويم اين‌ها را هم مي‌شود برطرف كرد. مي‌شود اندكي از پول كرايه‌هاي صدهاهزار توماني هتل بين‌المللي‌اش را كه تازه افتتاح شده براي مردم خرج كرد و دست كمك به روي توريست‌هاي داخلي و خارجي دراز نكرد. اين‌ها نوشتم كه كودك كندواني در نگاه من مسافر، خوار نشود. اين‌ها را نوشتم كه كتاب‌هاي بيشمار درباره كندوان نوشته شود نه يك كتاب كه حتي نتواني معرفي‌‌اش كني. نوشتم كه كتاب‌هاي نوشته شده و عكس‌هايي از آنجا به رايگان داد به مردم كه فراموش نكنند اينجا كندوان است. نه آن كه عكس كندوان را از فروشنده اي در ميدان اين روستا بخري هشتصد تومان و بعد بروي ببيني در دو قدمي فروشنده، دفتر راهنماي گردشگري همان عكس را پانصد تومان مي‌فروشد و ...
چقدر منفي شده‌ام من.
ببخشيد شما به بزرگ‌واري‌تان.
اين هم عكس‌هاي اين سفر كه در چهار پست جداگانه منتشر شده:
1- روستاي حيله ور
2- روستاي كندوان
3- رستوران هتل بين‌المللي پنج‌ ستاره كندوان
4- یکی از سوئیت‌های هتل بین‌المللی پنج ستاره کندوان

روستاي تاريخي كندوان

عکس‌های روستای تاریخی کندوان ... اینجا
عکس‌های روستای مدفون در دل کوه "حیله‌ور" ... اینجا
عکس‌های رستوران هتل بین‌المللی کندوان ... اینجا
عکس‌های یکی از اتاق‌های هتل بین‌المللی کندوان ... اینجا
***
عکس‌های دیگر ... اینجا
tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند