دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵
سخنرانی کامران محمدی در شب نسل پنجم
kamran mohammadiهیچ کس به اندازه من از برگزاری این مراسم خوشحال نیست، چرا که در سه چهار سال گذشته تمام هم و غم خود را صرف شناسایی و شناساندن گروهی از نویسندگان کرده ام که نام نسل پنجم را بر آنها نهاده ام. این توجه با هدف دیده شدن این نویسندگان صورت گرفته است و حالا خوشحالم چون این نشست نشان می دهد که دیده شده اند. اما چرا نام نسل پنجم بر این گروه گذاشته شده است، مساله چندان پیچیده ای نیست. ضمن این که بحث بر سر واژه کار چندان شایسته ای نیست. با این حال نام گذاری اجتناب ناپذیر است، چرا که اولا باعث ایجاد تشخص شده و میان این گروه و گروه های دیگر تمایزی را ایجاد می کند و ثانیا عناصر و ویژگی های اصلی گروه را به طور خلاصه نشان می دهند.

نام نسل پنجم از توجه به یک مساله کاملا مغفول در ادبیات داستانی ایران به دست آمده است و آن موضوع نسل بندی داستان نویسان از آغاز تا امروز است. در این باره تنها کسی که توجه اندکی داشته است، یوسف علیخانی است که در سال 1380 با انتشار کتاب نسل سوم شاید برای نخستین بار به نسل بندی نویسندگان ایرانی توجه کرد، اما حتی در این کتاب نیز هیچ توضیحی در این باره داده نشد. در مقدمه کتاب حرفی از شیوه نسل بندی علیخانی و دلیل یا دلایلش برای دادن نام نسل سوم به این تعداد نویسنده که در کنار هم قرار گرفته اند به میان نیامده است. و این سوال که چرا نسل سوم و نه چهارم یا دوم، کاملا بی پاسخ است.

اما نسل بندی که منجر به قرارگیری نویسندگانی چون محمدعلی در نسل سوم می شود، با همان معیاری صورت می گیرد که آقای محمدعلی فرمودند. یعنی اینکه آغاز ادبیات داستانی ایران را سال 1300 خورشیدی و انتشار «یکی بود یکی نبود» جمالزاده بدانیم، و این همان اشتباه تاریخی است که مدام تکرار می شود. واقعیت این است که جمالزاده تنها پدر داستان کوتاه فارسی است و نه پدر داستان فارسی. پیش از جمالزاده نیز ما داستان به معنای کاملا امروزی داشتیم و در واقع آغاز نسل بندی در ادبیات داستانی ایران را باید کمی عقب تر آغاز کنیم. در این باره حسن میرعابدینی در تنها کتاب مرجع تاریخ ادبیات داستانی ایران یعنی «صد سال داستان نویسی ایران» می نویسد: «در جست و جوی نخستین طلیعه های رمان ایرانی باید به نخستین سال های 1250 شمسی بازگردیم...» میرعابدینی صفحه بعد ادامه می دهد: «اما تا شرایط برای آفرینش این طرز جدید ادبی در محیط ایران فراهم آید، باید سال ها بگذرد. رمان سیاحت نامه ابراهیم بیک یا بلای تعصب او در سال 1274 شمسی به چاپ می رسد.» و درواقع آن طور که میرعابدینی می گوید برای آغاز نسل بندی در ادبیات داستانی ایران، باید یک نسل عقب برویم و از همان جایی آغاز کنیم که میرعابدینی آغاز کرد. یعنی سال انتشار کتاب زین العابدین مراغه ای که همراه با طالبوف و دیگران نسل اول داستان ایرانی را تشکیل می دهند و به این ترتیب، جمالزاده، هدایت، علوی و گلستان نسل دوم ادبیات داستانی ایران هستند، نه اول.

این از اعتبار و اهمیت جمالزاده و دیگر چهره های ماندگار نسل دوم کم نمی کند. چرا اهمیت نسل دوم و به ویژه جمالزاده به آغاز داستان کوتاه در ادبیات ایران است و نه آغاز به طور کلی و به گمان من خود مرحوم جمالزاده نیز به این امر واقف بود. میرعابدینی از در صفحه 44 کتاب خود می نویسد: «جمالزاده از میان رمان های آن دوره تنها شمس و طغرا را دارای داستانی پرکشش می داند و می گوید: این کتاب در ادبیات نثر قرون اخیر ما به کلی بی نظیر و بی مانند است و بدون شک تنها کتابی است که به عنوان نمونه ادبیات جدید فارسی شایسته است که به زبان های خارجی ترجمه گردد.»

محمد باقر میرزا خسروی «شمس و طغرا» را در سال 1287 در سه جلد منتشر کرد و اگر «یکی بود یکی نبود» یا «فارسی شکر است» جمالزاده داستان به شیوه مدرن و امروزی اند، «شمس و طغرا» یا «سیاحت نامه ابراهیم بیک» نیز داستان به شکل امروزی اند. علاوه بر این نویسندگان که شیوه کارشان با حکایت پردازی های پیش از این تفاوت داشت و کارشان را می توان گونه ای از رمان که رمان تاریخی گفته می شود، به حساب آورد، «عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی» را نیز نباید فراموش کرد. صنعتی زاده که به بیان میرعابدینی می توان او را الکساندر دومای ایران به حساب آورد، رمان «دامگستران یا انتقام خواهان مزدک» را در سال 1299 در بمبئی منتشر کرد. این رمان به شدت مورد تحسین ادوارد براون قرار گرفت و باعث شد صنعتی زاده جلد دوم آن را نیز بنویسد که در سال 1304 در تهران منتشر شد.

این نویسندگان و نویسندگان دیگری چون میرزا آقا خان کرمانی، محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، میرزا حسن خان بدیع و شیخ موسی نثری که پیش از جمالزاده و در فاصله سال های 1274 تا 1300 آثارشان را منتشر کرده اند نسل اول داستان ایرانی محسوب می شوند. ولی در این نسل هنوز داستان کوتاه متولد نشده بود و همان طور که هر نسل داستان ایرانی یک ویژگی برجسته دارد و توضیح خواهم داد، این نسل نیز تحت تاثیر فضای دوران مشروطه و جریانات آزادی خواهانه و انتقادی، تمرکز اصلی شان بر رمان تاریخی و اجتماعی با رویکرد انتقادی بود.

به لحاظ فرمی نیز همان طور که عرض کردم، اگرچه پیش از این تاریخ نمی توان آثار نویسندگان را در زمره رمان با تعاریف جدید آن قرار داد، اما نویسندگانی که مثال زدم، از این جهت نسل اول محسوب می شوند که کارشان در تعاریف جدید می گنجد. چنان که گاهی آثارشان با آثار دوما مقایسه می شود یا مورد تایید ادوارد براون قرار می گیرد که خود از غرب آمده و مسلما بهتر از من معنی رمان را می دانسته است.
پس از نسل اول داستان ایران که تنها به رمان تاریخی علاقه داشت و از داستان برای دستیابی به اهداف آرمان خواهانه استفاده می کرد، جمالزاده با توجه به داستان کوتاه، آغازگر فصل نوینی از تاریخ ادبیات داستانی ایران شد که همزمانی اش با آغاز قرن چهاردهم خورشیدی و همراهی چهره های بزرگ و تاثیرگذاری چون هدایت، گلستان، چوبک و علوی چنان کار داستان نویسان پیش از آن را تحت تاثیر قرار داد که به کلی توجه اهالی فن را معطوف خود کرد و متاسفانه سبب شد نسل پیش از او به دست فراموشی سپرده شود. در واقع ویژگی اصلی و مهم نسل دوم داستان ایران، توجه به داستان کوتاه است که تا این تاریخ بی سابقه بوده است. در آثار نسل دوم به جز بوف کور هدایت، رمان جایگاهی ندارد و این داستان کوتاه است که حرف اول و آخر را می زند. شاید همین بدیع بودن کار نویسندگان این نسل باعث شده است که بیش از نویسندگان پیش از خود در اذهان بمانند و تاریخ ادبیات داستانی را به شدت تحت تاثیر قرار دهند.

اما پس از این نسل و پشت سر گذاردن تجربه های تازه در داستان کوتاه، ادبیات داستانی ایران، به تعادل بهتری می رسد و وقت آن می رسد که نویسندگان به سراغ تجربه های مدرن رفته، تکنیک در داستان را ارتقا دهند. این کار در نسل سوم صورت گرفته است، نسلی که شاید مهمترین نسل ادبیات داستانی ایران باشد. بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری، محمود دولت آبادی، غلامحسین ساعدی، علی اشرف درویشیان، رضا براهنی و اسماعیل فصیح به عنوان چهره های بسیار مطرح نسل سوم توانستند هم در رمان و هم در داستان کوتاه، داستان ایرانی را چند گام بزرگ به جلو برند و علاوه بر این که به لحاظ کمیت تولید آثار داستانی در فاصله سال های 1325 تا 1350 وضع بهتری یافت، از نظر کیفیت و به کار گیری تکنیک های نو نیز نسل سوم در جایگاه رفیعی قرار گرفت. همچنان که می دانید دهه های 30 و 40 به طور کلی سال های اوج ادبیات ایران چه در داستان و چه در شعر بوده است و نویسندگان نسل سوم به موازات جریان جدی شعر نو داستان نو را نیز تجربه کردند.

نسل سوم اهمیت دیگری نیز در تاریخ ادبیات ایران دارد. مساله آموزش در ادبیات داستانی برای اولین بار توسط این نسل جدی گرفته شد و تاثیر بسیاری بر نسل پس از خود یعنی نسل چهارم گذاشت. به این ترتیب نسل چهارم در واقع اولین نسلی است که به طور جدی با آموزش داستان رو به رو شد. نسل چهارم از جهات مختلفی قابل بررسی است و از همین جهات نیز باید از نسل پنجم جدا فرض شود. در واقع بین سالهای 1350 تا 1375 و از آن تاریخ تا کنون، دو دسته از نویسندگان به خوبی قابل شناسایی هستند که به کلی متفاوتند و یکی کردن همه آن ها در نسل چهارم نه تنها باعث شناخت بهتر و دادن تشخص لازم به هر کدام نمی شود، بلکه بسیار باعث گمراهی و اشتباه در درک آثار هر کدام خواهد شد و مگر هدف از نسل بندی و هر طبقه بندی دیگری، شناخت بهتر پدیده نیست؟

داستان نویسانی که بین سال های 50 تا 75 کار کرده اند، به اعتقاد من نسل مستقلی هستند با ویژگی های منحصر به خودشان که بسیار با نویسندگانی که از سال 75 به این طرف کارشان را آغاز کرده اند متفاوت است. این تفاوت بیش از هر چیز ناشی از شرایط اجتماعی- سیاسی ایران در این سال هاست. به عبارت دیگر برای این که دریابیم کدام یک از نسل بندی های ادبیات داستانی بهتر می تواند نویسندگان دارای ویژگی های مشترک را در یک طبقه قرار دهد، تنها ملاک، تاریخ نیست و شرایط دیگری نیز باید مد نظر قرار گیرد. از سال 1350 تا 1400 خورشیدی، ایران چه بخواهیم چه نخواهیم به دو بخش به کلی متفاوت تقسیم می شود که طبیعتا دو دسته نویسنده متفاوت را به وجود آورده و خواهد آورد. جالب آن که این دو بخش را می توان کاملا منطبق بر نسل بندی بنده در نظر گرفت. بخش اول از سال 1350 تا 1375 که نسل چهارم داستان ایران را شکل می دهد و بخش دوم از سال 1375 تا 1400 که نسل پنجم است.

بین سال های 50 تا 75 ایران شاهد دو رویداد مهم و تبعات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این دو رویداد بود: انقلاب و جنگ. که تا سال 67 به شکل کاملا زنده وجود داشت و پس از آن تا سال 76 و چریان دوم خرداد، تبعات آن دیده می شد. بنابر این نویسندگان این سال ها یعنی نسل چهارم، به شدت تحت تاثیر این دو پدیده و مسائل پس از آن بوده اند. این دو مساله و مساله آموزش که توسط نسل سومی ها جدی گرفته شده بود، مهمترین ویژگی نسل چهارم را ایجاد کرده است: نسل چهارم نسلی به شدت چند شاخه و پاره پاره است. به این شکل که اولا مکاتب آموزشی نسل سوم باعث شد که چند گروه داستان نویس که در این مکاتب آموزش دیده بودند بروز کنند. گلشیری، براهنی، طاهباز و دیگران هر کدام کلاس ها و جلسات خود را داشتند و داستان نویسانی را پرورش دادند که از ابتدا نگاهشان با یکدیگر متفاوت بود تا جایی که حتی در واژه داستان یا قصه نیز با یکدیگر اختلاف نظر داشتند! ضمن آن که جلسات دولتی نیز جریان خود را دنبال می کرد و نویسدگانی را پرورش می داد که بعدها در مواردی نویسندگان موفقی نیز از آب درآمدند.

اما عامل مهم تر برای چند پارگی نسل چهارم، موضع گیری نویسندگان در قبال جنگ و انقلاب بود. از این نظر، نویسندگان خیلی واضح و سریع به دو دسته مخالف و موافق تقسیم شدند. هرچند که دسته کمرنگ تری نیز هستند که بی طرف محسوب می شوند. نویسندگان موافق انقلاب و جنگ که در مواردی حتی شخصل سلاح به دست گرفته و به جبهه رفتند، عموما حول محور حوزه هنری شکل گرفتند و مورد حمایت دولت بودند. اما نویسندگان مخالف حول محور کانون نویسندگان فعالیت می کردند و از طرف دولت همواره تحت فشار بودند. از این نویسدگان حتی برخی مجبور به مهاجرت شدند و به مرور گروه نویسندگان در تبعید را به وجود آوردند که عباس معروف و منصور کوشان شاید مطرح ترین آن ها باشند.

به این ترتیب نسل چهارم داستان ایرانی، از ابتدا و به علت قرارگیری در شرایط ویژه اجتماعی و سیاسی، نسلی تئوری زده یا دست کم علاقه مند به تئوری است. چرا که انقلاب و جنگ و فضای کشور تا نیمه اول دهه 70 به شدت تئوری زده و البته محدود بود. این نسل از ابتدا در گیر و دار سال های آغازین دهه 50 و بحث های مختلف گروه های مختلف مخالف یا موافق حکومت شاهنشاهی گرفتار بوده است. پس از آن نیز با پیروزی انقلاب، درگیر جنگ و موضع گیری های مربوط به آن شده است و در نهایت، در تمام این سال ها در زیر فشار و دیدگاه های جدید دولت جدید نوشته است. این همه باعث شد همان طور که می دانید، برای نخستین بار در تاریخ ادبیات داستانی ایران، دو گروه نویسنده کاملا مخالف یکدیگر ظهور کنند که بینشان دیوار بسیار قطوری نیز کشیده شده است. در یک سو نویسندگان دولتی که اصولا پس از انقلاب کارشان را شروع کرده اند قرار می گیرند، نویسندگانی چون محمدرضا سرشار، فیروز زنوزی جلالی، داوود غفارزادگان، ابراهیم حسن بیگی، راضیه تجار و... و در سوی دیگر، نویسندگانی که مستقیم یا غیرمستقیم در جناح اپوزیسیون بوده اند و همواره در محدودیت کار کرده اند، نویسندگانی چون محمد محمدعلی، محمد بهارلو، رضا جولایی، فرخنده آقایی، شهریار مندنی پور و...

اما سال 76 با به راه افتادن جریان موسوم به دوم خرداد، فضا ناگهان به کلی تغییر کرد. مطبوعات رشد چشمگیری یافت و چند پارگی در جریان های ادبی کمرنگ شد. نویسندگانی که از این تاریخ به بعد فعالیت خود را آغاز کردند یعنی نسل پنجم ادبیات داستانی ایران، به کلی از هر نظر با نویسندگان نسل چهارم فرق دارند و مهمترین ویژگی شان این است که در واقع زاده مطبوعاتند. بیشتر این نویسندگان روزنامه نگارند و از این طریق زندگی می کنند. ضمن این که به هیچ وجه در گروه های گوناگون قرار نمی گیرند و همگی بدون آن که به بحث های تئوری انقلاب و جریانات مربوط به آن علاقه ای داشته باشند، بر داستان و دغدغه های ادبی متمرکزند. چرا که اصولا پس از روی کار آمدن جناح اصلاح طلب، این نوع نگاه ارزشی رنگ باخت و جای خود را به نگاه تخصصی داد. این نگاه در ادبیات داستانی نیز سرایت کرد و برداشت های ارزشی و بحث هایی از این دست، جای خود را به دقت در تکنیک و فرم داد. به این علت یکی دیگر از ویژگی های نسل پنجم، توجه به تکنیک و زبان در داستان، به جای محتواست.

از سوی دیگر، برخلاف نسل چهارم که در مواجهه با جنگ نیز مثل مسائل دیگر، نگاه ارزشی داشت، نسل پنجم که عموما سال های جنگ را در کودکی گذرانده و از صدای بمب تنها لرزیده است، به شدت به جنگ علاقه مند است، اما تنها به مسائل پیرامونی آن و اثراتی که بر جامعه گذاشته و می گذارد توجه دارد. تقریبا در تمام آثار نویسندگان نسل پنجم جنگ حضور دارد، اما این حضور رنگ ارزشی ندارد، بلکه تنها توصیفی است. چرا که اصولا نویسندگان نسل پنجم را می توان نویسندگانی توصیفی و تکنیک محور دانست.

علاوه بر این ها و به عنوان یکی دیگر از ویژگی های نسل پنجم، باید به شرایط اجتماعی و معیشتی آن توجه کرد. بیشتر این نویسندگان از نظر شغلی و شرایطی نظیر مسکن و... وضع نابسامانی دارند و معمولا در حال اسباب کشی از این روزنامه به آن روزنامه اند. به این ترتیب می توان گفت گرفتاری های بسیار شغلی و دوندگی های فراوان در چست و جوی نان سبب شده است که این نسل نسل پیری باشد. یعنی سن باروری نویسندگان نسل پنجم عموما بالاست و بیشتر باید به آینده شان امیدوار بود. همچنان که من که بیشتر چهره های جدی نسل پنجم را از نزدیک می شناسم، کتاب های شان را نقد کرده ام و 28 جلسه برای نقد کتاب نسل پنجمی ها برگزار کرده ام و می دانم که آینده بسیار درخشانی در انتظارش است.

سخنرانی محمد محمدعلی ... اینجا
سخنرانی علی دهباشی ... اینجا
سخنرانی کامران محمدی ... اینجا
عکس های جواد آتشباری... اینجا
سخنرانی محمدعلی و دهباشی ... اینجا
گزارش تصویری خانه هنرمندان(۱)... اینجا
گزارش تصویری خانه هنرمندان(۲)... اینجا
گزارش و عکس های رضا هدایت ... اینجا
***
لینک‌های مرتبط ... اینجا

شب‌های بخارا ... اینجا
tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند