هفتادمين شماره مجله بخارا با مقالاتي از شفيعي كدكني، ژاله آموزگار، عزت الله فولادوند، دكتر باطني، محمود دولت آبادي، داريوش شايگان، محمد علي موحد، جمشيد ارجمند، انور خامه اي ، عبدالحسين آذرنگ و سيمين بهبهاني منتشر شد و از روز يكشنبه 10 خرداد 1388 در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت.برچسبها: bukhara
کانون دانشجویان زرتشتی عصرروزپنجشنبه،31/2/88، دربزرگداشت فردوسی شاعربزرگ وحماسه سرای نامی ایران میزبان نویسندگان و محققان بزرگ بود.



برچسبها: bukhara
مجله " بخارا" در بیست و یکمین نشست خود میزبان دکترجلال خالقی مطلق بود. طی این نشست تعدادی ازدانشجویان ومحققین شاهنامه و نویسندگان و خبرنگاران به طرح سوالات خویش پرداختند. نخست علی دهباشی با یاد آوری فرازهایی از زندگی ایشان چنین آغازکرد:
از دکتر خالقی علاوه بر تصحیح شاهنامه متجاوز از دویست و هفتاد مقاله به زبان های انگلیسی، آلمانی و فارسی منتشر شده است،کتاب اساس اشتقاق فارسی ترجمه از زبان آلمانی است و دو مجموعه از مقالات ایشان دربارۀ شاهنامۀ فردوسی به نام های : سخن های دیرینه، گل رنجهای کهن و ترجمۀ کتاب ایرانیات در کتاب بزم فرزانگان، نوشتۀ آثنایس، منتشر شده است.
- ناشراین طور مایل بود و حالا قراراست که آن را درانتشارات "دائرة المعارف بزرگ اسلامی" به چاپ رسانند و پیوستی را هم دادم که مازاد برآنچه که درآمریکا به چاپ رسید، ضمیمه کنند واین پیوست عبارتست از برخی مسائلی که به دلیل پاره ای ازملاحظات ننوشتیم ونیزمقدمه های چاپ های پیشین که نگذاشته بودیم ونیزمعرفی نسخ وعکس هایی ازکسانی که دراین زمینه پیشگامان ما بودند مثل "ژول مول" درغرب وفروغی و بهار وحبیب یغمایی و ذبیح الله صفا درایران و دیگرانی که درزمینه شاهنامه فعال بوده و پیشروان ما محسوب می شدند.
از دکتر خالقی سوال شد: قدیمی ترین شاهنامه ای که تصحیح و چاپ شده کدام است؟
- به نظرم فردوسی فردی است بسیارانسان دوست، صلح دوست و درپایان جنگ هایی هم که توصیف می کند نیز انسانها را به صلح تشویق کرده و این امردرسخن شاعرخوشحالی می آفریند و انسانی است بسیاررُک وبرای مثال درباره مذهب صریحاً اظهارعقیده می کند وفردی است میهن دوست و ایران دوست وآنچه که درمدح و ستایش از وطن اش گفته صحت دارد و اعتقادش را می رساند و شخصی است پای بند به اخلاق ودرستی و راستی و ازدروغ متنفراست. اخلاقیات درشاهنامه را می توان در یک کتاب 100،200صفحه ای گنجانید. او علاقه به زبان فارسی دارد و قبل ازاو کلمات عربی درمتون دیده می شدند ولی در شاهنامه این طورنیست و شاید حدود500 واژه عربی وجود داشته باشد و صرفاً 5 درصد واژه بیگانه درآن وجود دارد. علاقه فردوسی به تاریخ و فرهنگ بی نظیراست. فردوسی نه تنها یک شاعربلکه یک مورخ ملی نیز هست. مثلاً دربخش ساسانیان موارد زیادی درباره فرهنگ ساسانی وجود دارد و به مأخذ خودش هم وفاداراست وبنوعی حق شناسی اش را به شعرای قبل ازخود همچون دقیقی نشان می دهد و می گوید که:" درخواب دیدم که دقیقی به من گفت من پیش ازتو این کار را آغاز و 1000 بیت را سرودم تو دنباله روی من باش." و فردوسی می گوید که دقیقی مداح خوبی بود ولی در نقل منظومه تبحرنداشت و اگرفردوسی به این نکته اشاره نمی کرد فکرمی کردیمک که این 1000 بیت متعلق به دوران جوانی شاعراست و نه متعلق به دقیقی. به من بگوئید کدام شاعری در اثر50000 بیتی خود 1000 بیت ازشاعری دیگررا می گنجاند؟برچسبها: bukhara
نوزدهمين ديدارهاي نويسندگان و پژوهشگران در بخارا به ديدار و گفت و گو با دكتر انور خامه اي اختصاص يافت. اين ديدار از ساعت سه تا هفت بعد از ظهر 5 شنبه 17 ارديبهشت 1388 طول كشيد. و در اين زمان نويسندگان، سردبيران نشريات ادبي و علاقمندان تاريخ معاصر با دكتر انور خامه اي به گفت و گو نشستند. بخش كوچكي از گزارش اين ديدار آماده شده است كه مي خوانيد.
« والله حقيقتش اين است كه اولين كاري كه براي من و احسان طبري بوجود آمد در شركت نفت انگليس و ايران بود. اين را هم بزرگ علوي به وسيلة مصطفي فاتح جور كرده بود. فاتح مناسباتي با علوي داشت و توسط علوي فاتح با اسكندري و مرتضي يزدي و عباس نراقي آشنا شده بود. آقا بزرگ با توصية مصطفي فاتح شده بود معاون خانم « ميس لمبتون» . خانم لمبتون هم خودش رياست « ويكتوري هاوس» را داشت . اين يك جريان تبليغاتي انگليس ها بود در مقابل آلمان ها. اين خانم هم اعجوبه اي بود. هر كاري مي كرد درجه يك بود. كتاب « مالك و زارع در ايران» او كه در دو جلد ترجمه شده هنوز ارزشمند است. عباس نراقي از 53 نفر سال ها بعد براي خود من داستان قم رفتن خانم لمبتون را تعريف كرد. عباس نراقي مي گفت « بعد از آزاد شدن از زندان به قم تبعيد شدم. ميس لمبتون متوجه اين امر شد و از من يعني نراقي مي خواهد كه او را به حضرت معصومه ببرد و خلاصه راهنمايش باشد. عباس نراقي مي گفت : هر چه به او گفتم اين كار خيلي خطرناك است و اگر ملت بفهمند ترا قطعه قطعه مي كنند باز اصرار مي كرد. بالاخره تسليم شدم و گفتم كه بايد چادري سرت كني و خودت را حسابي بپوشاني تا به حرم ببرمت. من به خيال اينكه دوري در حرم خواهيم زد و خانم مي خواهد تماشايي بكند.عکس ها: ستاره سلیمانی
برچسبها: bukhara
نویسنده معاصر بود. طي اين ديدار جمعي از نويسندگان، و علاقهمندان به ادبيات به طرح سوالات خود پرداختند . جلسه را علي دهباشي با يادآوري فرازهايي از زندگي گلي ترقي چنين آغاز كرد: گلي ترقي فرزند سوم پدري است كه روزگاري دراين مملكت از موفق ترين روزنامهنگاران دوران خود بهشمار ميرفت. لطف الله ترقي از نويسندگاني بود كه با انتشار مجله " ترقي" توانسته بود گروه مخاطبين وسيعي را در جامعه آن روزگار ايران پيدا كند.
داستان پدر و فضاي خانوادگي بهصورت بسيارجذاب و خواندني دركتاب " خاطرات پراكنده" گلي ترقي آمده است. گلي ترقي تحصيلات اوليه را در تهران و بعد براي تحصيل به آمريكا رفت و در آنجا در رشته فلسفه كار مطالعاتي را ادامه داد. در بازگشت به ايران چند سالي در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به تحصيل در رشته شناخت اساطير و نهادهاي آغازين پرداخت و ازدواجش با هژير داريوش كارگردان سينما نيز در همان دوران اتفاق افتاد. در دانشگاه تهران خيلي زود در حلقه آشناياني چون دكتر نصر، دكتر فرديد و ديگر روشنفكران آن دوران قرار ميگيرد.
خانم ترقي پاسخ داد: " اغلب گفتهاند كه زبان فارسي زبان شعراست و نه زبان مفاهيم مدرن. من فكر ميكنم كه با اين زبان ميشود همه كار كرد. نبايد از آن ترسيد و عقب نشست و نبايد آن را در چنگ گرفت و پُررو شد. بايد در نهايت تواضع با اين زبان كنار آمد و مهارش كرد. من ديدهام كه بعضي نويسندگان ايراني ازآنجا كه فارسي را خوب ميدانند و با زير و بم قواعد آن آشنايي دارند دچار نوعي خودشيفتگي بياني ميشوند و آن چنان منبتكاري و گلدوزي ميكنند كه اصل موضوع از ياد ميرود؛ البته اگراصل موضوعي دركار باشد. من وقت نوشتن همهاش نگران خوانندهام هستم هي ميترسم خوابش بگيرد، خميازه بكشد، خسته بشود، غُر بزند و بدترازآن فحشي هم نصيبم كند و كتابم را به ديوار بكوبد، كاري كه خودم با برخي كتابها كردهام."
من از هر يك از آدمهايي كه در اطرافم بودند جهاني درست كردم براي قصههاي بعدي و درونمايهاي شد براي كارهايم. مسئله دوگانگي و بازگشت به وطن يك مسئله تاريخي و نسلي است لذا من نيز برگشتم و قهرمان داستانم " آزاده خانم" را جلوتر از خودم ايران فرستادم و سرنوشت خودم را به دست او دادم و اين بار نويسنده به دنبال قهرمان داستانش پيش ميرود و اين شد ماجراي قصه " بازگشت" كه سه فصل آن در پاريس ميگذشت و يك بخش آن مربوط به ايران ودرباره زني است كه بچههايش بزرگ شده اند و به ايران برگشته است. ميدانيد درحوادث زندگي هميشه يك عنصري هست كه ميتوان آن را "hasard " يا اتفاق ناميد و يك جوربازي تاس است كه همه اتفاقات را نقش برآب ميكند. فعلاً " آقاي الف" را درآب نمك خواباندهام براي روز مبادا! هرچند كه قصه كوتاه خيلي دوست دارم و " قصههاي كوتاه چخوف" هميشه بغل دستم است و به نظرم قصههاي كوتاهش دنيايي است از حرف، زيبايي، گفتگو و طنز و قصههاي بلندش كه به صورت رمان ميشود همه ضعيف اند. قصه كوتاه خيلي پرمعنا است.
سوال بعدي ازگلي ترقي اين بود كه: شما با آثار سوررئاليستي رابطه اي نداريد اما درادبيات آمريكا پس ازدوره همينگوي، فالكنر و فريتس جرالد اين جريان پا برجا مانده وآيا در فرانسه نيز به اين صورت و يا درحد افراطي بوده است و چرا در كارهاي شما رد پايي از آن نيست؟
در ادامه اين نشست سوال تازهاي ازخانم ترقي مطرح شد: كارهاي آنا گاوالدا چطور؟
سوال بعدي از گلي ترقي اين بود: از آنجايي نويسندگاني چون ناباكوف برايتان حائز اهميت است، آيا درحوزه ادبيات كلاسيك فارسي هم شما الگوي خاصي داريد؟
عکس: ستاره سلیمانی
گزارش: سحر کریمیمهر
برچسبها: bukhara
مجله " بخارا" درهفدهمين نشست خود در تاريخ 28/1/88 ميزبان علي محمد افغاني نويسنده " شوهرآهوخانم" بود. طي اين ديدار جمعي ازنويسندگان، ودبيران نشريات ادبي وخبرنگاران به طرح سوالات خود پرداختند . جلسه را علي دهباشي با ياد آوري فرازهايي اززندگي علي محمد افغاني چنين آغازكرد: "علي محمد افغاني، متولد 1305دركرمانشاه است. وي تحصيلات متوسطه رادركرمانشاه گذراند و براي ادامه تحصيل به تهران آمد و وارد دانشكده افسري شد. به علت ممتازبودن، موفق به اخذ بورس تحصيلي براي آمريكا شد ودرهمان جا بود كه با ادبيات و رمان آشنا گرديد. درسال 33 حين بازگشت ازآمريكا، دستگيروبه زندان قصرمنتقل گرديد. درزندان نخستين جرقه هاي نگارش رمان " شوهرآهو خانم" كه هفت سال اززندگي يك خانواده را به تصوير مي كشد، زده شد. آقاي افغاني رماني آفريد كه هرخواننده ای صفحه به صفحه آن را دنبال نمود وبي شك " شوهرآهو خانم" دركنار"بوف كور" و" چشم هايش" بخش مهمي اززندگي مردم ايران را درسالهاي 1320-1300 به ثبت رساند. پس ازانتشار اين رمان كه مورد استقبال قرارگرفت، " انجمن كتاب ايران" اين اثررا به عنوان رمان برگزيده سال 1340، انتخاب كرده و منتقدان بسياري آن را ستايش كردند ودرنشريات ادبي آن زمان هم نوشتند:" بزرگترين رمان به زبان فارسي بوجود آمد. توانا ترين داستانويس ايراني درست درهمان لحظه اي كه انتظارش نمي رفت، پا به ميدان نهاد." ودر جاي ديگرنوشتند:" نويسنده دراين رمان اززندگي مردم عادي اجتماع ما تراژدي عميقي پديد آورد و به صحنه هايي پرداخته است كه انسان را به ياد آثاربالزاك و تولستوي مي اندازد."
سپس حضار به طرح سوالاتشان پرداختند وآقاي افغاني درپاسخ به اين كه چطورنويسنده شده است گفت: همواره دو گروه وارد حوزه ادبيات مي شود: كسي كه ذوق و استعدادش را دارد ولي تجربه خاصي ندارد وكسي كه تجربيات مختلف در زمانها و مقاطع مختلف برزندگي اش تاثير گذاربوده است و كتابها نيز چنين تاثيري را در من نهاده اند واين نداي دروني همواره با من بود. سالهاي 1324-1325، سالهاي پرخروشي بود و ما ازدوره خفقان رضا شاه بيرون آمده بوديم و روشنفكران آزادي بيان پيدا كرده وتصميم گرفتيم كه درهمان زمان مثل دوران انقلاب كه مردم اززيريوغ ديكتاتوري آزاد شدند، خودسازي كنيم.
ودرپاسخ به اين كه چرا كارهاي بعدي شان به خوبي " شوهرآهو خانم" نشد، گفتند: چون مدتي را در محيط زندان سپري كرده و تمام روز را درعالم آهو خانم و سيد ميران سرابي سپري نمودند. ولي پس اززندان با شروع كاردريك شركت ژاپني تمركز لازم برايشان وجود نداشت. "زندان مكاني براي تمركز حواس نبود. در بندي كه ما بوديم حدود 130 زنداني وجود داشت و درهراتاقي هم 5-6 زنداني ولذا جايي براي تمركز نبود ومدتي مي نوشتم وبعد بايد كمي كاررا تعطيل مي كردم تا شايد شرايط براي نوشتن دوباره فراهم شود. خودم هم مي دانم كه چون " شوهرآهو خانم" ارتباط بسيارنزديكي با واقعيتهاي روحي، رواني وتضادهاي جامعه دارد وبيانگرانقلابي است كه در يك خانواده كوچك به وجود آمده ومن آن را حس كرده بودم و شناختم، به همين دليل كتاب مطرحي است، بطوريكه درآثارنويسندگان خارجي هم شما چنين چيزي نمي بينيد. "
دربخشي ديگرازاين نشست علي محمد افغاني درباره عادات نوشتنتش واين كه چه ساعاتي ازروزرا به نوشتن مي پردازد، چنين گفت: ابتدا " شوهرآهو خانم" را نوشتم، بعد دريك شركت ژاپني مشغول به فعاليت شدم و پس ازآن " شادكامان دره قره سو" به چاپ رسيد و من انتظار داشتنم كه به خوبي " شوهرآهو خانم" ازآن استقبال شود كه نشد و صرفاً دربرخي مجلات اشاراتي به آن داشتند و اين كار تعمدي بود و قصد كوبيدن كتابم را داشتند. من بعد از نوشتن " شادكامان دره قره سو" ده سال قلم را كنارگذاشتم. چون زندگي خرج داشت و ازآنجايي كه درشركت ژاپني فضاي سالم كاري وجود داشت وحقوق مناسبي هم مي گرفتم، تنها به كارمشغول شدم ودرمورد نوشتنم بايد به اين نكته اشاره كنم كه هرنوشته اي يك مضمون وموضوعي دارد وبه قول عبدالعلي دستغيب:" افغاني آنجايي كه بايد ثروتمند را نشان بدهد، ضعيف و آنجايي كه بايد فقرا را نشان دهد قوي عمل كرده است." اگرمن مي خواستم، مي توانستم خلاف اين گفته عمل كنم و آنوقت تراژدي روستايي به وجود نمي آمد. بيكاري براي من ازجمله معضلاتي است كه دركارهايم بدان اشاره داشته ام وكارهاي كساني هم كه به اين حوزه مي پردازند برايم جالب است. من اولاً شبها قبل ازشام مي نويسم و گاه درذهنم حين خواب آنچه را كه بايد بنويسم، مرورمي كنم. درزندان هم شب هنگام آنچه را كه مي خواستم بنويسم با علامت و نشانه اي روي ديوار ثبت و صبح، اين علامت برايم ياد آورمطلبي بود كه قصد نوشتنش را داشتم.
در پاسخ به اين سوال كه چرا من رمان كوتاه ننوشته ام بايد بگويم كه خيراين طورنيست. كتاب " محكوم به اعدام" شامل مجموعه داستانهايي است كه يكي ازآنها تحت عنوان " فصل خوب سال" پاسخ گوي نيازهاي روحي جامعه مستضعف است. اصولاً من درآثارم درد اقشارجامعه را مطرح مي سازم و چندين سال پيش دوستي يك روز براي ديدارمن آمده بود ومجله " پيام انقلاب" را آورد كه درآن درباره زندگي آيت الله خميني خميني نوشته شده واين نكته ذكر گرديده بود كه ازرمانهاي مورد علاقه ايشان "بينوايان" و " شوهرآهو خانم"مي باشد. درسال 66، ملاقاتي با مرحوم حاج احمد آقا دست داد كه درضمن گفتگو ايشان فرمودند كه :" امام از اين رمان شوهرآهو خانم خوششان آمده وبه حاج احمدآقا گفته اند:" علي محمد افغاني فرد مطلعي است." مثلاً من درجايي ازرمانم نوشته بودم: " سيد ميران سرسفره كه مي نشست قبل از شروع غذا نان خالي مي خورد." بعد كه به رساله مراجعه كردم ديدم اين نكته ذكرشده وامري است مستحب.
علي محمد افغاني در پاسخ به سوالي كه ماجراي چاپ كتاب " شوهرآهو خانم" چه بوده چنين گفت: نكته جالبي كه درمورد داستان چاپ " شوهرآهو خانم" بايد اشاره كنم اين بود كه من بعد ازآزادي اززندان، نسخه دست نويس اين كتاب را كه دردو جلد بود به انتشارات " معرفت" كه كارهاي جمالزاده رامنتشرمي كرد بردم و نگاهي به كتابم انداختند و گفتند: " داستان خوبي است ولي سرمايه ما درگيرچاپ كتاب " قياس اللغات" است." بعد به منزل بازگشتم و با ماشين تحريري كه خريدم به تايپ آن مشغول شدم وخودم آن را به چاپ رساندم وحروف چيني اش را به حروف چيني "سپه" سرخيابان فردوسي با مديريت برادران اسكويي سپردم كه شش، هفت ماه طول كشيد و در 2000نسخه به چاپ رسيد. وقتي كه كتابم مطرح شد، آنوقت انتشارات اميركبيرازمن براي چاپ آن دعوت كرد والان به چاپ سيزدهم رسيده است.
برچسبها: bukhara
عصر روز پنجشنبه 27 فروردین ماه سال 1388 علی دهباشی به دنبال سلسله نشست های « عصر پنج شنبه در» بخارا میزبان دکتر حسن عشایری بود. این جلسه با حضور چهره هایی چون دکتر عزت الله فولادوند، فرزانه قوجلو، ترانه مسکوب، دکتر مصطفی ملکیان، هوشنگ ماهرویان، جواد ماهزاده، فرشاد قربانپور و محسن باقرزاده مدير انتشارات توس و خبرنگاران چند نشريه و سايت ادبي برگزار شد.
در بخش پایانی جلسه نیز دکتر مصطفی ملکیان پیرامون بحث رکود جوانان در برخورد ها و زندگی اجتماعی این مبحث را به شکل مشخص در نقش اخلاق در توانایی ها و مهارت های زبان مطرح کرد و گفت:" وقتی افول سطح اخلاقی داشته باشیم زبان هم به ابتذال کشیده می شود اخلاقی بودن زبان را به این مفهوم می توان بررسی کرد که ما در هنگام سخن گفتن هرگز نباید درد و رنج غیر لازم را به شنونده وارد کنیم در حالی که این اتفاق با ادا کردن سخنانی با اغماض و ابهام روی می دهد دیگر آنکه در جامعه ما افراد متاسفانه تنها یک قشر میانه را متصور می شوند و برای تمام مخاطبان یک زبان یکسان قائل می شوند و در آخر اینکه صاحب سخن در هنگام ادای سخن می بایست بر معلوماتش مدیریت کند و آنچه را در اختیار مخاطب قرار دهد که او جویای آن است نه آنکه معلوماتش بر اومدیریت کند و نتیجه معکوس حاصل شود. این نکات نکاتی هستند که می توان از آنها به عنوان اخلاق سخنوری یاد کرد و متاسفانه نسل جوان ما این نکات را رعایت نمی کنند و از این آگاهی به دور هستند در نتیجه توانای ها و مهارت های آنان در سخنوری کاهش می یابد .
برچسبها: bukhara
جایزه جلالآلاحمد
جایزه هوشنگ گلشیری
نسل چهارم
نسل سوم
نسل دوم
نسل اول
معرفی کتاب
فرهنگ مردم
شبهای بخارا


هر نوع تاييد يا تخريب افراد و نهادها در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي به نام نویسنده این وبلاگ، كذب محض و غيرقابل استناد است. تادانه هرگز در هيچ وبلاگي پيغام نمیگذارد