چهارشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۷
شب «محمدعلي كشاورز» برگزار شد
شصت و هفتمين شب از شب هاي مجله بخارا که به محمد علي كشاورز ، بازيگر برجسته ايران اختصاص داشت غروب سه شنبه سوم دي ماه با حضور هنرمندان حوزه سینما و تئاتر و ادبیات در فرهنگسراي نياوران برگزار شد.
در آغاز مراسم علي دهباشي، مدير مجله بخارا درباره برپايي اين مراسم و محمدعلي كشاورز چنين گفت :
«شصت و هفتمين شب از شب هاي مجله بخارا را آغاز مي كنيم . مجله بخارا پيش از اين در عرصه سينماي ايران و جهان شب هاي : بهرام بيضايي ، اميرهوشنگ كاووسي ، نصرت كريمي ، لوئيس بونوئل و فاسبيندر را برگزار كرده است .
امشب مفتخر هستيم كه در خدمت يكي از بزرگان هنر تئاتر و سينماي ايران آقاي محمد علي كشاورز هستيم .
بيش از نيم قرن حضور و كار پيگير در عرصه تئاتر و سينماي ايران از ايشان در خاطرة جمعي ما هنرمندي صاحب سبك را ساخته است . نمايش ها و فيلم هايي كه با نقش آفريني هاي آقاي محمد علي كشاورز ارائه شده گواهي است بر اين مدعا . كمتر هنرمندي اين سعادت نصيبش مي شود كه در طول زندگي هنري خود بتواند داراي استيل و سبك خاص شود. به عبارت ديگر ايشان روشي متفاوت در هنر بازيگري ارائه كردند . در جايي در اين زمينه چنين مي گويد :
« من سعي مي كنم خود را تحت تأثير دوران و زمان خاصي قرار ندهم و تا كنون سعي كرده ام تا حد توانايي و استعدادم با زمان پيش بروم . يك بازيگر بايد همراه با زمان و تكنيك ها و نوع بازيگري روز ، جلو برود . امروز ، ديگر دوران بازي كردن به معناي دروغ گفتن به تماشاگر در دنيا تمام شده است . بازيگر بايد بعد از بازي در يك فيلم از خود سئوال كند كه چرا در اين فيلم بازي كرده است . يعني بايد خود را محاكمه كند . من هميشه اين كار را كرده ام . »
آنچه كه در عرصه تئاتر از آقاي كشاورز ارائه شده فهرست بلند بالايي است كه دوستان كم و بيش با اين بخش از كارهاي ايشان آشنا هستند . خاطرة بازيگري آقاي كشاورز در « چوب به دستهاي ورزيل » نمايشنامه زنده ياد غلامحسين ساعدي و « لبخند با شكوه آقاي گيل » اثر زنده ياد اكبر رادي و دهها نمايش ديگر هنوز براي دوستداران تئاتر زنده است .
يكي ديگر از ويژگي هاي آقاي محمد علي كشاورز جامع الاطراف بودن ايشان است . هنرمندان ما بويژه در عرصه سينما كم مي خوانند . شايد به تعداد انگشتان دستمان نرسد كساني كه اهل مطالعه و تحقيق باشند . آقاي كشاورز از سرآمدان اهل تحقيق و مطالعه در عرصه تئاتر و سينما هستند . كافي است به رساله ليسانس ايشان در دانشكده هنرهاي دراماتيك دانشگاه تهران در سال 1349 مراجعه فرماييد كه به موضوع « تأثيرات متقابل جامعه و هنرمند در يكديگر » مي پردازد .
عليرغم گذشت چند دهه از نگارش اين رساله هنوز مباحث مطرح شده از سوي آقاي كشاورز نو و قابل بررسي است . اين همه حكايت از مطالعات عميق و گسترده ايشان در حوزه كاريشان دارد.
علاوه بر اينها ايشان خواننده حرفه اي كتاب هستند، در موضوعات گوناگون .
دامنه كنجكاوي ها و مطالعات ايشان به زمينه كاريشان محدود نمي شود. از رمان معاصر ، شعر و نقد ادبي تا تاريخ ايران و جهان . اين مطالعات در دوران ادامه تحصيل دانشگاهي در انگلستان گسترش مي يابد و تا به امروز ادامه دارد.
كلام را با مطلب كوتاهي از ايشان در پاسخ به يك خبرنگار كه پرسيده چه نيرويي شما را به سمت بازيگري مي كشاند ؟ به اتمام مي رسانم .
« انگيزة من قابل بيان نيست . اصلاٌ اگر كسي بگويد انگيزه ام را مي دانستم ، كمي ناصواب است . انگيزة من در ناخودآگاهم بوده . من در شهري به دنيا آمدم كه از نظر فرهنگي و هنري در ايران نمونه است . اصفهان جدا از طبيعت زيبا و رودخانه اي كه شاهرگ حياتي شهر است ، هنرمنداني دارد كه از قديم كارهاي بزرگي مي كرده اند . ابنية تاريخي اين شهر را به وجود آورده اند ، كاشي كاري ها ، مساجد ، خانه ها ، بناهاي تاريخي و ... هميشه فكر كرده ام چه انگيزه اي باعث شده اين هنرمندان عمرشان را صرف كار هنري كنند. سعي كردم تجزيه و تحليل كنم ؛ با پدرم و اساتيد صحبت مي كردم . سروكار داشتن با اين هنرها ، ديدن آنها ، فهم اعتقادات هنرمندان در ناخودآگاه من اثر گذاشته . » سپس دهباشي در ادامه سخن به كتاب « اكسير عشق » كار اعظم كيان افراز و ياسين محمدي اشاره كرد كه به زندگي هنري محمد علي كشاورز مي پردازد و به تازگي توسط انتشارات افراز روانه بازار كتاب شده است .

پس از آن دكتر صنعتي طي سخناني به نقش تئاتر و ويژگي هاي بازيگري محمد علي كشاورز پرداخت .
« وقتی آقای دهباشی از من خواستند که در این مراسم که یکی از بزرگداشت های به حق این روزگار است حرف بزنم، و خواسته محمدعلی کشاورز هم به من ابلاغ شد، بخاطر یک عمر عشق و اشتیاق به تئاتر بسیار خوشحال شدم. انگار بار دیگر به سال هایی بازمی گردم که با مشتاقان هنر صحنه در این مرز و بوم ( از آن جمله محمدعلی کشاورز) آشنا شدم و سالهای سال دوستی و کار مشترک را با هم تجربه کردیم. از آن سالها چهل سال می گذرد ولی انگار همین دیروز بود. من سال هایی را هم از ایران دور بودم و نتوانستم همۀ کارهای کشاورز را ببینم، یعنی کارهای بعد از انقلاب او را. آقای دهباشی کتاب اکسیر نقش و فیلم مستند زندگی کشاورز را به من دادند. کتاب را ورق زدم و چشمم به نمایشنامۀ بختک افتاد، تنها نمایشنامۀ من که در آن زمان مجوز اجرا گرفته بود آقای کشاورز آن را کارگردانی کردند. با دیدن این کتاب احساس نوستالژیک مرا منقلب کرد؛ شور و اشتیاق برای تئاتری که از آن دور شده بودم و همیشه دلم می خواسته که به آن بازگردم. بهرحال همینکه اکنون اینجا، بین اهالی و مشتاقان تئاتر، هستم انگار تجدید عهد قدیم است. قرار است راجع به هنرمندی سخن بگویم که از سالهای بسیار دور او را از نزدیک می شناسم و با او دوست بوده ام و رابطه کاری داشته ام. نوشتن راجع به بوف کور هدایت یا آثار تارکوفسکی بسیار راحت تر بود ولی وقتی قرار است راجع به محمدعلی کشاورز بگویم نمی دانم باید از چه بگویم، از خاطراتم، از کشاورز بازیگر و کارگردان، یا اینکه این مناسبت به من فرصتی می دهد تا مسائلی را مطرح کنم که مربوط به کشاورز یا اهالی تئاتر و ادبیات و هنر و بهرحال جماعتی که ما هستیم می شود. احساس غربت و گرفتاری های جماعت روشنفکر و اهل اندیشه و هنر و همۀ آنهایی که بیشتر از مردمان عادی و توده ها از زندگی طلب می کنند، اما آن گونه که طلب می کنند، نمی یابند. بخصوص در جوامع جهان سوم که ما در آن زندگی می کنیم، آدم متفاوت دشوار پذیرفته می شود. محمد علی کشاورز، اگر هم بازیگر و کارگردان است، باید به گونه ای باشد که تودۀ مردم طلب می کنند، وگرنه خریدار نخواهد داشت. یا باید دنباله رو مردم باشد و در ذهنیت آنها بگنجد، یا محکوم به غربت و زندگی تراژیک است. یادم می آید سال های اولی که به ایران برگشته بودم، به درخواست گلشیری در مجلۀ مفید سه مقاله نوشتم. در بیمارستان روزبه جلساتی گذاشتیم، برای شناساندن رابطۀ هنر و ادبیات در حیطۀ روانشناسی و روانپزشکی. در آنجا گفتم که هنرمندان، اندیشمندان و نخبگان هر جامعه اقلیت نابهنجار آن جامعه اند. نادر ابراهیمی ناگهان برآشفت که شما روانپزشکان به هنرمندان بزرگ برچسب بیماری روانی می زنید و آنها را زندانی می کنید و ... من در جواب گفتم البته بوده اند هنرمندان و نویسندگان بزرگی مانند نیچه، ویرجینیا وولف، مارکی دوساد، ژان ژنه، ون گوگ، و بسیاری دیگر که بیمار بودند ولی ایشان فرهنگ آفرینان بزرگی نیز بوده اند. منظور من بیماری نبود. بسیار روشن است که این گروه هنرمند و اندیشمند مانند اکثریت جامعه نیستند؛ نه مانند آنان فکر می کنند و نه مانند آنان زندگی می کنند. نمی توانند شیوه ها و باورها و وضع موجود را بپذیرند و با آن سازگار باشند. هنجارهای جامعه عامۀ مردم هستند. بنابراین گروه اقلیت خلاق و فرهنگ ساز اقلیتی نابهنجارند، اصولاً به همین دلیل هم هست که می توانند فرهنگ آفرین باشند، می توانند تابوشکن و اسطوره شکن و نوآفرین باشند. دربارۀ اینکه محمدعلی کشاورز هنرمند برجسته ای بوده است، چیزی بیشتر از آنچه محمدعلی نصیریان در فیلم مستند گفت نمی توانم بگویم. توصیف آنچه می گویند به اندازۀ دیدن بازیگری کشاورز ارزشمند نیست. آنچه می خواهم بگویم از کاری است که کسانی چون علی نصیریان، عباس جوانمرد، عزت الله انتظامی، فخری خوروش، جمیله شیخی، و البته محمدعلی کشاورز و نویسندگانی چون غلامحسین ساعدی، بهرام بیضایی، و اکبر رادی برای تئاتر ملّی ایران کردند؛ تلاش برای اینکه تئاتر جدی و اصیل را در برابر تئاتر لاله زار به جامعه بقبولانند. یادم می آید که در آن سالها همۀ امید ما به چهارشنبه شبها بود که از تلویزیون تئاتر ببینیم، تا اینکه تئاتر سنگلج ساخته شد. ولی این شناسایی به قدری نبود که بتواند در طی زمان با قد و قوارۀ بزرگتر در جامعه حاضر شود. سالهای سال است که نه این بزرگان را روی صحنه دیده ایم و نه تئاتر را با آن قد و قواره ای که در آن زمان داشت.
کسانی مثل کشاورز تئاتر را با عشق روی صحنه زندگی می کردند و در زندگی هیچ وقت از تئاتر جدا نبوده اند. هیچ وقت نخواسته اند جزئی از صنعت فرهنگ باشند و بخاطر کلیشه دنباله رو شوند. اگر با زمانه پیش رویم تئاتر باید بخشی از صنعت فرهنگ شود و در این صورت تردیدی نیست که ممکن است خصوصیات والای خود را از دست بدهد. تئاتری که بخواهد تفکر جامعه را عوض کند با تئاتری که فقط می خواهد مورد توجه قرار گیرد خیلی تفاوت دارد. کشاورز در سالهای بعد از انقلاب به ناچار می بایست در این صنعت فرهنگ شرکت می کرد، اما او جایگاه خود را ) به عنوان هنرمندی که تئاتر در ذهنش است ( حفظ کرد. باید به او درود فرستاد که خودش و هنرش را نیم قرن با احترام نگه داشته و با عشق از آن حرف می زند.»
پس از آن پيام جمشيد ملك پور براي محمد علي كشاورز و به مناسبت همين مراسم قرائت شد و متن پيام را با يكديگر مي خوانيم .
« جناب دهباشي ،
قبل از هر چيز از اين كه برنامه بزرگداشتي براي هنرمند عزيز من ، محمد علي كشاورز مهيا ديده ايد سپاسگزارم . اي كاش در تهران و در ايران بودم و با حضورم در اين مراسم اداي احترامي مي كردم به كسي كه يكي از معدودترين مشوقان من در نوشتن كتاب ادبيات نمايشي در ايران بود. كتابي كه با هر سختي و بي مهري تا كنون سه جلد از آن به چاپ رسيده است . در واقع قصد داشتم تا يكي از مجلدات آن را به محمد علي كشاورز تقديم كنم . حمايت و تشويق كشاورز به سال هاي پيش از انقلاب و اوائل دهه پنجاه برمي گردد . او جزو معدود هنرمندان صحنه اي بود كه هميشه از جوانان ( كه آن زمان من هم يكي از آن ها بودم ) حمايت مي كرد و به اصطلاح دستشان را مي گرفت . در طول بيست سال كار تئاتري در ايران ( چه صحنه اي و چه نوشته اي ) متأسفانه تنها از حمايت و تشويق تعداد اندكي برخوردار شدم . كشاورز ، والي ، مشايخي ، نصيريان و بالاخره دو عزيز ديگر فرهنگي ،‌ستاري و سيدحسيني را هميشه به ياد دارم و اگر كاري كرده باشم آن را مديون آنان مي دانم . در زمينه صحنه هم من افتخار همكاري با كشاورز را داشتم . هيچ گاه بازي قدرتمندانه او را در نمايش « لبخند با شكوه آقاي گيل » به كارگرداني ركن الدين خسروي در تالار سنگلج از ياد نمي برم. بايد سال 1350 يا 1352 بوده باشد . از همان هنگام دوست داشتم تا نمايشي را با او كار كنم كه اين فرصت در 1358 به من داده شد . در همان سال هاي طوفاني انقلاب كه همه روي صحنه شعار مي دادند ، من نمايش « اديپوس شهريار » را با بازي كشاورز در نقش اديپوس و جعفر والي و زنده ياد هادي اسلامي و شهلا اميربختيار در تالار مولوي كارگرداني كردم كه هنوز هم آن را بهترين كار خود مي دانم. كشاورز به راستي در آن نمايش درخشيد . اين به جز از اخلاق هنرمندانه و مسئول او بود. هميشه وقتي به صحنه تئاتر ايران مي انديشم ، بازي كشاورز در نمايش « لبخند با شكوه آقاي گيل » مهدي فتحي در « اعماق » گوركي ، پرويز پورحسيني در « كاليگولا » و داود رشيدي در « انتظار گودو » پيش چشمم مجسم مي شود. از راه دور روي ماه همه را مي بوسم و اگر دنياي ديگري باشد قول مي دهم تا بازهم با يكديگر در نمايشي همكاري كنيم . / جمشيد ملك پور »
در ادامه فيلمي مستند از زندگي محمد علي كشاورز با عنوان « سلسله شوق » كار مريم پيربند به نمايش درآمد و سپس اسماعيل شنگله ، دوست و همكار ديرين كشاورز با اشاره به سالها دوستي و همكاري نزديك چنين گفت « بسياري ازواژه ها چنان مفهوم ذهني پيدا كردند كه به سختي مي توان آنها را درقالب تعبير وتفسيرگنجاند مثل گل، بلبل، و... وقتي مي گوئيم گل، نه به خارش فكرمي كنم نه به نوع و نه به بوي آن بلكه گل به ذاته گل است؛ مي خواهد مريم باشد سنبل باشد يا خرزهره. واژه دوستي هم همين طوراست ازهرنوعي كه باشد دوستي في النفسه يعني دوستي حالا چه ازنوع خاله خرسه باشد چه ازنوع يارغارش." تو خود حديث مفصل بخوان ازاين ماجرا" رفاقت من و كشاورز خارج ازاين حديث وسباط نيست. ازسال 1335 درهنرستان هنرپيشگي بااو آشنا شدم. باهم راهي پيموديم، هرچند يكسان نبوديم ولي گويا قسمت آن بود كه ازبيراهه ها به هم برسيم. بازهم راه پيموديم، گاه هماهنگ وپي، گاه ناهماهنگ وناپي. دراين سال ها ياراني داشتيم ويادهايي، بعضي راداريم و خيلي ها را نداريم. نمي دانم قسمت چه مي شود دررودخانه عمر مي رويم فعلاً مثل ريگ هاي ته رود تاكي به دريا برسيم خدا داند؛ رضايم به رضاي اوست.
امروز، درست 52 سال وسه ماه وسه روز ازاولين روزي است كه من وكشاورزبا هم آشنا شديم. واين دوستي ما درهنرستان روزبه روز بيشترشد چونكه بعدها فهميديم دريك محل زندگي مي كنيم وپيش ازآن نمي دانستيم وفاصله منزلمان 4-5 دقيقه بود وتاامروز اين دوستي ادامه پيدا كرد. اولين همكاري ما درزمينه بازيگري سال 37-36 بود، دراولين مسابقه نمايش نامه نويسي دو نمايشنامه برنده جايزه اول شدند: بلبل سرگشته به كارگرداني علي نصيريان و سربازان جاويدان ابوالقاسم جنتي عطايي، كه استاد ما درهنرستان بودند ومن وآقاي كشاورز دربخشي ازآن نمايشنامه بازي كرديم. اين اولين همكاري ما به عنوان بازيگر دركنارهم بود.
دوره هنرستان را تمام كرديم. كشاورز به گروه آناهيتا پيوست ومن يكي از اعضاي هنرهاي دراماتيك شدم بعدها آقاي كشاورز به ما پيوست. كارهاي صحنه اي كرديم وتازماني كه، همان طوركه آفاي صنعتي اشاره كردند، برنامه هفتگي تلويزيون، كه آن موقع به طورزنده ضبط و پخش مي شد، آغازشد.
همكاري ما نزديك و نزديك ترشد. دربسياري از كارها همكارهم بوديم و دربعضي ازنمايشنامه هاي روي صحنه هم همين طور، تاسال1340 كه سال جدايي ما بود. من ازطرف اداره كل فرهنگ آن موقع بورس گرفتم وبراي تحصيل به آلمان و اتريش رفتم و 8 سال ازايران دوربودم.
درشهريور سال 48، سه چهارروز پس ازبازگشتن به اتفاق آقاي كشاورز مشغول به كارشديم و با هم درتالارموزه، كه 2-1 سال دوام آورد و بعد تعطيل شد، همكاري مي كرديم. بعد دوستي ما ادامه پيدا كرد. درنمايشناهمه هاي مختلف بازي مي كرديم تا اين كه آقاي دكترمحمود ممنون نمايشنامه اي را به عنوان بازي پيشنهاد كرد به نام " چند لحظه تا مرگ" اين نمايشنامه را هرروز تمرين كرديم و درتلويزيون آن زمان پخش شد.
آقاي كشاورز را به عنوان بازيگرشاخص " هزاردستان" يا " مادر" مي شناسند و گاه به عنوان " پدرسالار". من معتقدم بازي كشاورز درهمين بازي تلويزيوني آقاي ممنون ازنظراجرايي وبازي كمتراز مادر و هزاردستان نيست. اما چون مال زمان قبل ازانقلاب بود و يك باربيشترپخش نشد مورد توجه قرارنگرفت.
بعد ازآن توسط آقي سمندريان به ما پيشنهاد شد و كشاورز درآن كار به " بازي استريندبرگ" نقش داشت وان اجرا هم دست كمي ازاجرا هاي ديگر نداشت. من كه آن موقع همكار او بودم، درادراه تئاتروزارت فرهنگ وهنر، به دلايلي جذب تلويزيون شدم با آن كه ازنظركاري دورشديم اما دوستي ما پابرجا بود. تا اين كه انقلاب شد و مسئله تئاترهم بعد از 23 بهمن دوباره آغازشد و به نظرمن آن موقع يكي ازدوران شكوفايي تئاتربود كه يكي دو سالي بيشتردوام نياورد. گروه كثير تماشاچي نوپا، كه تاپيش ازاين ديدن تئاتر را گناه مي دانستند، به تئاتر روي آوردند و اين دستاورد بزرگي بود.
آقاي صنعتي اشاره كردند كه چرا جوانان به تئاتربها نمي دهند! مسائل زيادي هست مثلاً بارها ازمن و آقاي كشاورز خواسته شده تا كاركنيم اما وقتي قرارباشد من درتئاتري كاركنم كه بازيگرهمراه من يا كارگردان 50 درصد حضورش را جاي ديگري است و به دليل مسائل مالي و...، خب اين تئاترما را قانع نمي كند.
بعد ازانقلاب چندين كار چه درتلويزيون و چه سريالي دركنارهم بوديم و هميشه با هميم ياد و حسرت گذشته را مي خوريم- متاسفاه- براي اين كه فضا عوشض شود و خاطرات كشاورز زنده گردد دو خاطره مي گويم:
درنمايشنامه " كلون" كه درسال 49 درتالارموزه اجرا شد صحنه اي بود كه كشاورز قراربود روي صحنه برود بازيگر رو برويش اسماعيل داورفرقراربود، قرار بود با هم درگيرشوند. من ديررسيدم و آن ها روي صحنه رفتند و درگير شدند و ديدم سر وصدا رفته بالا- ديدم پاپيون داورفر دست كشاورز و كراوات او دست داورفراست- خنده ام گرفت- چون اجرا زنده بود- : اگراومدي روي صحنه حرفتو بزن برو بيرون- من هم آمدم بيرون.
ونمايشنامه دوم" خسرو وشيرين" بود كه ما درشهرهاي مختلف اجرا مي كرديم. كادتحرير داشت و ما در تحريرها بعضي ازاشعاررا حذف كرده بوديم. درتبريز من ازمساله اي عصباني شدم وازآقاي كشاورزخواستم كه هرجا برش زدم تو دنبالم بيا. ازعصبانيت همه اشعارحذف شده راگفتيم وآقاي كشاورز مانده بود چه بگويد بنابراين درجاهايي من اشعاراو را هم مي گفتم. آقاي كشاورز ازنظربازيگري جزآن دسته بازيگراني است كه به مرور به اين مرحله رسيده ، چون زماني كه ما تئاتررا شروع كرديم يك كتاب علمي هم دراين زمينه نبود، تنها كتاب تئاتر جنتي عطايي بود و يك كتاب هم به ترجمه آقاي جهانبگلو بنابراين ما ازتئاترآن روزِ دنيا اطلاع كافي نداشتيم. دوستان ديگرنمايشنامه هاي آن روزدنيا را به اسم خودشان قالب مي كردند و ما نمي فهميديم.
به نظرمن يكي ازپرخاطره ترين دوران كاري من همان چهارشنبه ها درتلويزيون بود. الان هم با هم مي نشينيم و برمي گرديم به گذشته، آدم كه سنش بالا مي رود به خاطراتش بسنده مي كند.
كشاورزازنظربازيگري كارش شكل گرفت. اگرامروزنقشي به او پيشنهاد شود شيوه خاصي براي كارهاي خودش درنظرندارد بلكه او درقالب همان نقشي كه بايد ايفاء كند شيوه اش را پيدا مي كند واين يكي ازدلايل موفقيت اوست.
براي دوستم آرزوي سلامتي، شادي و موفقيت مي كنم.»
اين مراسم با كلام محمد علي كشاورز پايان گرفت كه در سپاس از حاضرين و سخنرانان گفت :
با درود و سپاس، خانم ها آقايان خيلي خوش آمديد به اين برنامه. خيلي ممنونم از آقاي دهباشي كه اين مراسم را برگزار كردند. من سزاوار نبودم. هنرمندان بسيار بزرگتر از من در اين مملكت هستند از جمله آقاي شنگله كه از مترجمان و كارگردانان تئاتر بسيار بزرگ اين مملكت هستند و من افتخار داشتم كه در چند نمايش كه ايشان كارگرداني مي كرد بازي كنم. از دكتر صنعتي هم تشكر مي كنم كه علاوه بر دوستي عميقمان همشهري هم هستيم و ايشان يكي از بهترين روانكاوها و روان پزشكان ايران هستند. و افتخار مي كنيم به چنين انسانهاي بزرگي كه در سرزمينمان داريم. و جوانها و فرهيختگان ما نمونه هاي بارزي هستند كه در جاي جاي دنيا باعث افتخار ما هستند.
از رضا سيد حسيني شروع مي كنم؛ اولين بار با رضا سيد حسيني با كتاب «ادبيات كلاسيك ايران» آشنا شدم و با ايشان صحبت كردم و سالهاي سال در اطلاعات جوانان مقاله مي نوشتند و ما از ايشان ياد مي گرفتيم. همينطور از دكتر صنعتي ياد مي كنم كه از پيش از انقلاب با هم كار كرديم و ايشان خيلي روي من تاثير داشتند چون من هر نقشي كه بازي مي كردم بايد جنبه هاي روان شناسي آن را مي فهميدم و فضاي كار و روابط پرسوناژها را درك مي كردم كه زحمت اين كار را دكتر صنعتي مي كشيدند. نمايشنامه اي هم نوشتند و من در آن بازي كردم به اسم «بختك» كه در كتاب اشتباه لپي رخ داده نوشته اند كه شكيبايي در آن بازي مي كرده ولي شكيبايي نيست و اسماعيل شنگله است كه نقش جوان اول را بازي مي كند و بسيار عالي است. افتخار مي كنم كه در اين كار كه من كارگرداني آن را انجام دادم آقاي شنگله بازي كردند. من هميشه به شنگله مي گويم تو مرا به تئاتر كشاندي و در اداره هنرهاي دراماتيك استخدام كردي و مرا از آن روال عادي زندگي وارد دنياي ديگري كردي كه همه اش مهر و محبت و دوستي است. چون من اعتقاد دارم تئاتر دنياي صلح و دوستي و آزادي ميان ملتهاي جهان است به خصوص ملت ما كه يكي از ملتهاي بزرگ جهان است.
از خانم كيان افراز هم تشكر مي كنم كه كتاب «اكسير عشق» را كه گفتگوي ايشان با من بود چاپ كردند. و از استاد پايان نامه ام دكتر امير حسين آريان پور هم بسيار متشكرم كه من تزم را با ايشان گرفتم و استاد بسيار بسيار بزرگي بودند. من هميشه مرهون لطف استادانم هستم.
ما هر چه داريم از مردم سرزمينمان و فرهنگ سرزمينمان داريم. آقاي شنگله هميشه به من مي گفتند به ادبيات كهن مان رجوع كن و من اين كار را كردم و پس از سالها حالا مي فهمم كه معناي عشق چيست. ان زمان معناي عشق را نمي فهميدم. و عشق عبارت از دوست داشتن و دوست بودن است. و ما ديگر پير شده ايم؛ چون پير شدي حافظ، از ميكده خارج شو. حالا بايد كنار برويم ديگر نظاره گر مرگ باشيم.
در اينجا باز هم از دوست بسيار بسيار عزيزم آقاي شنگله باز هم سپاسگزاري مي كنم. ما از دوران هنرستان هميشه با هم هستيم؛ در بدي ها، ناراحتي ها و در شادي ها. ايشان خيلي به من كمك كردند چون زبان الماني مي دانستند و فارغ التحصيل رشته تئاتر بودند از يكي از بهترين دانشگاههاي اتريش.
در پايان به اين جوانهايي كه اينجا هستند سفارش مي كنم كه بچه ها معناي عشق را بفهميد، هنر را بفهميد و فضيلت هنر را. هنر تنها كافي نيست بايد فضيلت هنر را شناخت. همانطور كه كنفسيوس مي گويد فضيلت هنر را بايد شناخت. و فضيلت علم را و فضيلت انسانيت و انسان دوستي را.
من كتاب خودم را كه خانم كيان افراز و همسرشان آقاي محمدي لطف كرده اند و انتشار داده اند به دخترم تقديم كرده ام كه واقعا لايق اين بود و راهنمايي هاي زيادي در زندگي به من كرد. ضمنا از خانم پيرمند هم تشكر مي كنم كه به من لطف داشتند و مستندي از زندگي من ساختند.
انشاا... زنده باشيد و موفق و شاد و پيروز. »
در این مراسم دكتر طهمورث ساجدي ، عليرضا بهنام ، دكتر سهراب فتوحي ، مريم روشن ، دكتر امير زنجانيان ، يوسف عليخاني ، دكتر محمد روشن ، ترانه مسكوب ، جلال سرفراز ، فرزانه قوجلو ، سيروس علي نژاد ، جمشيد ارجمند ، مه جبين مهاجر ، محمود فاضلي بيرجندي ، ناهيد طباطبايي ، محمد گلبن ، عباس جعفري ، مريم شرافتي ، فريبا ميرشكرابي ، دكتر حسينعلي طباطبائي ، نسترن نسرين دوست ، حميد جاني پور ، پرويز جاهد و منتقديم سينمايي و سردبيران نشريات ادبي حضور داشتند.

***
عکس‌های‌ جواد آتشباری
علی دهباشی

محمدعلی کشاورز

اسماعیل شنگله

دکتر صنعتی


keshavarz

keshavarz

keshavarz

keshavarz

keshavarz

keshavarz

برچسب‌ها:

tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند