سه‌شنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۶
گزارش مراسم رونمايي مجموعه اشعار "حميد مصدق"‌ در نشر نگاه
مصدق در دهمين سال خاموشي حميد مصدق ، انتشارات نگاه به چاپ مجموعه كامل اشعار وي همت گمارد و غروب سه شنبه 20 آذر ماه مراسم رونمايي اين كتاب با همكاري مجله بخارا در محل انتشارات نگاه برگزار شد .
اين مراسم را علي دهباشي ، مدير مجله بخارا آغاز كرد :
« به‏نام خداوند و جان و خرد
دومين رونمايى از كتاب‏هاى انتشارات نگاه را در آذر ماه آغاز مى‏كنيم. بنده از طرف مدير انتشارات نگاه آقاى عليرضا رئيس‏دانا به دوستان گرامى، شاعران، نويسندگان، سردبيران نشريات ادبى، خبرنگاران محترم و به‏ويژه همسر گرامى زنده‏ياد دكتر حميد مصدق سركار خانم لاله مصدق و دختر گرامى‏شان ترانه خيرمقدم عرضه مى‏كنم. جاى غزل، ديگر دخترشان كه دور از وطن هستند سبز باشد.
همان‏طور كه مستحضر هستيد امشب مراسم رونمايى از كليات اشعار زنده‏ياد حميد مصدق را برگزار مى‏كنيم.
انتشارات نگاه در آستانه دهمين سالگرد خاموشى حميد مصدق اقدام به انتشار اين كتاب نموده است.
مجموعه اشعار مصدق در چاپى كه امروز مراسم رونمايى آن را شاهد خواهيد بود دربرگيرنده مجموعه‏هاى: درفش كاويان (1341)، آبى، خاكسترى، سياه (1343)، در رهگذار باد (1347)، از جدايى‏ها (1358)، سال‏هاى صبورى (1369) و شير سرخ (1376) را در بر مى‏گيرد.
نگاهى كوتاه به زندگى و آثار حميد مصدق را ارائه مى‏كنم و مراسم را پى مى‏گيريم:
حميد مصدق در بهمن سال 1318 در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‏اش به اصفهان منتقل شد. تحصيلات ابتدايى را در دبستان شمس و دوره متوسطه را در دبيرستان ادب گذراند. در دوره دبيرستان با نامدارانى چون منوچهر بديعى، هوشنگ گلشيرى، محمد حقوقى و بهرام صادقى هم‏مدرسه بود و با آنان دوستى و آشنايى داشت. در سال 1339 وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و در رشته بازرگانى درس خواند. سپس در مؤسسه تحقيقات اقتصادى دانشكده حقوق به كار پرداخت و همزمان با كار تحقيق، از سال 43 در رشته حقوق قضايى تحصيل كرد و بعد از آن هم فوق‏ليسانس اقتصاد گرفت. در سال 1350 در رشته فوق ليسانس حقوق ادارى از دانشگاه ملى فارغ‏التحصيل شد و در دانشكده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه كرمان به تدريس پرداخت. وى پروانه وكالت خود را از كانون وكلا دريافت كرد و در دوره‏هاى بعدى زندگى همواره به كار وكالت مشغول بود و كار تدريس را در دانشگاه‏هاى اصفهان، بيرجند، ملى (شهيد بهشتى) دنبال مى‏كرد. در سال 1345 به منظور ادامه تحصيل به انگليس رفت و در زمينه روش تحقيق به تحصيل و تحقيق دست زد. تا سال 1358 بيشتر به تدريس روش تحقيق اشتغال داشت و از سال 1360 عهده‏دار تدريس درس حقوق بخصوص حقوق تعاون شد و تا پايان عمر عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى بود. مدتى نيز سردبيرى مجله كانون وكلا را به‏عهده داشت.
دوستانش او را مردى دوست‏باز و نيز انجمن‏باز معرفى مى‏كنند. به خاطر اينكه روحيه اجتماعى داشت و همه را دور خود جمع مى‏كرد. جلسات شعر و بحث راه مى‏اندخت. به ايجا انجمن‏هاى ادبى علاقه‏مند بود. دست‏كم دو انجمن ادبى تأسيس كرد: انجمن ادبى صائب در اصفهان در زمانى كه هنوز دانش‏آموز دبيرستان بود و به دست او تأسيس شد و انجمن خصوصى ياران اميد را در سال‏هاى شكوفايى در تهران تشكيل داد. انجمن ادبى صائب زمانى كه او اداره آن را به‏عهده داشت برخلاف انجمن‏هاى آن دوران كه جملگى به شعر كهن مى‏پرداختند، محلى براى ارائه شعرهاى نو و داستان‏خوانى و ادبيات جديد شد.
آثارش در زمينه كارهاى دانشگاهى عبارتند از:
- مقدمه‏اى بر روش تحقيق‏
- قوانين و مقررات آپارتمان‏نشينى و اجاره‏
- رباعيات مولانا جلال‏الدين مولوى با مقدمه او
و در زمينه شعر كتاب‏هاى:
1- درفش كاويان، 2- منظومه آبى، خاكسترى، سياه، 3- منظومه در رهگذار باد، 4- منظومه از جدايى‏ها، 5- سال‏هاى صبورى (مجموعه شعرهاى كوتاه)، 6- مجموعه «تا رهايى» كه شامل تمام اين كتاب‏هاى منتشر شده تا آن زمان بود، و شير سرخ كه آخرين كتاب او در زمان حيات است‏ حميد مصدق در هشتم آذر ماه 1377 بر اثر بيمارى قلبى در تهران درگذشت.
و اما درباره مجموعه‏هاى شعر كه به‏صورت كليات اشعار شاعران معاصر از نيمايوشيج تا معاصرين را دربر مى‏گيرد به چند نكته اشاره مى‏كنم:
براساس آنچه كه آقاى عليرضا رئيس‏دانا مدير مؤسسه انتشارات نگاه اعلام كردند در طول 34 سال فعاليت‏هاى مستمر فرهنگى و ادبى خود، 1200 عنوان چاپ و منتشر كرده است. در اين ميان 350 عنوان از شعرهاى كلاسيك و معاصر بوده است. و ما در اينجا تنها به عناوين مجموعه اشعار چاپ شده در شكل كليات اشعار اشاره مى‏كنيم:
كليات اشعار نيمايوشيج، احمد شاملو، سيمين بهبهانى، شهريار، نادر نادرپور، عماد خراسانى، منوچهر آتشى، ژاله اصفهانى، نصرت رحمانى و سيدعلى صالحى‏
از مجموعه اشعار در دست انتشار مى‏توان به عناوين زير اشاره كرد:
مجموعه اشعار جواد مجابى، حسين منزوى، م. آزاد، مفتون امينى و شمس لنگرودى‏ »

پس از آن فيلمي كوتاه از حميد به نمايش درآمد و در ادامه بيتا رهاوي بخشي از شعر بلند و به ياد ماندني حميد مصدق ، « آبي ، خاكستري ، سياه » را قرائت كرد . سپس محمد علي سپانلو به عنوان قديمي ترين دوست اين شاعر از خاطرات خود با او گفت و افزود « هميشه گفته ام كه حميد مصدق شاعر جنبش دانشجويي است .او شاعر نسل جوان است . من اين بعد اجتماعي او را دوست دارم كه مؤثرترين نقش را نيز دارد . وقتي هم كه جنبش دانشجويي تكرارشد باز اين شعر تكرار شد . ما هر دو حقوق خوانديم و از دير باز با يكديگر حشر و نشر داشتيم . مصدق با همين شعر خود ايرانگير شد . لحني كه در سپهري هم هست و مي توان در فريدون مشيري هم ديد . وزن آن صميمي است و بياني ساده دارد . ... »
محمد حقوقي نيز از حميد مصدق چنين ياد كرد : « كلاس آخر متوسطه بودم . من 1316 به دنيا آمده بودم و حميد 1318 . دو سال از من كوچكتر بود . معمولاٌ ما با هم بوديم ، گاهي هم بهرام صادقي مي آمد ، گاهي هم بديعي و بعضي اوقات هم ابوالحسن نجفي . بعد به انجمن صائب رفتم كه بنيانگذارش حميد بود و هوشنگ گلشيري هم در اين انجمن آمد و شد داشت . بعد هم كه با يكديگر مجله جنگ اصفهان را راه انداختيم و در آنجا حميد با كسرايي آشنا شد كه خوب كسرايي روي او تأثير گذاشت . شعر مي خوانديم و با هم دوست بوديم گرچه ديدگاه هاي ما از شعر با يكديگر تفاوت داشت اما اين به رفاقت ما كاري نداشت . و اين دوستي سال ها تا پايان زندگي حميد ادامه پيدا كرد.... »
دكتر محمد سرير كه سال ها پيش بر روي يكي از اشعار مصدق ( شيشه پنجره را باران شست ) آهنگي نوشته كه توسط محمد نوري هم به اجرا درآمده از چند و چون آشنايي خود با حميد مصدق حكايت كرد و نحوه ساخت اولين آهنگ خود بر روي شعر حميد مصدق در سال هاي گذشته و نيز اخيراٌ بر روي يكي ازآثار منتشر نشده ي او كه به خط خود مصدق نزدش باقي مانده بوده و اين آهنگ را هفته گذشته چكناواريان به اجرا در آورد . دكتر سرير در پايان گفته هاي خود همان شعر دست نويس را قرائت كرد و سپس محمد رضا صادقي با همراهي گيتار آرش منتظري اين ترانه را براي حاضرين خواند .
پس از آن مفتون اميني ضمن سپاس از همت اهل نشر از حميد مصدق سخن گفت و درباره ي ويژگي هاي شعر وي ابراز داشت كه «وي با استقلال زبان و نحوه ي تقطيع توانست به جايگاه خاصي در اجتماع دست يابد . ناقدان درباره ي او گفته اندكه مصدق اين جايي و اين وقتي شعر گفته و ممكن است در روزهاي آينده جايي نداشته باشد كه ديديم چنين نشد .»

در ادامه سيروس علي نژاد با عنوان شيپور ملي گرايي از حميد مصدق ياد كرد و افزود :
« چرا شعارهایی که از درون شعر حمید مصدق بیرون آمده، هنوز کاربرد دارد؟ چرا دانشجویان از زمان انقلاب تا کنون از این شعارها استفاده می کنند؟ چرا هنوز وقتی گروههای معترض در جایی جمع می شوند این شعارها را بر سر دست بلند می کنند؟ چرا این شعارها کهنه نشده است؟
و چرا تمام شعارهای انقلابی از درون شعرهای معاصر فارسی و از زمان انقلاب مشروطه به بعد بیرون آمده است؟
واقع این است که شعر فارسی از زمان انقلاب مشروطه احساس رسالت کرد. شاید بتوان گفت که از زمان انقلاب مشروطه تئوری ادبیات تغییر کرد و بهتر است بگوییم ادبیات و شعر برای اولین بار دارای تئوری شد. تا آن زمان و در تمام طول هزار سال پیش از آن که ادبیات فارسی جریان داشت، ادب فارسی که شعر برجسته ترین عنصر آن است، هیچ گاه از دادخواهی خالی نبوده است؛ نامه اهل خراسان انوری، شعر ناصرخسرو که در دری را به پای خوکان نمی ریخت، و بوستان سعدی که سرشار از عدالت خواهی به معنای قدیم کلمه است، نمونه هایی از این دادخواهی هستند اما در هیچ شعر فارسی تا پیش از پیدایی افکار نو و مشروطه خواهی، ادبیات داعیه دار تحول اجتماعی نبود. ادبیات فارسی تا آن زمان قصد تغییر دنیای فارسی زبان را نداشت. اما از زمان مشروطه خواهی است که شعر مثل دیگر رشته های فکر و ادب احساس رسالت کرد. از آن زمان است که شعر فارسی و شاعر فارسی زبان قصد دارد جهان را تغییر دهد. کهنه و نو ندارد. محتوای شعر فارسی از زمان مشروطیبت به بعد چه درشکل کهن و چه در شکل نو از این زاویه که من نگاه می کنم یکی است و احساس رسالت می کند. برای خود وظیفه قائل است.

کار محمدعلی سپانلو در باره چهار شاعر آزادی و کار ماشاء الله آجودانی در زمینه « یا مرگ یا تجدد » بزرگترین نشانه های داعیه داری شعر فارسی و احساس رسالت شاعران در زمینه اجتماعی است. در شعر شاعران آزادی یعنی فرخی، عشقی، عارف، ایرج و بویژه در شعر سید اشرف الدین حسینی، نسیم شمال، یا در شعرهای علامه دهخدا ما با فوران احساس رسالت رو به روییم. در شعر شاعران نوپرداز حتا در شعر خود نیما این احساس رسالت موج می زند. « غم این خفته چند » نمونه درخشان همین احساس رسالت است. شعر شاملو و شعر اخوان بخصوص شعرهای از این اوستا داعیه دار همین تغییر و تحول اجتماعی – سیاسی است، و این موضوع در شعر شعرای بعدی و شعرای جوان تر هم ادامه پیدا کرده است. حمید مصدق یکی از آنهاست که این داعیه داری و تحول خواهی در آن پر رنگ است. شاعر بیش از آنکه مطابق معمول شعرای سنتی عاشق باشد، عاشق تغییرات اجتماعی است. نام و محتوای نخستین منظومه او « درفش کاویانی » گویای همین معنی است. نام درفش کاویانی با آن محتوا، گویای نکته دیگری هم هست. در شعر شعرای بعد از مشروطه بویژه در شعر شعرای نوپرداز بعد از سالهای 1320، این تحول خواهی رنگ چپ دارد. مثلا آرش کمانگیر با همه قهرمان ملی بودنش در شعر سیاوش کسرایی تا حد قابل توجهی رنگ چپ به خود گرفته است. آبشخور فکری تقریبا تمامی این نوع شعرها سوسیالیسم است. به همین جهت است که مثلا در شعر سایه می خوانیم: « دیرگاهی است که در خانل همسایه من خوانده خروس، وین شب سرد عبوس، می فشارد به دلم پای درنگ ».

ایدئولوژی حاکم بر شعر در این گونه مواقع احتمالا سبب شده است که شاعر صدای خرس را با صدای خروس اشتباه بگیرد. اما آن بحث دیگری است. شاید هم همین چپ گرایی سبب شده باشد که آن دسته از شعرهای ما که قابلیت آن را داشت که تبدیل به شعار شود، به خاطر رنگ باختن ایدئولوژی، رنگ خود را از دست داده است اما در شعر حمید مصدق که آبشخور فکری آن نه ایدئولوژی چپ، بلکه ناسیونالیسم و ملی گرایی است، این رنگ ثابت و قابل استفاده مانده است. برای اینکه ملی گرایی مصدق سبب شده است که آن دسته از شعرهای او که تبدیل به شعار شده، چنان کلیتی داشته باشد که نتوان از آن تعبیر خاص کرد. گویا حمید مصدق تنها شاعر نوپرداز ما باشد که شعرش از ابتدا تا انتها رنگ ملی گرایی خود را حفظ کرده است. مقصود این نیست که ملت گرایی بهتر یا بدتر از چپ گرایی و ایدئولوژی های دیگر است. شاید باشد و شاید هم نباشد. آن بحث را باید در جای خود مطرح کرد. حتا مقصودم این نیست که در شعر شعرای چپگرا رنگ ملت خواهی بکلی محو و نادیده گرفتنی است، پیداست که در بیشتر آنها ملی گرایی و چپ اندیشی به هم آمیخته و درهم تنیده است. چنانکه اخوان که از جانب چپ شروع به حرکت کرد سرانجام به زردشت و مزدشت رسید. مقصودم این است که در بین تمام شعرای بعد از سالهای 1320 که ایدئولوژی چپ بر افکارشان غلبه داشته، حمید مصدق تنها شاعری است که به راه دیگر می رود و ملی گرایی در او غلبه دارد. به غیر از زبان که شاعر سعی می کند حرفش را به قابل فهم ترین کلام باز نماید، این وجه شاخص افتراق او با دیگر شاعران است و هویت شعر او را می سازد. همین امر سبب می شود که بتوان او را در بین یک جمعیت انبوه با قد و قواره و با چهره و قیافه دیگری باز شناخت. و همین امر سبب می شود که او - خارج از خوب بودن یا بد بودن شعرش، نو بودن یا کهنه بودن سروده هایش، عالی بودن یا میانه حال بودن سطح کلامش، به صدای مردم خود و به شیپور جوانان مرز و بوم خود بدل شود. نیز شاید همین امر سبب شده باشد که او ده سال پس از خاموش شدن، هنوز زنده تر از هر شاعر زنده ای در میان ما باشد. »

شمس لنگرودي به عنوان سخنران بعدي معتقد است كه شعر حميد مصدق نوقدمايي است كه بنا به تعبير او شعري را دربرمي گيرد كه نه به شعر كهن فارسي تعلق دارد و نه از نوع نيمايي است . در حقيقت چيزي بين اين دو است . و به گفته ي او اين نوع شعر خيلي طرفدار پيدا كرد و اشعار نادر نادرپور ، اخوان ، توللي و سايه را مي توان از اين نوع شعر دانست كه در واقع لطيف و خوش آهنگ بوده . اما اين تنها ويژگي و علت ماندگاري از اشعار حميد مصدق نشده ، لنگرودي گفتار خود را با اين پرسش پايان داد كه چرا اين همه شاعر نوقدمايي بوده اند اما هيچ كدامشان حميد مصدق نشده اند ؟

پس از سخنان شمس لنگرودي منصور احمدي ، استاد سنتور كه يادگارهاي وي در برنامه ي گل هاي جاويدان به گوش همگان رسيده قطعه اي به همين مناسبت نواخت و در ادامه سيد علي صالحي ، شاعر معاصر قطعه شعري را كه به همين مناسبت سروده بود قرائت كرد و در پايان اين مراسم لاله مصدق ، همسر زنده ياد حميد مصدق از او چنين حكايت كرد :
« اولین بار زمان دانشجوئی، آبی خاکستری سیاه را درکتاب ده منظومه که از کتابخانه دانشگاه امانت گرفته بودم، خواندم و هیچ تصوری ازشاعرش نداشتم. هیچ نمی دانستم مدتی بعد او را می بینم و هرگز باور نمی کردم روزی بدون او و ازطرف او اینجا باشم.
اولین هدیه ای که به من داد، کتاب دو منظومه بود و یک دوره ژان کریستف.
چند ماه بعد، یک بعد ازظهر از آذرماه 51 با ساده ترین مراسم ممکن و با هزاران امید و آرزو ازدواج کردیم و به خانه کوچکمان که قبل از هرچیز یک قفسه پر از کتاب داشت رفتیم.
میز نهارخوری ، میز مطالعه ما بود و انبوه کتابهای درسی من و کارهای او رویش تلمبارمی شد.
چند سال بعد بچه ها آمدند. خودش همان لحظه اول اعلام کرد ، این غزل است. و چند سال بعد هم گفت: این هم ترانه. آنقدر درست و دلنشین گفته بود که جای هیچ حرف دیگری نبود. مختصر و مفید. ساده و بی آلایش.
فکرمی کرد شعرهم باید همینطورباشد؛ ساده و قابل درک و قابل دسترسی برای همه. دوست داشت چیزی بگوید که همه بفهمند و لذت ببرند. می گفت شعر را برای مردم می گویم نه شعرا.
زمان دانشجوئی مدتی در کوره آجرپزی کارکرده بود. گویا درلحظه های استراحت بین کار، شعرهایش را برای کارگرها می خواند و اگر نمی فهمیدند، تغییرشان می داد تا ساده تر و قابل درک تر باشد.
یکی از وسواس هایش قیمت کتاب بود. دوست داشت دانشجو ها بتوانند آن را راحت بخرند. هرگز تنگنای مالی زمان دانشجوئی را از یاد نمی برد.
گاهی بی مقدمه با صدای بم و آرامش شروع به خواندن شعری می کرد که چند لحظه پیش سروده بود.
حیف که زندگی فقط لحظه های خوش شاعرانه نیست. نمی دانم کی این همه سال گذشت. هنوز وارد اتاق که می شوم منتظرم چیزی برایم بخواند.
یا کاغذی به طرفم دراز کند تا پاکنویس کنم چون جزمن و خودش کمتر کسی می توانست خطش را بخواند.
دلم برای آواز خواندنش تنگ شده. همیشه می خواند، توی ماشین در تمام مسیر سفرها، درحمام، توی اتاقش، موقع دلتنگی خودش یا دلتنگی من.
از وقتی دانش آموز دبیرستان بود ، انجمن ادبی و جلسات شعرخوانی تشکیل می داد. و اگر جائی نبود، همه را به خانه پدری دعوت می کرد. یادگارآن روزها انجمن ادبی صائب در اصفهان است. یادم می آید می گفت من بنیان گذارآن هستم، نه رئیس آن.
بعدها درسال 64 با شرکت و کمک دوستانش جلسات شعرخوانی خصوصی را درخانه آغاز کردند و بعد ازفوت اخوان، نام جمع خود را یاران امید گذاشتند.
او استاد تمام وقت و عضو هیأت علمی دانشگاه بود. وکیل دادگستری و داو طلبانه و تا جائی که قدرت داشت وکیل اهل قلم بود. شاعر شناخته شده و مورد توجه دوستان و دوستدارنش بود ولی تا آنجا که من شاهد بودم، ازاین سه جنبه متفاوت و گاهی متضاد، چیزی که دوست داشت و با عشق و علاقه به طرفش می رفت تدریس و ارتباط روحی با جوانان و دانشجویانش بود.
این محبت و عاطفه همیشه دو طرفه بود و من و دخترهایم هنوز دلمان ازشعله محبتی که بین او و دانشجویانش بود گرم است و درموارد زیادی آن را با همه وجود لمس کرده ایم.
بعد ازعمل جراحی قلبش وقتی اولین بار توانستیم حرف بزنیم با هیجان گفت : می دانی بعد از به هوش آمدن چه دیدم؟ یکی از پرستارها شعرهای مرا با ماژیک روی میز فلزی مخصوص بیمار که روی تخت قرار می گیرد نوشته بود.
گویا این آشنائی یادگار زمان تدریس او درمدرسه عالی پرستاری بود که درس مورد علاقه اش روش تحقیق را به آنها یاد می داد.
همانطور که همه دوستان و آشنایان با خلق و خوی او می دانند، اوشخصیتی اجتماعی داشت و حلقه ارتباطی خیلی از آدمهای زندگیش بود. تمام تلاش و دوندگی هایش هم براین اساس بود.
نکته دیگر این که، هربار کتابی چاپ می شد سعی می کردم درغلط گیری کمکش کنم. به من یاد داده بود چطور این کار را بکنم. اما وقتی کاغذ ها را به او برمی گرداندم، آنها را دوباره می خواند ، باز بارها در آنها دست می برد و عوضشان می کرد. ابیاتی کم و زیاد می کرد. کاغذ ها خط خطی می شد تا بالاخره تا حدودی راضی شود.
درنهایت او مسئول بود نه من. ولی این بار درغیاب او دستی ازغیب به طرف من دراز شد و دوست خوبمان آقای علی نژاد مسئولانه درتمام مدت غلط گیری و انتخاب حروف و صفحه بندی به کمکم آمدند و تا امروز کمک ها و راهنمائی های بی دریغشان ادامه داشته و بی نهایت از لطف و دقت ایشان سپاسگزارم.
این کتاب حاصل صبر و حوصله ناشر و سعی و تلاش من بی تجربه و ناشی است. امیدوارم تا آنجا که ممکن است بی غلط ازآب درآمده باشد».
اسدالله امرايي ، سيد علي صالحي ، ترانه مسكوب ، ناهيد طباطبايي ، گلبرگ برزين ، فرزين هومان فر ، روجا چمن كار، بهاره رضايي ، نسترن زندي ، بهنام قلي پور ، بيتا بختياري ،احسان لامع ، محمد علي سپانلو ، صفدر تقي زاده ، فاطمه علي بخشي ، صديق تعريف ، ناهيد موسوي ، جلال هاشمي ، محمد علي جعفريه ، . دكتر سهراب فتوحي ، حسين صافي ، اصغر نوري ، سحر كريمي مهر ، اصغر مهدي زادگان ، فريبا ميرشكرايي ، بيژن بيژني ، تابا رستمي ، تانيا محمد صادق ، سيمين بهبهاني ، علي محمد مسيحا، محمد علي نيازي ، دكتر سيد محمد ترابي ، سبا خويي ، هيوا مسيح ، مريم روشن ، ياسمين تقفي ، مهين خديوي و... شماري ديگر از دوستداران شعر حميد مصدق در اين مراسم حضور داشتند.
***
عكس‌هاي جواد آتشباري از اين مراسم ... اينجا
tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند