شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۶
شب مجله گيله وا برگزار شد
گيله واچهل و هشتمين شب از شب هاي مجله بخارا كه به جشن شانزدهمين سال انتشار مجله « گيله وا» اختصاص داشت ، پنج شنبه 21 تيرماه در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد. در ابتداي اين مراسم علي دهباشي درباره مجله گيله وا چنين گفت :
به نام خداوند جان و خرد
با سلام خدمت خانم‌ها و آقایان
به ویژه میهمانان گرامی‌که از رشت تشریف آوردند و همکاران ما در نشریه وزین«گیله وا» به خصوص جناب آقای جکتاجی بنیان گذار و سردبیر مجله گیله وا.
چهل و هشتمین شب ازشب‌های مجله بخارا را آغاز می‌کنیم. پیش از این ما در زمینه تجلیل از همکاران مطبوعاتی‌مان شب‌هایی را به فصلنامه زنده رود ( از اصفهان) ، فصلنامه مترجم ( از مشهد)، پژوهشنامه کودک و نوجوان و ماهنامه نشانی از تهران اختصاص داده بودیم.
قصد ما ( یعنی مجله بخارا) نخست دست مریزاد و عرض تبریک به همکارانی بوده است که در شرایط دشوار و بدون هیاهو وفادار به اصول و پرنسیب‌های مطبوعاتی کارشان را ادامه داده اند و یک عمر مطبوعاتی پر افتخار را سپری کردند.
از میان نشریاتی که از طوفان حوادث گذر کرده و امروز آغاز شانزدهمین سال تولدش را جشن می‌گیریم«گیله وا» است. گفتن شانزده سال بسیار راحت است اما باید دستی در کار داشته باشی تا ببینی که در هر شما چه افت وخیزها را باید تحمل کنی و بعد به سالی برسی.
آقای جکتاجی با نشریه « دامون» آغاز کردند که خود آن نشریه فصلی بود در کار مطبوعاتی ایشان و آن خطه که حال و هوای زمانه را منعکس می‌کرد و حکایت از آرزوها و آرمان‌ها داشت که هنوز برای آقای جکتاجی مطرح و زنده است.
از کار نفس گیر و دشوار قلم زدن در مطبوعاتی آن هم کار ماهانه که بگذریم می‌رسیم به ویژگی‌هایی که آقای جکتاجی در کار «گیله وا» تعریف کردند و تا به امروز بدان پایبندند.
در زمینه نقد، گیله وا هر چه چاپ کرده اصولی بوده است. نقدهای صریح و قاطع اما بسیار محترمانه و با کلامی‌که در شان یک نویسنده است.
در زمینه مسایل مربوط به گیلان، از کشف یک نسخه خطی تا معرفی یک شاعر، از بررسی بومی‌ترین عناصر فرهنگی گیلان تا سرمقاله که به مسایل جاری و روز پرداخته می‌شودهمه و همه حکایت از یک فکر دقیق مدیر مجله را دارد. خلاصه مجله گیله وا در همه شماره هایش در توازان علمی‌و حرفه ای کار مطبوعاتی خودش راحفظ کرده و دچار نوسانات رایج در مجلات ونشریات نشده است. و در یک کلام بخش قابل توجهی از صفحات هر شماره از «گیله وا» در کل دایره المعارفی است که هر محقق و پژوهشگری نیازمند مراجعه به آن است. گفتنی‌های بیشتری دوستان حاضر در مجلس مطرح خواهند کرد و من خود جداگانه در بخارا به تفصیل به اهمیت گیله وا خواهم پرداخت.
کلام آخرم آرزوی سلامتی و تندرستی و پایداری برای آقایان جکتاجی است که انشاالله جشن بیست سالگی و پنجاه سالگی گیله وا را شاهد باشند و باشیم.»
سپس با نمايش فيلمي مستند ، چگونگي انتشار اين مجله طي پانزده سال گذشته روايت شد. و آن گاه دكتر محمد روشن از چند و چون عشق و شيفتگي به كار سخن گفت « ... شمار مجنوناني كه سر در راه ليلي گذاشته اند كم نيست اما اين دو مجانين تهراني و گيلاني كه امشب سخن از آنان در ميان است سخني ديگراست . مي دانم كه مجلس بر گرامي داشت گيله وا با كارنامه بسيار درخشان و به راستي پرشكوه آن به پا شده ، براي عزيز ما ، پوراحمد جكتاجي . اما دريغ مي دانم كه از آن مجنون بي آرام و قرار ديگر ( علي دهباشي ) سخن نگويم . تاريخ مطبوعات ايران بزرگ و پربرگ و بار است . شاد باد روان پيشنيان كه اين آثار را ماندگار كردند از ادوارد براون و شادروان محمد صدر هاشمي در تاريخ مطبوعات و ... و... گرفته تا سيد فريد قاسمي كه رشته را ناگسسته باقي نگذاشت . اما دوست جوانم كه از روزگار نوجواني كرم كتاب بود و خواندن و خواندن و به دلي گشاده و طبعي فراخ خوانده ها را ضبط و ربط كردن و گنجينه در كنجينه اندوختن و سرانجام كلك شكربارخيال انگيز را به دست خالي و با كيسه تهي به شيفتگان دانش و آگاهي پيشكش كردن ... نادره جواني كه به انبوه دردها و نالاني ها چنان كه گاه مي بينيم جگر سنگ تخته مي گردد يك تنه بي پار و ياور و چه بسا كسانند كه گرد شمع او طوف مي كنند ، اما همگان مي دانند كه در كار خود ، گزينش خود و جسته هايي كه باز مي جويد و به گمان من يك نكته از بخشش هاي ايزدي است همواره در انديشه كمال جويي است . كمالي كه به روزگار ما از نادره هاست . و اين سخن به مداهنه نمي گويم كه مي بينيد و مي دانيد كه كلان سالم و آفتاب عمر بر لب بام رسيده است . از ياد نبرده ام كه سخن از گيله واست و مدير آگاه آن آقاي پوراحمد جكتاجي . كسي كه گيله وا را به زبان و ادب گيلان و مازندران تحفه آورده است كه مي توانم بي مانند بخوانمش . جكناجي بيداردلي دارد و صميمي است و خود را وامدار مي داند . وامدار مردم ، اين پشتوانه بي كرانه و چه كسي است كه وامدار تاريخ پرفراز و فرود ايران نباشد... »
براي بزرگداشت شانزدهمين سال انتشار گيله وا پيام هايي نيز ارسال شده بود. از اين ميان پيام ايرج افشار بود :
« دوست گرامي حضرت جكتاجي ، رقعه دعوت گيله وا رسيد و متأسف شدم مقارن با وقتي دارد كه از تهران دور خواهم بود. فعاليت شما را در نشر اطلاعات مربوط به گيلان آنچه در زبان فارسي است تحسين مي كنم و اميدوارم گيله وا و گيلان شناسي موجب پيشرفت مطالب تحقيقي باشند و شما سرزنده و پايدار بمانيد . ايرج افشار 19/4/86 . »
سپس اين مراسم با سخنان سيروس علي نژاد ادامه يافت :
« پانزدهمین سال یا شانزدهمین سال یا هفدهمین سال انتشار گیله وا را به دست اندرکاران آن که در تمام این سالها همت و پشتکار خود را در انتشار یک نشریه پربار و خواندنی به اثبات رسانده اند تبریک می گویم.
با اینکه هیچ گاه اهل سخنرانی نبوده ام وقتی علی دهباشی زنگ زد و گفت که به مناسبت شانزدهمين سال انتشار گیله وا قرار است مجلسی برگزار شود، آیا شما در آن جلسه صحبت می کنید درجا پذیرفتم. دلیلش این بود که سالها پیش مقاله ای نوشته بودم که یقین دارم در چشم دوستان گیله وایی من به سمپاتی نداشتن و همدل و همنوا نبودن با آنان تعبیر شد. در حالی درست برعکس من آن مقاله را به دلیل همدلی و همنوایی نوشته بودم. مطرح کردن دیدگاهها به مفهوم همدل نبودن نیست. من نه تنها با گیله وا که با هر نشریه محلی که در هر جای ایران به زبان فارسی منتشر می شود، همدلی و همنوایی دارم. این هم بی دلیل نیست. دلیل اصلی اش این است که در ایران هنوز نشریات محلی قوت و نیروی لازم را ندارند. اساسا هیچ گاه در ایران یک نشریه محلی که بتواند قوت سراسری داشته باشد هنوز پا نگرفته است. در حالی که در کشورهای دیگر، دست کم در کشورهای پیشرفته اینطور نیست. آمریکا که وضع خاصی دارد و هر شهری و هر محله ای برای خودش روزنامه ای و نشریه ای دارد که به تمام احتیاجات آن شهر و محله پاسخ می دهد. سهل است حتما شما هم می دانید که مهمترین روزنامه های آمریکا در واشینگتن منتشر نمی شوند و اهمیت لس انجلس تایمز و نیویورک تایمز و شیکاگو تربیون حتما از واشینگتن پست بیشتر است. اما گذشته از روزنامه های مشهور که در لس آنجلس و نیویورک و جاهای دیگر منتشر می شوند مطبوعات محلی در آمریکا نیرومندند و تمام آگهی های مربوط به استخدام و همه چیزهایی که در زبان فارسی به نیازمندی ها معروف شده اند در همین مطبوعات محلی انتشار می یابند نه در روزنامه های مشهور و سراسری. در حالی که در ایران برعکس است. صاحبان آگهی ها اعلانات خود را در روزنامه های سراسری منتشر می کنند و کمتر اتفاق می افتد که برای درج اعلانات خود روزنامه ها و نشریات محلی را مد نظر قرار دهند. دلیلش هم این است که روزنامه ها و نشریات محلی تقریبا به در همه خانه ها می رود اما روزنامه های سراسری را همه افراد محله و شهر نمی بینند و نمی خوانند.
گذشته از آمریکا، کشورهای اروپایی هم کم و بیش همین وضع را دارند. در آلمان روزنامه های مهم در مونیخ، فرانکفورت و هامبوگ منتشر می شوند. اخیرا برلین هم پس از یکپارچگی دو آلمان دارد در این زمینه دارد خودی نشان می دهد. البته برلین سابقه درخشانی در این زمینه دارد. حدود صد سال پیش بیش از 190 روزنامه و نشریه در این شهر منتشر می شدند. درخششی که گمان ندارم در هیچ شهری در جهان در آن زمان وجود داشته باشد.
در ایتالیا شهرهای میلان و تورین و رم مرکز انتشار روزنامه های مهم هستند. در بریتانیا ظاهرا مطبوعات مهم در لندن منتشر می شوند اما فرانسه از این حیث یک استثناست. مطبوعات محلی اهمیتشان از مطبوعات مرکز بیشتر است. به این معنی در سال 2004 مطبوعات محلی روزانه 4 / 6 میلیون تیراژ داشتند در حالی که مطبوعات مرکز روزانه دو میلیون. یعنی فیگارو و لوموند و لیبراسیون و اومانیته و لا تریبیون از یک سو و لو پوئن و نوول ابسرواتور و اکسپرس و ماریان از سوی دیگر در مجموع تیراژ کمتری از مطبوعات محلی داشته اند. مطبوعات محلی چنان اهمیتی دارند که مثلا آقای سارکوزی برای اولین بار کاندیداتوری خود را نه در روزنامه های مرکز بلکه در یک نشریه محلی به نام Ouest France اعلام کرد. برای اینکه این روزنامه محلی تیراژش از همه روزنامه های سراسری بیشتر است و به تنهایی روزانه در 762000 نسخه منتشر می شود. در حالی که روزنامه های سراسری یا به اصطلاح ملی تیراژشان خیلی کمتر از اینهاست: فیگارو 321000 لوموند 313000 لیبراسیون 135000 نسخه بیشتر تیراژ ندارند.
اما پدیده نوظهور مطبوعات فرانسه و انگلیس مطبوعات مجانی است که در سالهای اخیر باب شده است. همه می دانند که مترو پاریس و آندرگراند لندن نشریه ویژه خود دارند که به صورت رایگان در مترو پخش می شوند. حالا اهل مطبوعات فرانسه و انگلیس از روی دست همین نشریات مترو ابتکاری به خرج داده اند و آن انتشار روزنامه های روزانه به صورت مجانی و با توزیع خاص است. توزیع خاص یعنی اینکه این روزنامه ها در دکه های مرسوم مطبوعاتی توزیع نمی شوند بلکه به دست عده ای از موزعین در جاهای شلوغ شهر به دست عابران سپرده می شوند. در کنار ایستگاههای مترو یا در میدان های شلوغ شهر موزعین می ایستند و یک کپه روزنامه کنار دست خود در پیاده رو می گذارند و به دست هر عابری می دهند. این روزنامه ها درآمد خود را نه از طریق تک فروشی بلکه از طریق آگهی های تجاری کسب می کنند. چنین چیزی اگرچه در مطبوعات فارسی زبان خارج از کشور مانند شهروند کانادا باب شده اما هنوز پایش به ایران نرسیده است.
بهتر است وارد اینترنت نشویم. چون آنجا دیگر قضیه بکلی فرق دارد و بیشتر روزنامه ها علاوه بر نسخه چاپی یک نسخه اینترنتی نیز بیرون می دهند که خاص کاربرهای اینترنت در همه جهان است. این توزیع دیگر توزیع محلی و دکه ای و از این قبیل نیست، یک توزیع جهانی است و هر کس در هرجای جهان می تواند از آنها بهره ببرد.
خب در این وضعیت مطبوعات ما کجا ایستاده اند؟ در چه وضعی به سر می برند؟ ما هنوز درگیر آن هستیم که نشریات ما را دکه های مطبوعات به درستی روی میز نمی گذارند که دیده شوند و مشتری را به خود جلب کنند. یعنی سرنوشت مطبوعات کوچک ما بخصوص نشریات تازه و محلی به عملکرد و میل دکه داری است که سیگار و آدامس و روزنامه را با هم می فروشد.
در واقع اولین محدودیت بزرگی که مطبوعات کم تیراژ ما به آن دچارند همین محدودیت توزیع است. شمار دکه های مطبوعات ما از تیراژ بیشتر نشریات افزون تر است. و اگر بخواهیم در هر دکه مطبوعاتی فقط پنج نسخه نشریه بگذاریم تیراژ را باید چند برابر کنیم. و این کار با توجه به بالا بودن هزینه تولید در توان ما نیست.
دومین محدودیت ما بالا بودن هزینه تولید است. اگر یک نشریه ای ده هزار نسخه تیراژ داشته باشد و هر ده هزار نسخه خود را به قیمت پشت جلد بفروشد، نخواهد توانست هزینه تولید همان ده هزار نسخه را به اضافه هزینه دفتر و دستک و کارمند و حق التحریر نویسندگان جبران کند. این یعنی فاجعه.
حالا کمی به گیله وا بپردازم. به گمان من گیله وا علاوه بر همه محدودیت هایی که به صورت عمومی بر مطبوعات حاکم است، دو محدودیت خود خواسته هم برای خودش دست و پا کرده است. یکی از این محدودیت ها این است که صرفا به مباحث و مسائل گیلان و مازندران می پردازد. من ترجیح می دهم این نشریه ولایت من خود را چنین محدود نکند. قبل از گیله وا نشریه با اهمیتی که در رشت منتش می شد چنین محدودیتی نداشت. بازار رشت که توسط زنده یاد صالح پور منتشر می شد در واقع یک نشریه فرهنگی سراسری بود که در مرکز انتشار آن رشت بود. در آن نشریه تمام روشنفکران ایرانی در هر جای این سرزمین بزرگ می توانستند درباره تمام مباحث فرهنگی و هنری مطلب بنویسند ومی نوشتند. به گمان من آن شیوه پسندیده تر و سرمشق خوبی برای دوستان گیله وا بود که به آن توجه نکردند. شاید بگویند روش مجله ما پژوهش در اوضاع و احوال گیلان و مازندران تعیین شده است. به نظر من این مشکل را می شد در عرض پانزده شانزده سال با وزارت ارشاد حل کرد اما دوستان ما نخواسته اند این محدودیت را بردارند و این امر میدان عمل آنان را محدود کرده است که به نظر من حیف است. ما به یقین گیلانیانی نیستیم که در ایران زندگی می کنیم بلکه ایرانیانی هستیم که در گیلان زندگی می کنیم. لزومی ندارد که خود را تا حد گیلانیانی که درایران زندگی می کنند محدود کنیم.


محدودیت دیگر همان محدودیت زبانی است که من هیچ قصد ندارم در اینجا وارد آن شوم. همه می دانند که زبان فارسی از ارکان ملیت و هویت ماست. تنها اشاره می کنم که ما در شرایط سیاسی و جهانی ویژه ای به سر می بریم. شرایطی که تمامیت ما را گاه می تواند با خطر مواجه کند. شاید در برخی نواحی ایران یک نوع کینه زبانی نسبت به زبان فارسی جریان داشته باشد و این امر این اواخر حتا دامن زده شده باشد اما ما در گیلان هرگز نسبت به زبان فارسی کینه ای نداشته ایم و نداریم. بنابراین ناگزیر باید مراقب شرایط زمانی و سیاسی و در نهایت مراقب منافع ملی خود باشیم. »
دكتر منوچهر پارسادوست به عنوان سخنران بعدي چنين آغاز كرد « زادگاهم رشت زيباست و من در ميان مردمي زندگي كردم كه آزادي و طبيعت را دوست دارند . آنها به من آموختند كه آزادي و طبيعت را دوست بدارم . » و در ادامه افزود « جكتاجي روزنامه نگاري است كه در حرفه اش احساس مسئوليت مي كند و عليرغم دشواري ها پيش مي رود و ادامه مي دهد. جكتاجي و جكتاجي ها را بايد كمك كرد تا بتوانند راهشان را ادامه دهند.... »
و فرامرز طالبي از گيله وا چنين گفت « مجله گيله وا بخشي از منظومه بلند تاريخ گيلان و ايران است كه از آغاز تاريخ مشروطيت و تا به امروز با مخاطبين خود در سطح كلي اش افقي ويژه داشته است . از اولين نشريه چاپ شده ايران به نام « خيرالكلام » در سال 1325 هجري قمري تا چاپ اولين شماره گيله وا كه بيش از سه پنج از انتشار آن مي گذرد . گليه وا در زمانه سختي پا به عرصه وجود گذاشت . جامعه به شدت ملتهب آن روزگار به علت سوءتفاهم هاي حاكم برآن در آغاز با مدير آن چندان مهربان برخورد نكرد ولي مخاطبين آن از حضور چنين نشريه اي احساس نشاط داشتند. هدف آرماني گيله وا چيزي جز حفظ هويت يك منطقه از ايران عزيز يعني گيلان نبود . دهكده جهاني و در پس آن جهاني شدن هشدار بسيار جدي به فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها ست . انديشمندان بسياري به دفاع از اين فرهنگ ها برخاسته اند و سازمان علمي ـ فرهنگي يونسكو در اين زمينه كنوانسيوني منتشر كرده است با اين مضمون كه ميراث فرهنگها كه گنچينه زنده بشري به شمار مي رود بازتاب مجموعه اي از فرايند هاي ذهني است كه در يك جامعه و در دورها هاي تاريخي گوناگون شكل مي گيرد و .... پيوسته بازتاي از نيازها ست . از اين رو مصاديق ميراث فرهنگي عبارتند از زبان ، دانش سنتي ؛ فولكلور و .... گيله وا بيش از اين كنوانسيون منتشر شده است . گيله وا نه تنها در صدد ثبت اين ميراث فرهنگي است بلكه درصدد ارتقاء اين فرهنگ نيز هست . اما گيله وا مثل هر مرجع زنده مطبوعاتي نياز به تحول دارد تا حفظ شود و بتواند در سطح ملي باقي بماند. »
پيام ديگري نيز بود كه توسط هوشنگ عباسي قرائت شد و مربوط بود به خانه فرهنگ گيلان « به نام خداوند جان و خرد . بزرگداشت مجله گيله وا به يك معنا بزرگداشت فرهنگ مردم گيلان است . اگر امروز پژوهشي درباره فرهنگ مردم گيلان جايگاه ويژه اي در قلمرو ايرانشناسي يافته است ، بخش بزرگي از آن مرهون پايمردهاي محمد تقي پور احمد جكتاجي مدير مسئول مجله گيله واست . با همت بلند او تا كنون 16 سال اين نشريه بي وقفه انتشار يافته است. هر شماره از مجله گيله وا سند ماندگار مردمي است كه در اين بخش از كشور عزيزمان ايران زندگي كرده اند و مي كنند.
خانه فرهنگ گيلان به عنوان نهادي مستقل در گيلان از سوي همه دوستداران گيلان و فرهنگ اصيل آن ، بهترين درودهاي خود را نثار فرهنگ سازان و دست اندركاران نشريه وزين گيله وا مي نمايد .
اميد كه چراغ علم و عملشان همواره فروزان بماند.
خانه فرهنگ گيلان 20/4/1386 »
در پايان پوراحمد جكتاجي از همه حاضرين ، سخنرانان و نيز مجله بخارا قدرداني كرد و سپس بخش انتهايي جشن آغاز شانزدهمين سال « گيله وا » با موسيقي همراه شد كه برديا صدر نوري ( پيانيست ) و مهندس مظفري ( خواننده ) ملودي هاي گيلكي را به اجرا درآوردند.

گيله وا
علي دهباشي

گيله وا
دكتر محمد روشن

گيله وا
سيروس علي نژاد

گيله وا
دكتر منوچهر پارسادوست

گيله وا
فرامرز طالبي

گيله وا
هوشنگ عباسي

گيله وا
پوراحمد جكتاجي

گيله وا
مظفري، خواننده ملودي هاي گيلكي

گيله وا
كاظم سادات اشكوري و جكتاجي

گيله وا
هوشنگ عباسي، عليخاني، جكتاجي، دهباشي، گلبن

عکس‌ها: جواد آتشباری
شب‌های بخارا ... اینجا

tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند