دوشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۶
شب ادبيات ارمني برگزار شد
ارمنيادبيات ارمني مضمون چهل و نهمين شب از شب هاي مجله بخارا بود كه با همكاري انجمن فرهنگي هور در عصر يكشنبه 24 تيرماه در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد . آغاز مراسم با علي دهباشي بود كه در سخناني كوتاه چنين گفت :
« به نام خداوند جان و خرد
با سلام خدمت میهمانان گرامی‌ و حضار محترم. چهل و نهمین شب از شب‌های مجله بخارا را با همكاري انجمن فرهنگي هور آغاز می‌کنیم. پیش از این مجله بخارا شب‌هایی با عناوین « شب ادبیات آشوری»، «شب ادبیات سوییس» ،«شب ادبیات افغانستان» برگزار کرده بود و در ماه‌های آینده «شب ادبیات عرب » و «شب ادبیات آلمان» را در دستور کار خود قرار داده است.
قرار است امشب به صورت فشرده مباحث تئوریک و تاریخچه مختصر ادبیات ارمنی توسط سخنرانان محترم بازگو شود.
تاریخ ارمنیان از آغاز تاکنون و دوره بندی آن یک مقوله است. ادبیات ارمنی هم مقوله دیگر.
ادبیات ارمنی را اگر در شکل گسترده تر آن یعنی از زمان پذیرش آیین مسیحیت توسط ارمنیان در نظر بگیریم شاید کمی‌نزدیک بشویم به آنچه که امشب می‌خواهیم مطرح کنیم.
دوره پذیرش مسیحیت توسط ارامنه خودش بحثی جداگانه می‌خواهد. اما از قرن پنجم میلادی که حروف الفبای ارمنی توسط روحانی به نام ماشتوس تدوین شد دوره دیگری آغاز شد که با ترجمه بسیاری از متون ادبی و مذهبی آن زمان همراه بود. ترجمه این آثار تحول بزرگی در زمینه‌های فرهنگی، ادبی و علمی‌برای ارمنیان به ارمغان آورد. و از پس این دوره است که ادبیات ارمنی دارای حماسه‌های فراوانی می‌شود. شعر و موسیقی توسط ارمنیان به اوج تعالی خود می‌رسد. وبراساس تاریخ ادبیات ارمنیان شکوفایی که از این دوره آغاز می‌شود تا چندین سده ادامه می‌یابد.
اما روابط ما ایرانیان با ارامنه مقوله دیگری است که در ارتباط با سیاست، فرهنگ و ادبیات و هنر شکل گرفته و تا به امروز ادامه پیدا کرده است. برگزاری مراسم امشب یکی از جلوه‌های روابط بسیار ثمربخش فرهنگی ایرانیان و ارمنیان است.
بنابر تحقیق بسیار خواندنی سیروس علی نژاد درباره ایرانیان وارامنه که می‌نویسد: ما ایرانیان وجود ارامنه را به شاه عباس بدهکاریم. دین ما به خود ارامنه بی حساب است. مردمی‌که چهار صد سال در میان ایرانیان زیستند، فارسی آموختند وبه فارسی آثاری پدید آوردند اما زبان خود را حفظ کردند. هیچ قوم و ملت دیگری سراغ ندارم که وزن آنان را داشته باشد، چند قرن در میان غریبه ها زیسته باشند، از غریبگی به درآمده باشند، این همه نقش عجب زده باشند، صاحبخانه شده باشند، و درعین حال هویت و استقلال خود رانباخته باشند. این هنری است که از هر قومی‌بر نمی‌آید.
آنچه را که در زبان فارسی ما از ادبیات وفرهنگ و تاریخ ارامنه داریم نسبتا قابل توجه است. به خصوص در سال‌های اخیر مترجمان ورزیده و صاحب بصیرتی همچون: ژانت لازاریان، محمد قاضی، احمد نوری زاده، خاچیک خاچر، سیمین دانشور، صفدرتقی زاده و چند تن دیگر کتاب هایی از نمونه‌های ادبیات شامل شعر، داستان و رمان و تاریخ و فرهنگ و هنر به گنجینه زبان فارسی افزوده اند. و ما نسبت به چهاردهه گذشته با ادبیات ارمنی ارتباط و آشنایی وسیعتری داریم و امیدوارم برگزاری شب ادبیات ارمنی آغاز گر دوره دیگری از مبادلات ادبی و فرهنگی بین نویسندگان و شاعران ایرانی و ارمنی باشد. »
سپس در فيلمي كوتاه به تاريخ ارامنه و ادبيات ارمني اشاره شد و پس از آن « ميشا هايراپطيان » به شرحي كوتاه از تاريخ ادبيات ارمني تا قرن نوزدهم پرداخت :‌
« تاریخ یک ملت گنجینه آثار و تجارب و ارزشها و استنتاجها و معیارهای سرگذشت آن ملت است که در آن رویکردهای معنوی و جریانات عقیدتی و انسانی و شخصیت آن شکل گرفته و تکوین یافته است. در واقع تاریخ ادبیات بیانگر خلاقیتهای فکری و مبانی و واقعیتهای ادبی آن ملت می باشد.
ملت ارمنی تقریبا سه هزار سال قبل در منطقه شرق آسیای صغیر(آناتولی کنونی) و بخشی از جنوب قفقاز پا به عرصه وجود نهاد. او یکی از ملتهای قدیمی و پیشرو جهان است. اولین دولت ارمنی در قرن ششم قبل از میلاد تاسیس گردید. و ارمنستان اولین کشوری بود که در سال 301 دین مسیحی را رسما پذیرفت.
تاریخ سرنوشتی منحصر به فرد، غیر متعارف و پرنشیب و فراز برای این ملت رقم زد. مردم ارمنی در گذشته و حال تحت شرایط جغرافیای سیاسی خاص ارمنستان و روابط ومنافع همسایگان و مطامع ابرقدرتها زندگی کرده اند.» وي افزود « بازماندگان قتل عامها و وانده شدگان از سرزمین پدری درکشورهای مختلف اسکان یافته و زندگی جدیدی با تطبیق با شرایط محیط آغاز نموده اند (ارامنه دیاسپورا). آنها در کنار تلاش معاش و زندگی روزمره در این کشورهای نیز برای حفظ هویت و فرهنگ ملی ارامنه دست به فعالیتهای مذهبی، فرهنگی و هنری زده اند، لازم به ذکر است که در این رهگذر با هنر و ادبیات کشورهای میزبان ارتباطی تنگاتنگ و موثر برقرارکرده اند. غرض از ارائه این مقدمه آشنایی با ماهیت هنر و ادبیات ارمنی وشرایط وانگیزه های خلق آثار هنری و ادبی ارامنه و خصوصیات و برداشتهای ومعیارهای خاص مربوط به آن می باشد.
با توجه به این حقایق تاریخی ادبیات ارمنی ازلحاظ محتوی و فرم و عقاید و اهداف با مقایسه با ادبیات ملل دیگر دارای تفاوتهای خاص می باشد، ضمن اینکه نباید عوامل مختلفی که درارتباطات باهمسایگان و سایر ملل (کشورهای میزبان مهاجران ارمنی) را در شکل گیری و تکامل انواع ادبی و گرایشهای مختلف ادبی در ادبیات ارمنی از نظر دور داشت، باید روح آزادگی و عرق ملی و حفظ ارزشهای متعالی انسانی را به عنوان عاملی سازنده و محوری کارهای ادبی ارامنه به حساب آورد. تماسها و بده بستانهای فرهنگی و ادبی زیاد و گاها پذیرش تاثیرات فکری و آثار ادبی و جریانات هنری سایر ملل موجب شده است که ادبیات ارمنی علی رغم مصائب و مظالمی که ملت آن متحمل شده، دارای روحیه ای سرزنده و سالم و هویتی پیکارجو و سازنده پرامید باشد. دراینجا لازم به ذکر است که بنیاد وجودی ادبیات ارمنی اساسا شرقی است، چون ملت ارمنی ملتی شرقی است.» و به دنبال آن آزاد ماتيان با نگاهي به ادبيات جديد و معاصر ارمني اظهار داشت : « اگر چه پدیده ادبیات ارمنی به طور اخص ممکن است برای برخی از خوانندگان (شنوندگان) چندان آشنا نباشد، ولی با توجه به مشترکات منطقه ای و به تعبیری جهان سومی، تجسم اوضاع و احوال زمانه در خطوط کلی آن چندان مشکل به نظر نمی رسد.
اهم مسایل مطرح شده در این مقطع تاریخی فهرست وار یه قرار زیر است.
احیا استقلال سیاسی و حاکمیت ملی، بازسازی و ایجاد نهادهای جدید اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تأسیس مدارس نوین به منظور آموزش همگانی، مطبوعات، تأتر و سایر نهادهای فرهنگی، ظهور جریانهای فکری و احزاب سیاسی، مسئله شهرنشینی، مهاجرت روستاییان به شهرها و تضاد میان شهر و روستا، سنت و نوگرایی، هویت و از خودبیگانگی، چالشهای فکری و اخلاقی ویژه ی دوران تحول و گذر... و البته لازمه اجتناب ناپذیر تمامی این دگرگونیها تحمل پیامدهای جنگ، انقلاب و قتل عام...» و ماتيان چنين ادامه داد « ... طلیعه دار مبارزه برای زبان جدید خاچاطور آبویان است. ابویان طلبه جوانی است که در سال 1828 با بورس دولت روسیه به دانشگاه «دورپات» (واقع در جمهوری استونی امروزی) ارسال و به مدت شش سال در محیط علمی و ادبی اروپای رمانتیک تحصیل می کند. در بازگشت مقام روحانیت را ترک و به شغل معلمی و مدیریت آموزشی در مدارس تفلیس و بعد ایروان گمارده می شود. و حاصل تلاش هاي او رمانی است به نام «زخمهای ارمنستان» کتابی که نه تنها در مسئله زبان بلکه در بسیاری از مسایل ادبی و فرا ادبی راهگشا و راهنای نسلهای بعدی گردیدآبویان در یک صبحدم سال 1848 از خانه خود در ایروان خارج شد و دیگر کسی ردپایی از او بدست نیاورد و البته او تنها اندیشمندی نبود که در آن سالها در روسیه تزاری بطرز مشکوکی ناپدید می شدند.
امروزه نقش ادبیات به عنوان یک نهاد مؤثر اجتماعی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برکسی پوشیده نیست. ادبیات ارمنی در این دوره البته داستایوسکی، تولستوی و بالزاک به ادبیات جهان یا جهان ادبیات تقدیم نکرد و چنین انتظاری هم از آن نمی رفت ولی در مقیاس قومی و ملی به جرأت می توان گفت که این ادبیات نقش اساسی خود را که همانا شکل دادن به ذهنیت جدید ارامنه و ضمانت دوام و وحدت ملی است بیش از هر نهاد دیگری و در غیاب حکومت و مرکزیت سیاسی به طور کامل وحتی بیشتر از توان خود ایفا نمود.


نویسندگان بازمانده ارمنی غربی بعد از قتل عام 1915 به همراه آوارگان به کشورهای خاورمیانه و کشورهای غربی پناهنده شدند و تا به امروز به خلق آثاری به زبان مادری ادامه می دهند، البته با نیرو و ضرب آهنگی کاهنده، در حالی که بتدریج برعده نویسندگان ارمنی تبار که به زبانهای کشورهای میزبان می نویسند افزوده می شود....نسل جدید بعد از فروپاشی شوروی هم اکنون با بحران فرهنگی «جهانی شدن» دست به گریبان است و هنوز بانگ رسایی از آن بگوش نرسیده است.
البته این به این معنی نیست که در حال حاضر ادبیاتی تولید نمی شود. هم اینک شعراو نویسندگان سه نسل در کنار هم آثاری را بوجود می آورند ولی ادبیات در جامعه ای که بالاجبار در تلاش است که برویرانه های سوسیالیسم شوروی سابق خود را با قوانین بازار آزاد بازسازی کند ادبیات شدیداً به حاشیه رانده شده و در هجوم بی رحمانه روابط مصرفی، مصرفی ندارند. از طرف دیگر نویسندگان جوانتر هم سراسیمه به فکر جبران عقب ماندگی خویش از کاروان سرگشته مدرنیسم و پیسا مدرنیسم به تجربیات اکثراً وارداتی روی آورده و با نفی هنجارهای مائوف آگاهانه یا ناآگاهانه تبعید خود را همچون رسالتی سر نهاده اند و در میان این آشفتگی اصیل ترین صداها صدای اصطراب و ناله نگرانی از آینده ای نامعلوم است و همین جاست که باید خود را با کلام حافظ بزرگ دلداری بدهیم آنجا که در چدال با ناسازگارترین بازیهای روزگار می فرماید
عاشقان را بگذارید بنالند همی
مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود.»
صفدر تقي زاده در گفتاري كوتاه از كتاب ويليام سارويان با نام « مرد جوان بي باك روي طناب بندبازي» ترجمه پونه پاك نژاد كه خود مقدمه اي بر آن نوشته و آن را ويرايش كرده سخن گفت . تقي زاده خاطراتي از روزگار جواني اش در آبادان از حشر و نشر با ارامنه آن زمان حكايت كرد و سپس در پايان گفتار سخناني را از ويليام سارويان كه از انگليسي به فارسي ترجمه كرده بود نقل كرد « در اين دنيا هيچ قدرتي سراغ ندارم كه بتواند اين ملت را نابود كند ، اين قيبله كوچك مردم بي آزار و بي ادعا را كه تاريخ اش پايان گرفته ، جنگ هايش را جنگيده و شكست خورده ، بناهايش ويران شده ، ادبيات اش را نخوانده اند و موسيقي اش را نشنيده اند و دعاهايش ديگر مستجاب نمي شوند ، بشتابيد و باز هم توطئه بچينيد تا اين ملت را نابود كنيد ! ارمنستان را نابود كنيد ! ببينيد آخر از عهده اش برمي آييد يا نه ؟ آن ها را از خانه هايشان به درون بيابان ها برانيد . مگذاريد صاحب نان و آبي شوند . خانه هايشان و كليساهايشان را بسوزانيد . آنگاه ببينيد چگونه دوباره خنده سرخواهند داد ، چگونه دوباره آواز خواهند خواند و دوباره دست به دعا بلند خواهند كرد . زيرا وقتي دو تن از آن ها در هر گوشه اي از اين دنيا به هم برسند ، خواهيد ديد كه چگونه ارمنستان نويني خلق خواهند كرد .»
و پس از آن ساموئل خداداديان بخشي از شعر بلند « جنون زدگان خشم » سروده « چارنتس » ، شاعر ارمني را قرائت كرد .
سپس نوبت به روبرت ماركاريان رسيد كه از تبادلات ادبي ارامنه و ايرانيان سخن گفت « روابط میان ارامنه و ایرانیان دارای تاریخچه ای چند هزار ساله می باشد. همسایگی این دو قوم کهن موجب ایجاد پیوندی عمیق میان دو ملت گردیده که ریشه‌های بسیار محکمی در مراودات فرهنگی آن ها داشته است. علیرغم این ریشه ی تاریخی متاسفانه تا چند دهه اخیر شاهد ترجمه ی ادبیات ارمنی به زبان فارسی نبوده‌ایم. اندک فعالیتی که در این خصوص انجام گرفته صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه‌ی مترجم آن اثر است و هیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نگردیده.
بی شک در این مجال اندک فرصت کنکاش درخصوص دلایل این امر و عدم رغبت جهت ترجمه ی آثار ادبیات ارمنی به زبان فارسی نمی باشد. اما آنچه مسلم است ریشه ی مشترک زبان فارسی و ارمنی و نیز در هم آمیختگی فرهنگ دو ملت مبین این نکته می باشد که بدون آشنایی با آثار ادبی دو ملت زوایای بسیاری از تاریخ وتمدن آن ها همچنان دچار ابهام خواهد بود.
بحث در خصوص مبادلات ادبی ارامنه و ایرانیان را در دو بخش مجزا پی می گیریم .
الف ) آشنایی ارامنه با آثار ادبی ایرانیان
پس از ابداع حروف زبان ارمنی دراوایل قرن پنجم میلادی ، جنبش عظیم ترجمه ی آثار با ارزش زبان های دیگر در حوزه های مختلف به زبان ارمنی آغاز گردید. دانش آموختگان مکتب مسروپ ماشتوس مبدع حروف ارمنی اقدام به فرا گیری زبان های رایج زمان خود نموده و آثار با ارزشی را از زبان های مختلف به زبان ارمنی ترجمه نمودند. « و در ادامه افزود « دردهه ی بیست قرن بیستم، با الحاق ارمنستان به اتحاد جماهیر شوروی و همسایگی این جمهوری با ایران لزوم ایجاد مراکز تحقیقاتی و ایران شناسی در دستور کار دولت قرار گرفت. تاسیس کرسی‌های شرق شناسی و ایران شناسی در دانشگاه ها و مراکز علمی ارمنستان منتهی به ترجمه و چاپ آثار ادبیات فارسی به زبان ارمنی گردید. این جنبش با مهاجرت جمعی از نویسندگان و شاعران ایرانی ـ ارمنی به ارمنستان در دهه‌ی چهل به اوج خود رسید و تا دهه‌های بعدی نیز ادامه یافت. در این دوره آثار شاخص ادبیات فارسی همچون «شاهنامه» و نیز اشعار بسیاری از شاعران ایرانی همچون حافظ، مولوی، خاقانی، خیام و ... به زبان ارمنی ترجمه و چاپ گردید. در دهه‌ی اخیر نیز با همت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان آثار بسیاری از زبان فارسی به ارمنی ترجمه و در ارمنستان به چاپ رسیده اند که بیشتر در بر گیرنده‌ی آثار نویسندگان و شاعران معاصر می باشند.
در خصوص ترجمه ی آثار ادبی فارسی به زبان ارمنی، فعالیت هایی نیز در داخل ایران انجام گرفته است كه می توان به ترجمه های هوسپ میرزاییان از «شاهنامه» فردوسی و رباعیات خیام و نیز فعالیت انجمن ادبی «نور اج» یا «برگی تازه» اشاره کرد . اعضای این انجمن ادبی به واسطه آشنایی و هم نشینی با بسیاری از شاعران معاصر ایران همچون شاملو، سایه، نادر نادر پور، فروغ فرخ زاد و ....اشعار آن ها را به زبان ارمنی ترجمه و در کتاب های دوره ای خود چاپ نموده اند.

ب ) آشنایی ایرانیان با آثار ادبی ارمنی
همان‌گونه که در ابتدای این گفتار نیز اشاره شد در خصوص ترجمه و شناساندن ادبیات ارمنی به خواننده ی فارسی زبان حداقل تا سه دهه ی اخیر فعالیت چشمگیری انجام نگرفته است. بررسی و ریشه یابی عمیق این موضوع بحث دیگری را می طلبد که از حوصله ی این گفتار خارج است. در یک جمله می توان چنین بیان کرد که شاید عدم آشنایی مترجمان ایرانی به زبان ارمنی و در دسترس نبودن ترجمه ی آثار ادبیات ارمنی به زبان‌های دیگر و نیز عدم وجود مراکز رسمی ارمنی شناسی در ایران تا دهه ی شصت قرن گذشته میلادی را بتوان از دلایل این امر برشمرد.
در هر حال آثارترجمه شده به زبان ارمنی را می توان به سه دوره ی جداگانه تقسیم نمود.
1) دهه‌ی چهل میلادی
در طی سال‌های دهه‌ی چهل میلادی (دهه ی بیست شمسی) جمعی از اندیشمندان، متفکران و نویسندگان جوان ارمنی از جمله دکتر انیک ساهاکیان (نروس)، دکتر آلبرت برناردی و آرا جهانس شاید برای اولین بار اقدام به ترجمه و چاپ آثار ادبی ارمنی به زبان فارسی کردند. حاصل فعالیت ای گروه کتابی است در 104 صفحه که تحت عنوان «قطعاتی چند از ادبیات ارمنی» در سال 1324 منتشر گردیده است.
2 ) اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی
شاخصه‌ی این دوره دو رویداد علمی و فرهنگی است، که هرکدام از آن ها به نوبه ی خود باعث ایجاد انگیزه جهت ترجمه ی آثار ادبی ارمنی گردید. اولین رویداد علمی و فرهنگی ایجاد کرسی زبان ارمنی در دانشگاه اصفهان در مقطع لیسانس و نیز ایجاد کرسی زبان ارمنی در دانشگاه تهران در مقطع فوق لیسانس می باشد. گرچه کرسی زبان ارمنی در دانشگاه تهران عمری کوتاه داشت ولیکن ایجاد این مراکز علمی و به خصوص استمرار فعالیت رشته ی زبان ارمنی در دانشگاه اصفهان نسلی فرهیخته از دانش آموختگان این زبان را تقدیم جامعه نمود. اکثر این دانش آموختگان یا جذب ادبیات شده و یا فعالیت فرهنگی در زمینه های مرتبط را آزمودند.
دومین رویداد فرهنگی این دوران که می توان از آن یاد کرد تأسیس مجله‌ی «هور» است. این مجله در فاصله‌ی سال‌های 1971ـ1974(1350ـ1353) به دو زبان ارمنی و فارسی به سردبیری دکتر گاگیگ هواکمیان منتشر گردیده و به عرصه‌ای جهت ترجمه و چاپ آثار ادبی ارمنی تبدیل گردید. از دیگر موسسان و همکاران این مجله پر بار باید به آقاسی هوانیسیان اشاره کرد، که اقدام به ترجمه ی داستان های بسیاری از نویسندگان ارمنی به زبان فارسی نموده و آن ها به چاپ رسانده است.
در این دوران همچنین شاهد حضور دو چهره ی شاخص و پر کار هستیم. آلک در خاچاطوریان و دکتر هراند قوکاسیان.
3 ) از دهه‌ی نود میلادی تا کنون
استقلال دوباره‌ی ارمنستان در سال 1991 و آغاز مناسبات سیاسی و فرهنگی میان ایران و ارمنستان موجب ایجاد حرکتی جدید در جهت آشنایی هرچه بیشتر دو ملت با یکدیگر گردید. بی شک یکی از راه‌های این آشنایی و شناخت مبادلات فرهنگی و نیز ادبی می باشد. از این جهت به جد می توان گفت که در دوران حاضر حداقل از نظر کمیت شاهد رشد قابل توجهی در زمینه ی ترجمه و ارایه آثار ادبی ارمنی هستیم. در این زمینه نمی‌توان نقش مجله ی فارسی زبان «پیمان» و رشته‌ی زبان و ادبیات ارمنی دانشگاه آزاد اسلامی را از نظر دور داشت.
نام شاخصی که در این دوران به آن بر می خوریم احمد نوری زاده است. وی را می توان تنها مترجم آثار ادبی ارمنی دانست که خود ارمنی نیست و با فراگیری این زبان اقدام به ترجمه ی این آثار نموده. از کتاب‌های چاپ شده‌ی نوری‌زاده می‌توان به «صد سال شعر ارمنی»، «تاریخ و فرهنگ ارمنستان»، «باغ‌ سیب‌، باران‌ و چند داستان‌ دیگر» اشاره نمود. گرچه در در خصوص ترجمه های نوری زاده دیدگاه های مثبت و منفی مختلفی مطرح گردیده است و لیکن نمی‌توان این واقعیت را کتمان نمود که اوهمچنان در این عرصه پرکارترین است.
دیگر چهره ی شاخص این دوران بدون شک آزاد ماتیان می باشد. حاصل فعالیت ترجمه ی این استاد زبان ارمنی دانشگاه اصفهان و دانش آموخته ی دانشگاه سوربن فرانسه در کنار آثار پراکنده‌ی ایشان، منظومه‌ی ارزشمند و ستوده شده‌ی «فغان‌نامه‌ی گرگوار» اثر گریگور ناره‌گاتسی است. در خصوص ارزش ادبی و معنوی این اثرهمان بس که ارامنه جهان اخیراً هزارمین سال سرایش آن را جشن گرفتند.
از دیگر نام هایی که می توان در این دوران به آن اشاره کرد گارون سرکیسیان است.
در ادامه این فهرست می توان به نام های دیگری نیز اشاره کرد. از جمله شاعر معاصر ارمنی واهه آرمن که اشعار تنی چند از شاعران معاصر و جوان ارمنستان را به فارسی ترجمه نموده است و یا آندرانیک خچومیان که تعدادی از نمایشنامه های نویسندگان معاصر ارمنستان را ترجمه و چاپ کرده است.
به واسطه‌ی حضور ارامنه در بیشتر کشورهای جهان، تعدادی از نویسندگان ارمنی به زبانی غیر از زبان مادری خویش به خلق اثر پرداخته و آثار با ارزشی را به گنجینه ی ادبیات جهان افزوده اند. در این زمینه می توان به نویسندگانی چون ویلیام سارویان، هانری تروآیا، هانری ورنو و واهه کاچا اشاره نمود که تقریباً آثار همگی آن‌ها برای خواننده ی فارسی زبان آشنا می باشد. تعدادی از نویسندگان ارمنی ایران نیز به زبان فارسی نوشته و در ادبیات ایران جایگاه ماندگاری را به خود اختصاص داده اند. از این جمله اند کارو شاعر مشهور دهه‌های گذشته و زویا پیرزاد نویسنده‌ی شهیر معاصر. این فهرست ناقص خواهد بود اگر نام خاچیک خاچر و یوریک کریم مسیحی را نیز به آن نیافزاییم.
نکته ای که اشاره به آن برای ادب دوستان ارمنی می تواند جالب توجه باشد، ترجمه ی آثار ادبی ارمنی توسط شاعران معاصر ایران است.
احمد شاملو در کنار ترجمه ی آثار شاعران جهان توجه ای ویژه به شعر ارمنی داشته و منظومه ی زیبای «جنون زدگان خشم» اثر شاعر انقلابی ارمنی یقیشه چارنتس را ترجمه نموده است. در این زمینه نمی توان نقش همسر گرامی ایشان آیدا سرکیسیان را از نظر دور داشت.
حاصل همکاری نادر نادر پور و هوشنگ ابتهاج (سایه) با گالوست خاننتس و روبن هوانیسیان نویسندگان ارمنی ایرانی کتابی است تحت عنوان «یادنامه تومانیان» حاوی تعدادی از اشعار هوانس تومانیان شاعر ملی ارمنستان.
و در پايان اين مراسم نيما فرهمند دو قطعه از باله گايانه اثر آرام خاچاطوريان را كه خود براي پيانو تنظيم كرده بود نواخت كه مورد توجه و استقبال پرشور حاضرين قرار گرفت.

ارمني

ارمني
علي دهباشي

ارمني
آزاد ماتيان

ارمني
ميشا هاراپوتينان

ارمني
رابرت ماركاريان

ارمني
صفدر تقي زاده

ارمني
ساموئل خداداديان

ارمني
تورج دريايي

ارمني

ارمني
عکس‌ها: ‌سالی بیداروطن

شب‌های بخارا ... اینجا

tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند