پنجشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۶
شب‌های بخارا؛ شب مجله زنده‌رود
زنده روددهمين سال انتشار مجله « زنده رود » مضمون سي امين شب از مجموعه شب هاي مجله بخارا بود كه ساعت بعد از ظهر روز چهارشنبه 29 فروردين ماه در تالار ناصري خانه هنرمندان برگزار شد.
در آغاز مراسم علي دهباشي در گفتاري كوتاه از زنده رود ، از سختي هايي كه به هر حال در سرراه نشريات به ويژه نشريات ادبي قرار دارد سخن گفت و اظهار اميدواري كرد كه زنده رود همچنان پابرجا بوده تا بتوان شاهد بيستمين سالگرد انتشار آن بود.

سپس نگار اسكندر فر ، مدير مؤسسه كارنامه از سالهاي خوش انتشار مجله كارنامه كه اكنون دو سال است كه از توقيف آن مي گذرد سخن گفت و ضمن تشكر از علي دهباشي براي برپايي چنين جلساتي كه قدم هاي خوبي در اطلاع رساني و اعتلاي فرهنگي جامعه بر مي دارد چنين حركتي را به اين جهت قابل تحسين دانست كه به دور از هياهو و مبتني بر اعتقاد به خدمت فرهنگي است . و سپس دهمين سال انتشار مجله زنده رود را به آن تبريك گفت و به اين مطلب اشاره كرد كه « ... در ميان نشريات مختلف و رنگارنگي كه روي دكه هاست نشريات فرهنگي ادبي كمترين مخاطب را به خود اختصاص داده اند . اين نشريات كه اغلب بدون وابستگي به نهاد دولتي يا اقتصادي انتشار مي يابند ، بيش از ديگران در معرض آسيب قرار دارند و دستخوش مشكلاتي از قبيل تنگناهاي اقتصادي ، تأثير تحولات سياسي و اجتماعي در تغيير اعمال شيوه هاي كنترل و غيره ... اما به نظر مي رسد كه با وجود همه اين مسائل توانسته اند در فرايندي بطئي و آرام با حضور خود در عرصه فرهنگ رويكردي تأثير گذار داشته باشند ....» و در ادامه افزود « ... من يكي از خوانندگان مجله پربار زنده رود بوده ام و معتقدم كه زنده رود از آن مجله هايي نيست تا چندگاهي گرد و خاكي بكند و بعد غيبش بزند. ... زنده رود در اغلب شماره هاي خود نشان داده است كه داراي اهداف مشخص و روشني است و براساس يك استراتژي مشخص حركت مي كند و خوشبختانه اين استراتژي نا حدودي پيشروانه و آوانگارد است و مي تواند به عطش نسل جوان ادبي كشور پاسخ گويد. ...»

پس از آن حسام الدين نبوي نژاد ضمن تشكر از مجله بخارا در برگزاري اين مراسم و نيز حاضرين خلاصه اي از تاريخچه زنده رود را بازگو كرد« ... انتشار زنده رود به پاييز 1371 باز مي گردد اما چنين نشريه اي در اصفهان بدون سابقه و پشتوانه نبود. دهه چهل دوران شكوفايي ادب و هنر بود به نحوي كه شايد بتوان از اين حيث اين دهه را نقطه عطف دانست . در ميانه هاي دهه چهل به همت بزرگاني چون استاد ابوالحسن نجفي ، استاد محمد حقوقي و دكتر جليل دوستخواه و چند تن ديگر در اصفهان محفلي ادبي شكل گرفت كه با انتشار گاهنامه اي به نام جنگ اصفهان به همين نام خوانده شد و باقي ماند... شماره 11 جنگ اصفهان در 1360 منشتر شد و سپس انتشار آن ميسر نگرديد . .. يكي از دغدغه هاي ياران جنگ در اختيار داشتن يك نشريه بود .... به اين ترتيب تقاضاي امتياز انتشار فصل نامه اي با مشي فرهنگي ، ادبي و تاريخي به نام زنده رود را درخواست كردم و اين تقاضا پس از دو سال در 1371 اجابت شد. .. در نخستين شماره زنده رود به عنوان مديرمسئول يادداشتي دارم . اين يادداشت با اين جمله كه عبارت آغازين زنده رود است شروع مي شود : مي خواهيم زنده باشيم بي آنكه به مرداب فرو رويم. خواست ما در خلال اين ده سال فراتر رفتن ، آموختن و فراگرفتن بوده است . ...... اعضاي شوراي تحريريه زنده رود با اعتقاد به جايگاه و اعتبار فرهنگ و ادب در جهان امروز صادقانه سعي كرده اند آنچه به چاپ مي رسد حاوي ارزش هاي شايسته و بايسته بوده و خوانندگان را در چارچوب معيارهاي خود ، با فرهنگ و ادبيات امروز ايران و جهان آشنا سازند. . معيار ما در انتخاب مطلب آن است كه هر مطلب دستاوردي بر پايه مضمون خود داشته باشد . تا چه حد در اين مهم موفق بوده ايم قضاوت آن با خوانندگان و اهل نظر است.»

پس از آن محمد حقوقي در سخناني به شرحي مختصر از تاريخچه نشريات ادبي در ايران پرداخت و به تاريخ روزنامه نويسي در ايران اشاره كرد كه شروع آن به دوران قاجار برمي گردد . « اولين نشريه اي كه صاحب تفكر بود و انديشه اي در پس آن نهفته بود ، « آزاديستان » بود كه با مديريت تقي رفعت در تبريز انتشار يافت كه در آن باب مراوده اي را با ملك الشعراي بهار در مورد سنت در ادبيات باز كرد كه خود آغازگر راه و روشي خاص در روزنامه نگاري ادبي بود. اما در مورد فرق مجله با مجله ، حقوقي از مجله هاي كشكولي ياد كرد كه از همه مطلب مي گيرند و مهم نيست كه چه باشد فقط مي خواهند مجله شان پر شود و دوم مجله هاي هدفمند كه در دايره هاي عقايدي مشترك ترسيم شده اند. سنتي ترين و قديم ترين نشريه ادبي « ارمغان » است كه توسط وحيد دستگردي در سال 1298 بنيان نهاده شد و دستگردي فردي شديداٌ سنتي بود و مجله اش فقط فحش بود و انتقاد به ادبيات امروز و انتشار آن تا سال 1320 ادامه يافت و بعد هم پسرش آن را ادامه داد. در مقابل اين نشريه ، مجله سخن بود با محوريت دكتر ناتل خانلري كه روشنفكر بود و تحصيلكرده كه نو انديش بود و چون او جوان بود و نمي توانست مجوز بگيرد دكتر صفا امتياز آن را گرفت و دكتر خانلري شد سردبير سخن . ولي سخن به تدريج از جريان ادبي روز عقب افتاد . در اين زمان دو مجله مجوز انتشار يافت يكي به نام « خروس جنگي » با مديريت هوشنگ ايراني و غلامحسين غريب و ديگري مجله صدف ( كه تا حدي عقايد چپ بر آن غالب بود ) با مديريت به آذين و بعد دكتر هشترودي كه البته دكتر هشترودي اصلاٌ تمايلي به چپ نداشت و سپس به دهه چهل مي رسيم و در اين دهه مجله انديشه و هنر را داريم از دكتر وثوق و سپس مجله آرش كه بسيار در زمان خود پيشرو بود و زماني كه سيروس طاهباز مديريت آن را به عهده گرفت به سبب حسن روابطي كه با همه داشت ، توانست آثار دريابندري ، گلستان ، آل احمد ، شاملو ، اخوان ... را در كنار هم به چاپ برساند . دهه چهل مديون مجله آرش است . و بعد نشريات ديگر آمدند از جمله جنگ اصفهان . و سپس حقوقي به زنده رود اشاره كرد كه به نوعي ادامه منطقي حنگ اصفهان بود و براي دست اندركاران مجله زنده رود آرزوي توفيق و استمرار كرد .»

سپس متن پيام دكتر جليل دوستخواه توسط ماهور نبوي نژاد قرائت شد :


سلامي چو بوي خوش آشنايي به زنده رود و زنده روديان
«زنده رود و جمع ِ ياران يادباد!»
دوست گرامي آقاي علي دهباشي در پيامي به من خبرداد كه در پي گيري ي شبهاي ويژه ي بُخارا براي بزرگداشت چهره ها و كوشش هاي فرهنگي، شامگاه ٢٩ فروردين را به بزرگداشت دهمين سال نشر ِ فصلنامه ي «زنده رود» اختصاص داده است.
اين اقدام سزاوار، مرا هم بر آن داشت كه با برتافتن ِ تلخكامي ي ِ دوري از جمع ِ زنده روديان، مهر ِ دلم را در پيامي كوتاه براي ياران ديرينه ام بيان كنم.
همانا اين دوري ي ظاهري، هرگز پنهان كننده ي پيمان و پيوند هميشگي ي من با ميهن ارجمند و شهر محبوب زادگاهم و دوستان گرامي ام و همه ي مردم آن زادْ بوم، به ويژه فرهيختگان و اهل هنر و ادب نبوده است و تا واپسين دم نيز نخواهد بود. «با شير اندرون شد و با جان به در شود!»
بگذاريد بيتي از دوست ِ شاعر ِ دلْ سوخته در غربت ِ غرب، رضا مقصدي را با بيتي كه خود «حَسب ِ حال» كرده و بر آن افزوده ام، بازگوي ِ اين حال كنم:
«اين جايم و ريشه هاي جانم آن جاست/ شادابي ي ِ باغ ِ ارغوانم آن جاست / ]گويند كه اصفهان بُوَد نصف ِ جهان / باورنكنم؛ همه جهانم آن جاست. [»
* * *
سنگ بناي كوششهاي فرهنگي و ادبي ي فرهيخته و انتقادي و امروزين در اصفهان با نشر ِ جُنگ ِ اصفهان در تابستان ١٣٤٤از سوي شماري از اهل قلم گذاشته شد و هرچند آن جُنگ پس از نشر يازده دفتر، ديگر ادامه نيافت، دست اندركارانش در گستره هاي ديگر، پويا و كوشا ماندند و با بهره گيري از سنّت ِ جُنگ، اثرهاي فراواني را به دوستداران فرهنگ و ادب عرضه داشتند تا آن كه ده سال پيش، شماري از همان رهروان ِ پيشگام ِ جُنگ، همگام با راه پويان شايسته اي از نسلهاي پسين، بار ديگر گام در راه گذاشتند تا بار ِ امانت بر دوش گرفته، راه سپار همان راه ِ فرخنده ي فرهنگ باشند كه «رفتن» در آن هست؛ امّا «رسيدن» هرگز!
اكنون خشنودم كه چندان دوام آوردم تا به چشم ببينم كه دوندگان تازه نفسي، چوبهاي اين دو ِ اِمدادي را از دست ِ دوندگان پيشين گرفته اند تا اين دوندگي و تكاپو را پي بگيرند و به نوبه ي خود، چوبها را به ديگران بسپارند.
* * *
هرچند كه ديرزماني است دفتر تازه اي از «زنده رود» -- حتّا آن كه مطلبي درباره ي يكي از كارهاي من در آن درج شده بود و آن كه نوشتاري از خود من را دربرداشت – به دستم نرسيده است؛ بسيار خوش حالم كه از ادامه ي زندگي ي سازنده اش آگاهم.
فرصت را غنيمت مي شمارم و زادْروز ِ خجسته ي «زنده رود» را به دوست ديرين حُسام الدّين نبوي نژاد، سردبير و همه ي نويسندگان و همكاران كوشاي او و اهل قلم و ادب و فرهنگ كه اين دفتر ادب و فرهنگ، سخنگوي آنهاست، شادباش مي گويم و به علي دهباشي ي گرامي نير براي اقدام به برگزاري ي اين جشن ِ تولّد، آفرين مي فرستم.

با درود و بدرود
جُدا (جليل دوستخواه اصفهاني) شهربند ِ غُربت در تانزويل، كوينزلند، استراليا بيست و هفتم فروردين ماه ١٣٨٦
پس از آن يونس تراكمه از چگونگي شكل گيري مجله زنده رود سخن گفت كه در حقيقت سابقه آن به جنگ اصفهان برمي گردد و به جلسات ادبي كه حتي پس از جنگ اصفهان برگزار مي گرديد بي آنكه نشريه اي چاپ شود و يكي از كساني كه پيگيرانه در اين جلسات شركت مي كرد مرحوم احمد ميرعلايي بود كه هر گاه فرصتي هم دست مي داد رمان هايي را كه خود ترجمه كرده بود ، مثل « از چشم غربي » و يا « بالتازار » ، بخش به بخش در اين جلسات مي خواند و سپس در سال 1370 با همراهي ميرعلايي و نبوي نژاد در پي گرفتن مجوز انتشار زنده رود برآمدند و بعد هم شرح ماجرا كه قبلاٌ گفته شد. پس از اخذ مجوز با آنكه ميرعلايي هيچگونه سمت اجرايي را به عهده نگرفت اما قول همه گونه همكاري را داد . و بعد هم اداره چند دوره آن به هوشنگ گلشيري واگذار شد . زنده رود با اين باور شكل گرفته است كه نبايد كشكول باشد . باوري كه به نوعي مي شود گفت ميراث جنگ اصفهان است . ... اينكه زنده رود به اهداف خود رسيده است يا نه را مخاطبين اين سال هاي مجله بايد بيان كنند . اصلاح نواقص و ادامه راه تماماٌ بستگي به نظر مخاطبين دارد. »

دكتر منوچهر بديعي به عنوان آخرين سخنران چنين آغاز كرد « تا حدود سال 1335 در شهر اصفهان هيچ كس و هيچ اثري در مسير ادبيات نو ديده نمي شد. شهر از لحاظ فرهنگ و ادب مطلقاٌ باستاني بود ـ ( به جاي سنتي چون براي سنت و سنتي تعريفي خاص قائلم و معمولاٌ آن را به كار نمي برم)ـ از اين لحاظ فرهنگ و ادب همان « مطلق طلبي » را داشت كه همه جنبه هاي ديگر شهر . اصفهان آرمان شهر مطلق طلبان است ـ هيچ چيز نسبي را نمي پذيرد. ... و شايد تعجب كنيد كه اين مطلق طلبي در نوجويي نيز ديده مي شود. نخستين شماره هاي جنگ اصفهان را كه مي خوانيد مي بينيد كه مطلقاٌ در عرصه ادبيات و شعر نو است . وقتي بيشتر توجه مي كنيد مي بييند حتي آنان كه در ادبيات و شعر كهن نيز قوي دست هستند به جنگ اصفهان كه مي رسند فقط نوجو و نوانديش هستند / نمونه بارز آن محمد حقوقي است . حقوقي دست كم در نظر من بهترين قصيده سراي زمان ماست . ....اين حالت مطلق نو نويسي و نوجويي درجنگ اصفهان چنان بود كه وقتي مقاله « اختيارات شاعري » نوشته ابوالحسن نجفي را خواندم واقعاٌ تعجب كردم ، مجله اي مطلقاٌ نو و بحثي كهن ، همه شماره هاي جنگ اصفهان را نخوانده ام اما دست كم مطمئن هستم كه اين مطلق طلبي وجه غالب مطالب جنگ اصفهان بوده است . و همين است كه در نخستين شماره هاي زنده رود ظاهر شد « نو» مطلق ـ باز هم جلوه اي از « مطلق طلبي » اما ناگهان در اين شماره هاي آخر مي بينيم كه زنده رود مطلقاٌ باستاني ( سنتي ) شده است . آيا بايد نگران شويم ؟ ابداٌ همين كه روش مطلق گرايي خود را حفظ كرده براي ما كافي است . نسبي گرايي به جايي نمي رسد . براي نسبي گرايي همه دوراهي ها بن بست است ؛ جز تزتزل چيزي به بار نمي آورد. نمي گويم سنت گرا باشيد يا متجدد ، معتقدم راهي جز مطلق گرايي نيست هر چه مي خواهيد باشيد !‌»
این مراسم با حضور ركسانا خالقي ، لادن مختارزاده ، ليلي كافي ، مريم منصوري ، احمد شكيب آذر ، اسدالله امرايي ، محمود معتقدي ، علي بهبهاني ، منوچهر بديعي ، روح انگيز مهرآفرين ، جواد ماهزاده ، سعيد آذين ، فريبا ميرشكرايي ، ثريا مسعوديه ، رشيد احراري ، فرزانه قوجلو ، ترانه مسكوب ، نگار اسكندر فر ، اصغر نوري ، احسان لامع ، فريدون حيدري ملك ميان ، يلدا نيكتافر ، آناهيتا طاعتي ، هوشنگ مرادي كرماني ، خاچيك خاچر ، عليرضا رئيس دانا ، ناهيد طباطبائي ، ترانه قنادي ، مهري جعفري ، محمد صالح علاء ، نوشين مهاجرين ، حامد يوسف نژاد ، مريم آموسا ، نيوشا نوع خواه ، زبيا جلالي نائيني و ديگر دوستداران ادب و فرهنگ ايران برگزار شد.

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود

شب مجله زنده‌رود
عکس‌ها: جواد آتشباری
شب‌های بخارا ... اینجا

tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند