شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۶
Literature world iran 1
دروازه‌هاي ادبيات جهان چگونه به روي ما گشوده خواهند شد؟
عليرضا محمودي ايرانمهر

زماني که «کارلوس فوئنتس» نخستين نسخه ي مان «صد‌سال‌تنهايي»، اثر سترگ «گابريل گارسيا مارکز» را خواند، درجايي نوشت: «اين کتاب همه ي ما را نجات خواهد داد.» و واقعا هم چنين شد، هرچند پيش‌تر نويسندگان بزرگي چون «ميگل آنخل آستورياس» ادبيات آمريكاي جنوبي را به جهانيان معرفي كرده بودند و مردمان حدود سي كشور اسپانيولي زبان خوانندگان بالقوه ي اين ادبيات به شمار مي‌رفتند ، اما تنها بعد از ترجمه و انتشار آثاري چون «صدسال‌تنهايي» بود كه ادبيات داستاني آمريكاي لاتين به معناي واقعي كلمه جهاني شد و توانست حرفي براي تمامي مردم جهان داشته باشد.

ادبيات معاصر فارسي نيز سال هاست كه در انتظار اين لحظه ي رستگاري به‌سرمي‌برد، اتفاقي كه پوسته ي حصار زباني آن را بشكند و با معرفي ادبيات نوين فارسي به جهان، تولدي دوباره آغاز شود. هرچند موقعيت ما و زبان فارسي از كمتر وجهي به آمريكاي لاتين و زبان اسپانيولي شباهت دارد، اما مدل و نمونه ي موفقيت نويسندگان و شاعراني كه بيرون از قطب‌هاي اصلي علمي و فرهنگي جهان به بلندترين جايگاه هاي بين‌المللي دست يافته اند، براي تمامي نويسندگان، شاعران و اهل فرهنگ جهانِ‌درحال‌توسعه جذاب و وسوسه انگيز است.

كمتر اديب فارسي زباني ست كه ادبيات فارسي را شايسته ي جهاني شدن نداند. ما از سويي ادبيات كهن بسيار پر بار خود را داريم كه خوشبختانه براي جهانيان چندان بيگانه نيست. دست‌كم نام هايي چون خيام ، مولانا و حافظ براي بسياري از مردم فرهيخته‌ي جهان شناخته شده است و مي‌تواند به عنوان شناسنامه ي فرهنگي مان به شمار رود. حتا كساني كه كنجكاوتر باشند و ادبيات معاصر ايران براي شان جذاب باشد با نام كساني چون «صادق هدايت»، «فروغ فرخزاد» و «احمدشاملو»‌ آشنايي دارند. ما همچنين سابقه‌ي انقلاب مشروطه و بيش از صد و پنجاه سال تجدد خواهي را داريم كه تأثير عميق خود را در بنيادي‌ترين حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي برجاي گذاشته است، تأثيري كه يكي از بازتاب‌هاي منطقي آن نوزايي و رنساس ادبي خواهد بود، همچون اتفاقي كه با «نيما» آغاز شد و ادامه يافت. تمامي اين پس زمينه ها در كنار حوادث تاريخي بزرگي در نيم قرن گذشته همچون كودتا ، توسعه اقتصادي ، انقلاب و جنگ كه دست‌مايه‌ي كم‌نظيري را براي هنرمندان فراهم مي‌آورند، اين انتظار بديهي را به وجود آورده كه ادبيات ايران در جهان امروز درخششي داشته باشد، اما واقعيت آن است كه چنين نيست. چرا؟

يك سوي مهم اين مسأله به آسيب شناسي ادبيات معاصر ايران و مشكلات آن برمي‌گردد كه موضوع اين مقاله نيست ، اما در سوي ديگر بحث موانع و امكانات جهاني شدن ادبيات معاصر ايران مطرح است كه شايد بتوان تا حدي در اين مبحث جستجو كرد.

مسلما معرفي شدن ادبيات ايران به جهانيان بسيار خوب است. نخستين جذابيت اين امر بازار بزرگي است كه اقتصاد راكد و شايد مرده ي انتشارات ادبي را جان دوباره مي‌بخشد و سود آن به طور مستقيم متوجه آفرينندگان آثار ادبي خواهد شد. در شرايطي كه تيراژ كتاب‌هاي شعر و داستان در ايران به زحمت از مرز سه هزار نسخه مي گذرند ، زيستن از راه نوشتن و خلق ادبي امري غير ممكن به نظر مي‌رسد. بنابراين شاعر و نويسنده ناچار به انجام كارهاي ديگري است. اگر توصيه ي تمامي بزرگان ادبيات جهان را كه نوشتن را كاري تمام وقت مي دانند، در شرايط امروز ايران يك روياي خوشبينانه فرض كنيم ، حداقل اين انتظار باقي مي ماند كه شاعر و نويسنده در روز ساعاتي را مجال داشته باشد تا به كار خلاق، تعمق و تحليل و تحقيق بپردازد، اما مـتأسفانه چنين امكاني نيز با توجه شرايط اقتصادي موجود بسيار كم فراهم مي‌شود. حاصل اين امر شتابزدگي و كارهاي سردستي است كه بسياري از آثار ادبي معاصر را چون پارچه اي بيد زده سست و كم مايه مي‌سازد. حال تصور كنيد گشودن شدن بازار تازه اي كه امكان زيستن از راه نوشتن را براي هنرمند فراهم سازد و يا حداقل مجال بيشتري در اختيار او قرار دهد، مي‌تواند چه حاصلي براي ادبيات و فرهنگ اين سرزمينم داشته باشد؟

از سوي ديگر تجربه ي ملي ما نيز ثابت كرده است كه اگر ديگران به بخشي از حيات اجتماعي و يا ميراث فرهنگي ما توجه كنند ، نظر خودمان هم تازه به آن جلب خواهد شد. مثلا يكي از مؤثر‌ترين ترفند‌هاي ليدرتورهاي داخلي براي جذب مشتري هنگام معرفي ميراث باستاني ايران آن است كه به گردشگران وطني گوشزد كنند فلان مستشرق اروپايي درباره ي زيبايي اين بنا چنين داد سخن داده است. همين تذكر كافي ست تا همه‌ي نظر‌ها به آن نقطه معطوف شود و ارزشش به جلوه در آيد. چنين فرايندي درباره ي ديگر ميراث فرهنگي ما نيز صادق است. كافي ست اين خبري منتشر شود كه يك رمان ايراني در كشوري توسعه يافته فروش خوبي داشته است و يا مثلا برنده ي جايزه‌ي پوليتزر شده است. آن روز مطمئن باشيد بيماري تيراژ كتاب كه گريبان گير ادبيات معاصر شده و شايد سال‌ها ست كه جانش را به جان آفرين تقديم داشته، يك شبه درمان مي شود . آن وقت مي‌بينيد كه اين مرده از تابوت بيرون جهيده و دارد دور ميدان آزادي مي‌دود.

چنان كه بسياري از جامعه شناسان و نظريه پردازان بزرگ ادبي گفته اند، ادبيات،به ويژه در شكل مدرن و امروزي آن يك نهاد اجتماعي قدرتمند است كه به طور مستمر درك و تصور ما از هستي را بازآفريني مي‌كند. امروز شعري از لوركا مفهوم مرگ را به تصويري قابل درك در ذهن ما تبديل مي‌سازد، همچون همان فرايند و نقشي كه اسطوره‌ي رستاخيز و يا خدايگان مرگ در فرهنگ‌هاي باستاني بازي مي كردند و امكان تعبير زندگي و هستي را براي انسان باستاني فراهم مي‌آوردند. چنان كه «ميلان‌كوندرا» گفته ادبيات امروزين جهان همزاد مدرنيته است. نگاه عقلاني و مدرن به طور پيوسته درحال اسطوره شكني و راز زدايي هستي است و ادبيات اسطوره هاي تازه اي را به فراخور نياز و درك انسان مدرن در اختيار او قرار مي دهد تا ارتباط او را با هستي خود حفظ كند. يا به تعبير «يوري‌لوتمان»‌ فرايند اتوماتيزم هستي پيوسته در حال عادي و رومزه كردن زندگي است و ادبيات، با آشنايي‌زدايي بي وقفه از هستي ، هر لحظه زندگي را به جلوه اي تازه در مي آورد. چنين است كه مي‌توانيم تصور كنيم ادبيات نيز همچون آييني فرهنگي، يك نهاد اجتماعي است و يكي از ستون‌هاي مدنيت مدرن به شمار مي رود. بنابراين اگر قبول داشته باشيم يكي از مهم ترين نقش‌هاي ما در جايگاه انسان ايراني معاصر، شركت در فرايند نهادينه شدن مدنيت مدرن در اين سرزمين است، كمك به رشد و بلوغ ادبيات معاصر، مي تواند بسيار در اين امر تأثير گذار باشد. و چنان كه پيش تر گفته شد شايد تنها راه چاره، تلاش براي جهاني شدن ادبيات معاصر باشد.

تعامل با مخاطباني در مقياس جهاني، جهاني انديشدن و بومي عمل كردن را به ما مي‌آموزد. امكان نقد خردمدارانه ي ما را براي خودمان فراهم مي آورد، حصارهاي توهم، خود بزرگ بيني و يا تحقير‌هاي از سر عادت را مي شكند و آينه اي در برابر آينه‌مان مي‌گذارد. اين اتفاق به ما مي‌آموزد كه خود را از چشم اندازي جهاني ببينيم و پنهان ترين ظرايف ملي و بومي خود را به زباني جهاني بيان كنيم.

خب، اينك كه جهاني شدن اين قدر خوب است، پس چرا نمي شويم؟ پاسخ هاي متعددي به پرسش داده شده است. برخي مي گويند ما اصلا اثري درحد و اندازه هاي جهاني نداريم . اما مطمئنا همه‌ي ما بارها داستان و شعر هايي از هم وطنان مان خوانده ايم كه به اندازه ي برترين خلاقيت‌هاي جهاني براي مان لذت بخش بوده است. برخي ديگر مي گويند زبان فارسي به درد همان شعر و نثر كهن و كلاسيك مي خورد و ظرفيت‌هاي خلاقيت مدرن را ندارد. خب اين دوستان بايد پاسخ دهند مگر ما «وداع با اسلحه»‌ ، «مسخ»‌ و «سنگ و آفتاب» را به فارسي نخوانده ايم و لذت نبرده ايم؟ اگر مي‌شود چنين آثار بزرگي را با حفظ بخش بزرگي از زيبايي هاي زباني شان به فارسي ترجمه كرد ، چه طور نمي شود آثاري به همين زيبايي را به فارسي نوشت؟ برخي ديگر مي‌گويند ما همچون عرب‌ها و يا اسپانيايي زبان هاي ، كاربران زباني گسترده نداريم ، به عبارت ديگر كساني كه به زبان فارسي سخن مي گويند و دامنه ي كشور هاي تحت تأثير اين زبان بسيار محدود است ، بنابراين امكان بسيار كم‌تري براي رشد ، معرفي و تجلي آثار ادبي زبان فارسي پديد مي آيد . به اين دوستان هم بايد يادآوري كرد كه ترك ها از اين نظر وضعيتي شبيه به ما دارند اما موفق شده اند سه نويسنده‌ي بزرگ را در مقايس جهاني معرفي كنند و چشم و چراغ ادبيات غرب آسيا باشند. پس چرا ما نمي‌توانيم؟

پاسخي كه به نظر من مي رسد بسيار ساده تر از اين ها ست. ما به حد كافي براي جهاني شدن تلاش نكرده ايم ، ضرورت هاي حياتي اش را لمس نكرده ايم، از ادبيات معاصر حمايت نكرده‌ايم ، خودمان از خومان حمايت نكرده ايم، به خود بها نداده ايم و در جستجوي ايجاد موقعيت هايي كه منجر به اتفاقي براي جهاني شدن شوند ، نبوده ايم. يكي از ارزشمند ترين اين موقعيت‌ها، نسلي از ايرانيان مهاجراند كه در سرزميني ديگر متولد و يا بزرگ شده اند. نسلي كه زبان آن سرزمين را شايد بهتر از فارسي مي دانند ، به آن زبان حرف مي زنند ، فكر مي كنندو خواب مي بينند ، اما هنوز خود را ايراني مي‌دانند. نسلي كه هنوز تصويري از وطن مادري در خيال شان باقي مانده و هنوز مي توانند نسبت به جلوه‌هاي گوناگون اين وطن ، از جمله ادبيات معاصر آن كنجكاو و علاقمند باشند و در عين حال توانايي خلاقيت ادبي به زبان هاي ديگر را دارند ، شرطي كه مهم ترين لازمه ي ترجمه ي موفق است. تله كنفرانس هاي مجموعه ي فرهنگي هنري تهران با موضوع ترجمه ي آثار ادبي ، تلاشي است براي جدي گرفتن اين امكان ، نسلي از ايرانيان كه در آن سوي اقيانوس اطلس تلاش مي كنند ادبيات معاصر ايران را به مردماني كه هيچ از آن نمي دانند ، بشناساند ، تلاشي كه شايد آن اتفاق بزرگ را در پي‌داشته باشد و يا دست كم زمينه‌هاي رخ دادنش را فراهم كند ... و شايد روزي فرابرسد كه جوجه‌ي سيمرغ از پوسته‌ي اين تخم بيرون ‌آيد.

ادبيات معاصر ايران در چشم انداز جهاني ... اینجا
دروازه‌هاي ادبيات جهان چگونه به روي ما گشوده خواهند شد؟ ... اینجا
برنامه آینده ... اینجا
tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند