پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵
شب جان کیج برگزار شد
بيست و ششمين شب از شب هاي مجله بخارا كه اين بار به جان كيج آهنگساز نوجو و معترض اختصاص داشت در ساعت 5 بعد از ظهر چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد.
اين مراسم با پخش فيلمي مستند از جان كيج آغاز شد و پس از آن علي دهباشي دربارة او چنين گفت:
« جان كيج تأثيرگذارترين و معترض ترين موسيقي دان تجربي آمريكا در قرن بيستم است . او را پدر مكتب « ارادة آزاد » دانسته اند. او كه ملهم از زيباشناسي مكتب « ذن » بود تمام اراده و اختيار را در روند خلاقانة خود كنار گذاشت . اصول آهنگسازي قديم را رد كرد و بنيان گذار سبكي جديد در موسيقي شد . كيج سنت هايي را زير پا گذاشت كه به صدها يا شايد هزاران سال پيش برمي گشت . نه تنها شيوه هاي خلق صدا را دگرگون كرد ، بلكه نحوة گوش كردن شنوندگان به موسيقي را نيز تغيير داد. او كه به شدت تحت تأثير فلسفة شرق و به ويژه بودائيسم و ذن قرار گرفته بود از فرهنگ حاكم بر آمريكا روي برگرداند و همواره معترض سياست هاي اعمال شده بر اين سرزمين بود.

جان كيج در 1912 در لوس آنجلس به دنيا آمد و در 1938 نخستين قطعه اش را براي پيانو ساخت و در 1951 گروهي از موسيقدانان و مهندسين را به كار گرفت تا نخستين قطعة موسيقي را روي نوار مغناطيسي ضبط كنند. در 1949 جايزة آكادمي ملي هنر و ادبيات را به خاطر توسعة مرزهاي موسيقي و نوآوري اش در پيانو دريافت كرد . در 1978 به عنوان عضو آكادمي هنر و علوم آمريكا برگزيده شد و در 1988 به عضويت آكادمي هنر و ادبيات درآمد. در 1982 نشان لژيون دونوار فرانسه نصيب او شد و در 1989 از سوي بنياد اينامورا جايزة كيوتو را دريافت كرد.

كيج علاوه بر آفرينش قطعات موسيقي به تأليف كتاب روي آورد و آثار گرافيكي او در نمايشگاه هاي متعدد به تماشاي عموم گذاشته شد . »

پس از آن دهباشي در ادامة سخن بخش هايي از نوشته هاي كيج را دربارة زندگي خودش خواند :

« زمان از آراگون مورخ پرسيدم تاريخ را چگونه مي نويسند . او گفت « تو بايد تاريخ را اختراع كني .» وقتي امروز مي خواهم از حوادث ، افراد و رويدادهاي مهمي حرف بزنم كه بر كار و زندگي من تأثير گذاشتند ، پاسخ حقيقي من اين است كه همة حوادث مهم بودند ، همة آدمها روي من تأثير گذاشتند ، هر چيزي كه اتفاق افتاد و همچنان مي افتد بر من تأثير گذاشته و مي گذارد .

پدر من مخترع بود . او مي توانست براي انواع و اقسام مشكلات راه حل پيدا كند ، در زمينه مهندسي الكترونيك ، پزشكي ، سفر به اعماق دريا و سفر به فضا بدون استفاده از سوخت.

مادرم با جامعه بيشتر سر و كار داشت . مؤسس باشگاه مطالعات لينكلن بود ، اول در ديترويت و بعد در لوس آنجلس . ويراستار باشگاه زنان بود در لوس آنجلس تايمز.

پدر و مادر من هيچيك به كالج نرفتند . من هم كه رفتم بعد از دوسال رهايش كردم. فكرم اين بود كه نويسنده شوم . به مادر و پدرم گفتم كه بايد به جاي آنكه در مدرسه بمانم به اروپا بروم و در آنجا تجربه كسب كنم . وقتي به كالج رفتم و ديدم كه صدها نفر از همكلاسي هايم به كتابخانه مي روند و همگي نسخه هاي از يك كتاب واحد را مي خوانند يكه خوردم . من به جاي اينكه همين كار را بكنم ، به كتابخانه رفتم و اولين كتابي را كه نام نويسنده اش با « ز » شروع مي شد برداشتم و خواندم و بالاترين نمرة كلاس را گرفتم . همين مرا متقاعد كرد كه اين مؤسسه را به درستي اداره نمي كنند. آنجا را ترك كردم.

به اروپا رفتم . به معماري روي آورم اما به موسيقي مدرن و نقاشي مدرن علاقمند شدم و معماري را نيز به حال خود گذاشتم . بعد نوشته هاي والت ويتمن را خواندم و توجه ام بار ديگر به آمريكا جلب شد . به پدر و مادرم نوشتم كه به آمريكا برمي گردم . مادرم در پاسخ نوشت « ديوانگي نكن . تا حد امكان در اروپا بمان . تا جايي كه مي تواني از زيبايي لذت ببر . شايد هرگز نتواني باز به آنجا برگردي .» پس از آن به نقاشي و آهنگسازي روي آوردم.

بعدها وقتي به آمريكا برگشتم موسيقي را ادامه دادم . وقتي از شونبرگ خواستم تا به من موسيقي ياد بدهد ، او گفت « احتمالاٌ نمي تواني هزينه هاي تدريس مرا هم بدهي ؟ » گفتم « حرفش را هم نزنيد . پول ندارم . » او در پاسخ گفت « زندگي ات را وقف موسيقي مي كني ؟ » اين بار جواب دادم « بله » و او موسيقي را به رايگان به من آموخت . پس از دوسال هر دوي ما به اين نتيجه رسيدم كه حس هارموني در من نيست. براي شونبرگ هارموني فقط زير و بم و مايه هاي صدا نبود ، ساختار بود. ابزاري براي آنكه بخشي از آهنگ را از بخشي ديگر جدا كني .» به من گفت كه تو هيچوقت نمي تواني موسيقي بنويسي . وقتي دليلش را پرسيدم گفت « براي اينكه به ديوار مي رسي و نمي تواني از آن عبور كني .»

جواب دادم « پس همة عمرم را صرف اين مي كنم كه با سر به اين ديوار بكوبم. »

پس از سخنان علي دهباشي ، دكترمحمد باقر ضيايي وجوه موسيقي جان كيج را براي حاضران توضيح داد . نگرش او را به موسيقي و ديدگاهش در خصوص موسيقي مدرن و سنت هاي رايج آن در گذشته و نحوه آهنگسازي جان كيج بازگو كرد و از تفاوت هاي شاخص آن سخن گفت .

سپس نادر مشايخي ، رهبر اركستر سمفونيك ايران ، استعدادهاي چندگانة كيج را توصيف كرد . كيج تنها آهنگساز نبود ، نويسنده بود و نقاشي نيز مي كرد . او معتقد بود كه بايد همه انتخاب ها را كنار گذاشت تا به هنر رسيد. او موسيقي را در بطن خود اشياء و در پيرامون خود مي جست . با اين وجود بر حفظ نظم در موسيقي اصرار داشت و آن را اصل بنياني آن مي ديد. كيج معتقد بود كه حتي سكوت خود موسيقي است و در حقيقت موسيقي را نمي توان خلق كرد چرا كه هميشه وجود داشته است. بنابر گفته هاي مشايخي موسيقي پس از جان كيح بسيار دگرگون شد .

بعد از اين سخنراني قطعه اي از جان كيج به نام چهار به توان 6 توسط كاوة درخشان ، پيانيست جوان ، نواخته شد و پس از آن پيمان سلطاني سخنراني خود را ارائه كرد. او گفت كه شونبرگ عنوان نابغة خل را به كيج داده بود . كيج با ريختن پيچ و مهره و شيشه خرده در پيانو نوعي جديد از پيانو عرضه كرد كه آن را پيانوي مهيا شده مي ناميدند. او نه تنها آهنگسازي را كاملاٌ دگرگون كرد بلكه از شنوندگان خود خواست تا نگاهشان را به موسيقي تغيير دهند. او سخت تحت تآثير فلسفه شرق قرار داشت و زماني در دهة 60 ميلادي به ايران آمد و مي گفت كه به اين سرزمين نيامده تا موسيقي اجرا كند

بلكه آمده تا ناشناخته ها و سرچشمه هاي اسرارآميزي را كشف كند كه ديگر در غرب وجود ندارد.

سپس سهراب لبيب قطعه ديگري را از جان كيج با نام اوفليا اجرا كرد و در پايان فيلمي با عنوان زير صفر درباره جان كيج و در حقيقت انديشه ها و نحوة نگرشش به جهان به نمايش درآمد .

شب جان کیج

شب جان کیج
علی دهباشی

شب جان کیج
نادر مشايخي ، رهبر اركستر سمفونيك ايران

شب جان کیج
پیمان سلطان

شب جان کیج
فرخنده حاجی زاده

شب جان کیج
ناهید طباطبایی

شب جان کیج

شب‌های بخارا ... اینجا

tadaneh AT gmail DOT com