یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۵
تأثير روزنامه‌نگاري بر داستان‌نويسي فارسي/ مصطفی خلجی
خبرگزاري فارس: چند نويسنده و روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس از تأثير روزنامه‌نگاري بر داستان‌نويسي فارسي گفتند

نويسنده خوب بودن با روزنامه‌نگار چيره‌دست بودن دو مقوله جداست
يك نويسنده و منتقد ادبي گفت: قطعا روزنامه‌نگاري بر داستان‌نويسي فارسي مؤثر بوده و هست اما هيچ‌گاه فراموش نكنيم كه نويسنده خوب بودن با روزنامه‌نگار چيره‌دست بودن دو مقوله كاملا جداست و ممكن است گاهي اصلا با هم در يك نفر جمع نشود
محمدحسن شهسواري -داستان‌نويس و منتقد ادبي- اظهار داشت: نسل پيشرو داستان‌نويسي معاصر فارسي مثل محمدعلي جمالزاده و صادق هدايت هيچ‌كدام روزنامه‌نگار نبودند، اما در نسل‌هاي بعد، نويسندگاني را مثل ابراهيم گلستان مي‌توان يافت كه در دوره‌هايي از زندگي‌شان به كار روزنامه‌نگاري پرداخته‌اند. اما روزنامه‌نگاري‌هاي اين نويسندگان بيشتر كار در مجلات ادبي بوده است تا در يك روزنامه
وي افزود: كار در يك روزنامه با كار در يك نشريه ادبي خيلي متفاوت است و فكر مي‌كنم مراد از روزنامه‌نگاري را در «تأثير روزنامه‌نگاري بر داستان‌نويسي فارسي» بايد كار در روزنامه دانست نه در نشريه‌اي كه با فاصله زماني بيش‌تري نسبت به روزنامه منتشر مي‌شود. بهترين مثال براي اين گونه روزنامه‌نگاري «گراهام گرين»، «ماركز» و «همينگوي» هستند. اين نويسنده‌ها هيچ‌كدام حتي در صفحات ادبي هم كار نمي‌كردند، بلكه در صفحات اجتماعي و حوادث مي‌نوشتند
شهسواري ادامه داد: كار در روزنامه مهمترين ويژگي كه دارد اين است كه روزنامه‌نگار مجبور است هر روز يك مطلب بنويسد تا چاپ شود. در صورتي كه كار در يك نشريه داراي اين ويژگي نيست. اكثر نويسندگاني كه در قبل از انقلاب به كار روزنامه‌نگاري مشغول بوده‌اند، در يك نشريه‌ ادبي كار مي‌كردند و هر روز با مسئله نوشتن براي روزنامه درگير نبوده‌اند. اما پس از انقلاب نويسندگاني كه به كار روزنامه‌نگاري آن هم به طور حرفه‌اي مي‌پردازند، ظهور كردند. تعداد اين نويسندگان در دهه اخير بيشتر شده است
وي اضافه كرد: البته ساده‌نويسي و نثر منقطع داستان معاصر فارسي را نمي‌توان به طور كمال و تمام متأثر از روزنامه‌نگاري دانست. بلكه اين گونه نثر بيشتر از پيدايش كتاب «چرند و پرند» علي‌اكبر دهخدا پديد آمد
شهسواري با بيان اينكه تاثير روزنامه‌نگاري در داستان‌نويسي فارسي را مي‌توان به دو بخش فرم و مضمون تقسيم كرد، گفت: روزنامه‌نگاري هم به لحاظ فرم بر داستان تاثير گذاشت كه گاهي به صورت زبان و گاهي ساختاري خود را نشان مي‌دهد و همچنين به مضمون ادبيات داستاني تاثير گذاشت. پرداختن به مضامين اجتماعي، مهمترين نمود تاثير روزنامه‌نگاري بر داستان است. مثلا فرم رمان «سيماي زني در جمع» كاملا متاثر از شيوه نوشتاري روزنامه است. « هاينريش بل» در اين كتاب مثل يك گزارش، داستان را روايت مي‌كند
وي گفت: يك ويژگي كه نويسندگانِ روزنامه‌نگار داراي آن هستند اين است كه ويژگي پركاري روزنامه‌نگاري به حوزه نوشتن آنها هم سرايت كرده و عموما پركار هستند و ديگر منتظر الهام و شرايط خاص نوشتن نيستند. اين ويژگي خيلي امتياز مهمي است كه باعث مي‌شود به نويسندگان جوان كار روزنامه‌نگاري را حداقل براي مدت محدودي در جواني به آنها توصيه كرد
شهسواري در پايان گفت: البته اگر روزنامه‌نگاري يك نويسنده خيلي ادامه پيدا كند ممكن است آسيب جدي به نوشتن او وارد كند. اين آسيب‌ها هم در حوزه فرم وجود دارند و هم در حوزه محتوا. از نظر فرم ممكن است نويسنده را درباره زبان آسان‌گير كند و از نظر محتوا ممكن است عميق نبودن محتوا كه كاملا برآمده از روزنامه‌نگاري است، به متن ادبي و داستاني لطمه وارد كند

نثر روزنامه‌نگاري امروز كمكي به ادبيات فارسي نمي‌كند
محمد بهارلو گفت: من معتقدم نثري كه اكنون مورد استفاده اهل روزنامه است، هيچ كمكي به ادبيات نمي‌كند، زيرا روزنامه‌نگاري امروز اسير نثر معيار فارسي است
محمدبهارلو -نويسنده و منتقد ادبي- گفت: انقلاب مشروطيت نقطه عطفي در تاريخ ادبيات معاصر ايران و به ويژه تكوين نثر جديد پارسي است. پيدايش و گسترش مطبوعات به‌ويژه در ده سال آخر سلطنت قاجاريان، شخصيت‌هاي جديد ادبي را پرورش داد. از آن ميان به ويژه بايد از ميرزا ملكم‌خان، حاج زين‌العابدين مراغه‌اي، علي‌اكبر دهخدا و محمدعلي جمالزاده نام برد
وي افزود: اين شخصيت‌ها نماينده و معيارهاي ادبي تازه‌اي بودند كه انتخاب آگاهانه زبان عاميانه مردم و پيوند آن با فارسي كلاسيك مشخصه زبان آنها بود. اين زبان از يك طرف طغياني بود عليه نثر متكلف و مصنوع منشيان و مستوفيان و از طرف ديگر گرايش «دموكراتيك»‌ي بود به سوي زبان كوچه و مردم بازار در واقع اين طغيان فقط در نثر نبود بلكه بيشتر تحولي بود در موضوع و معني
بهارلو ادامه داد: در روزگار پيش از تجدد مشروطيت نثر فارسي غالباً ويژه نگاشتن مطالب تاريخي و فلسفي و ديني و مباحثي درباره شعر و ادب و امر نوشتن بود، و دامنه‌اي گسترده نداشت، به ويژه از اين جهت كه از واقعيت‌هاي روزمره بيگانه بود. پيدايش و تكوين روزنامه‌نگاري با انتشار روزنامه قانون و سور اسرافيل و ترجمه نمايشنامه‌ها و رمان‌هاي فرنگي انعطاف و تحرك زبان را افزايش داد و به تدريج به شكل‌گيري نوع جديدي از ادبيات منجر شد
وي اضافه كرد: نثر طنز‌آميز و هجايي ملكم‌خان و دهخدا و ترجمه آثاري نظير سه تفنگ‌دار هر كدام خيزشي بودند به سوي ساحت داستان. آنچه كه در ابتدا رخ داد ناشي از يك ضرورت تاريخي بود. چون نثر فارسي در يك ساحت غير تجربي بود و هيچ وقت تجربه زندگي را بيان نمي‌كرد و زلال و روشن و سيال نبود. چون واقعيت زندگي موجب شد اهل قلم طرف خطابشان عوض شود و مردم مورد خطاب قرار بگيرند
بهارلو گفت: اما آنچه امروز اتفاق مي‌افتد ضرورتاً ادامه آن نيست. خصلت اصلي روزنامه‌نگاري معاصر ما نثر معيار است و نثر معيار نثر بي‌رنگ و بي‌طعمي است كه لحني ندارد و در نثري كه با آن فقط خبر منتقل مي‌شود، جنبه‌هاي عاطفي كلام ناديده گرفته مي‌شود. بنابراين نثر خبر با نثر قصه خيلي فرق مي‌كند
وي در پايان گفت: نثر داستان نثري تصويري است كه معنا مي‌تواند در آن چند وجهي باشد و ايهام و ابهام در آن وجود داشته باشد. اما نثر روزنامه‌نگاري بنابه ضرورت‌هاي روزنامه‌نگاري علي‌الاصول ايهام و ابهام نمي‌تواند وجود داشته باشد

بعضي نويسنده‌ها در مرحله روزنامه‌نگاري مي‌مانند
امين فقيري، نويسنده گفت: روزنامه‌نگاري براي يك نويسنده مثل مشق و تمرين است، اما بعضي‌ها در مرحله تمرين مي‌مانند و نمي‌توانند رشد كنند
امين فقيري -نويسنده- با بيان اينكه من نوشتن را با كار در روزنامه شروع نكردم و تنها در 10 سال اخير است كه در روزنامه هاي شيراز كار مي كنم، اظهار داشت: كار در روزنامه روزنامه چون مخاطب عام دارد و بايد به گونه‌اي نوشت كه عموم مردم بفهمند، باعث مي‌شود نثر نويسنده ساده شود و سبك ساده‌نويسي روزنامه‌نگاري كمك زيادي به نويسندگان كرده است تا بتوانند خيلي راحت‌تر با مخاطبانشان ارتباط برقرار كنند
وي افزود: اگر نويسنده واقعا نويسنده باشد مي‌تواند قالب زبان روزنامه را از قالب زبان يك داستان جدا كند. هركدام از اين مقوله‌ها، واژه‌ها و سبك نوشتاري خاص خودشان را دارد كه نويسنده بايد آنها را از هم تفكيك كنند
فقيري ادامه داد: يكي از ويژگي‌هاي روزنامه‌نگاري براي يك نويسنده اين است كه ديد همه جانبه به او مي‌دهد. جان اشتاين بك و گابريل گارسيا ماركز و ديگر نويسندگاني كه روزنامه‌نگار بوده‌اند ديد همه جانبه‌اي دارند كه در داستان‌هايشان مورد استفاده قرار گرفته است. آنها از آنجا كه به نوشتن مسلط هستند هيچگاه نگذاشتند كه روزنامه نگاري به آنها آسيب بزند
اين نويسنده گفت: نويسندگان كار روزنامه‌نگاري را بيشتر به خطر درآمد ماهانه انتخاب كرده‌اند. اگر اين انتخاب آگاهانه باشد اشكال ندارد. آگاهانه به اين معنا كه تفاوت جهان داستان و جهان روزنامه‌نگاري را كاملا درك كرده باشند و ميان آن‌ها تفكيك قائل شوند
وي در پايان گفت: جهان روزنامه‌نگاري با جهان نوشتن كاملا متفاوت است و اگر كسي اين دو را از هم تفكيك نكند، هيچ‌گاه از راه روزنامه‌نگاري، نويسنده نمي‌شود

توهم روزنامه‌نگاري امروز ايران كمكي به ادبيات نمي‌كند
يك روزنامه‌نگار و نويسنده گفت: متأسفانه روزنامه‌نگاري در ايران تا حدودي آميخته به نوعي توهم و خودبزرگ‌بيني است كه ناشي از عدم شناخت كافي روزنامه‌نگاران ايراني از مقوله روزنامه‌نگاري است و اين توهم هيچ‌گاه نمي‌تواند به ارتقاي ادبيات ايران كمك كند
رسول آباديان -روزنامه‌نگار و داستان‌نويس- گفت: يكي از دشمنان اصلي ادبيات روزنامه‌نگاري است. كساني كه با روزنامه‌نگاري شروع كردند و به ادبيات روي آوردند، بيشتر كنجكاوي روزنامه‌نگاري را مدنظر قرار دادند. وگرنه كساني مثل ارنست همينگوي يا گونتر گراس تعدادشان از انگلشتان دست هم فراتر نمي‌رود
وي افزود: اگر روزنامه‌نگاري سر از ادبيات درآورد و نويسنده مطرحي هم شد، به اين دليل است كه قلم خودش را دريافته و عنصر كلمه برايش جدي بوده است. به همين دليل است كه از روزنامه‌نگاري كاملاً فاصله گرفته است
آباديان ادامه داد: آن چيزي كه امروز در مطبوعات ما جاري است براي ادبيات يك سم است. زيرا اين نگاه روزمره باعث مي‌شود اهميت كلمه در نزد نويسنده از بين برود و به يك چيز مبتذل و روزمره تبديل شود و ذات ادبيات اين ابتذال را نمي‌پسندد
وي اضافه كرد: از دل روزنامه‌نگاري نويسنده بيرون نمي‌آيد و شأن و شخصيت ادبيات داستاني خيلي بالاتر از روزنامه‌نگاري است. هر نويسنده‌‌اي مي‌تواند از يك چيزي الهام بگيرد و روزنامه‌نگاري فقط در اين مرحله است كه مي‌تواند به ادبيات تأثير بگذارد. يعني در بخش الهام بخشي به نويسنده كمك كند و الا روزنامه‌نگاري بر ذات ادبيات هيچ تأثيري ندارد
آباديان در پايان اظهار داشت: اكنون در ايران حوزه ادبيات به يك سمت در پيش است و حوزه روزنامه‌نگاري به يك سمت ديگر. نگاهي كه اين دو درباره هم دارند اصلاً واقع‌بينانه نيست و ارتباطي به يكديگر ندارند به همين دليل روزنامه‌نگاري امروز ايران اصلاً‌ نمي‌تواند بر ادبيات فارسي تأثير بگذارد

نويسندگان با روزنامه‌نگاري رؤياي نوشتن را فراموش مي‌كنند
حسين قندي، روزنامه‌نگار گفت: متأسفانه در زمان حاضر در ايران خيلي از كساني كه قريحه نويسندگي دارند و وارد روزنامه‌نگاري مي‌شوند، رؤياي نوشتن و نويسندگي را طي كار روزنامه‌نگاري فراموش مي‌كنند
حسين قندي -مدرس روزنامه‌نگاري- گفت: اساساً روزنامه‌نگاري از ادبيات به وجود آمده و شاخه‌اي از ادبيات است. اين يك قاعده كلي است كه در همه جا صادق است. كساني كه روزنامه‌نگاري را بنيان نهادند از ادبا بوده‌اند. در ايران هم وقتي روزنامه «طليعه» را نگاه مي‌كنيم كه اولين روزنامه ايران است و قبل از «كاغذ اخبار‌» منتشر مي‌شد، مي‌بينيم كه كاملاً‌ ادبي است و نشان مي‌دهد كه اديبان در آن مشغول به كار بودند
وي افزود: تمايل شاعران و نويسندگان بزرگ ايران مثل احمد شاملو نيز به روزنامه‌نگاري كاملاً ارتباط و تعامل اين دو حوزه را نشان مي‌دهد و من معتقدم ادبيات ايران با روزنامه‌نگاري‌اش كاملاً عجين شده است. اما در عين اينكه پيوند ادبيات و روزنامه‌نگاري در ايران ناگسستني است، در دوره معاصر كساني وارد حوزه روزنامه‌نگاري شدند كه غناي ادبي‌شان كم بود. خيلي‌ها فكر مي‌كنند چون مي‌توانند فارسي حرف بزنند، بنابراين مي‌توانند فارسي را هم ادبي بنويسند. در صورتي كه نوشتن اصلاً اينگونه نيست و علاوه بر قريحه مطالعه و تمرين بسيار مي‌خواهد. روزنامه‌نگاري هم از آنجا كه از ادبيات ناشي شده به همين عوامل بستگي دارد و اگر قريحه‌ نويسندگي در يك روزنامه‌نگار نباشد، علم روزنامه‌نگاري صرف اصلاً به كار روزنامه‌نگار نمي‌آيد
قندي گفت: روزنامه‌نگاري ايران در پيدايش خود متأثر از روزنامه‌نگاري فرانسه بوده و كساني كه در ايران به عنوان نسل اول روزنامه‌نگاري شناخته مي‌شوند همه در فرانسه درس خوانده‌اند. سنت روزنامه‌نگاري در فرانسه هم خلاف آمريكا به توصيف استوار است. آمريكايي‌ها اين را اعتقاد نداشتند و مي‌گفتند واقعيت هرآنگونه كه اتفاق افتاده بايد نوشته شود و اين براي مردم جذاب نبود. اكنون نيز در آمريكا روزنامه‌نگاري توصيفي با اقبال مواجه شده است كه به نوعي جدايي ناپذيري ادبيات و روزنامه‌نگاري را نشان مي‌دهد
نويسنده «تخيل در روزنامه‌نگاري» گفت: البته من نمي‌گويم كه در روزنامه‌نگاري به تخيل و خيال‌پردازي صرف بپردازيم. تخيل در روزنامه‌نگاري به معناي خيال‌پردازي نيست، بلكه به اين معنا است كه ما مي‌توانيم چيزي را نبينيم، اما بشنويم و بنوسيم. آن چيزي را كه نديديم اما در ذهن ما نقش بسته مي‌تواند واقعيت داشته باشد. به همين دليل مي‌توان مثلاً با خواندن يك پرونده جنايي كاملاً صحنه جنايات را با تخيل در صفحه حوادث بازسازي كرد. به همين دليل هم است كه صفحات حوادث در روزنامه‌هاي ما از ديگر صفحات پررونق‌تر است و جذابيت بيشتري دارد و هر روزنامه سعي مي‌كند اين صفحات را حتماً داشته باشد
وي افزود: من خودم يك گزارش درباره هواپيماي ايرباس ايراني كه هدف موشك آمريكا قرار گرفت نوشتم كه هر كسي كه مي‌خواند فكر مي‌كرد من در آن هواپيما بوده‌ام! اگر تخيل در روزنامه‌نگاري نباشد اصلاً‌ نمي‌توان خواننده را جذب كرد. من با آن عده‌اي كه مي‌گويند اكنون تخيل در روزنامه‌نگاري ايران وجود ندارد موافق هستم، اما از طرفي هم مي‌گويم كه نمي‌توان تخيل‌پردازي صرف كرد. چون افسانه با واقعيت كاملاً‌ متفاوت است
قندي در پاسخ به اين پرسش كه چرا نويسندگان در سال‌هاي اخير به روزنامه‌نگاري روي آورده‌اند، گفت: متأسفانه معضل چاپ كتاب در ايران باعث شده است كه خيلي از نويسندگان به كارهاي مطبوعاتي بپردازند و دوم اينكه درآمد حاصل از كتاب در ايران به گونه‌اي نيست كه نويسنده بتواند به صورت حرفه‌اي به نوشتن بپردازد. از طرفي برد كتاب از روزنامه خيلي كمتر است. زيرا جامعه كتاب‌خوان ما خيلي كم است
وي در پايان گفت: موفقيت خيلي از كشورها در رشد ادبيات و روزنامه‌نگاري‌شان در اقتصادي كردن اين دو رشته است. در ايران اين دو رشته اصلاً اقتصادي نيست و همين امر باعث حرفه‌اي نشدن آن‌ها مي‌شود

روزنامه امروز فردا كهنه مي شود اما داستان و رمان ماندگار است
يك نويسنده و روزنامه‌نگار گفت: اينكه ابزار رسانه براي روزنامه‌نگارانِ نويسنده، توهم‌زا است، سخن موجهي نيست
يوسف عليخاني - داستان‌نويس و مترجم خبرنگار گفت: خيلي از ما بدون اين كه رشته روزنامه‌نگاري را خوانده باشيم، وارد اين عرصه شده‌ايم.‌ مايي كه مي‌گويم منظورم كساني است كه حالا ديگر با يك يا دو مجموعه داستان يا رمان،‌ نشان داده‌ايم داستان‌نويسي برايمان از روزنامه‌نگاري كه ممر درآمد است، مهم‌تر است
وي ادامه داد: من زماني به خودم آمدم كه ديدم در روزنامه‌اي مشغول كار شده‌ام. قرار نبود خبرنگار بشوم. رشته دانشگاهي و علاقه من چيز ديگري بود. اما به دليل اين كه جلسه قابل اعتمادي براي آموزش داستان پيدا نكردم، تصميم گرفتم داستان‌نويسي را از راه گفت‌وگو كردن با نويسنده‌ها ياد بگيرم
نويسنده مجموعه داستان «قدم بخير مادربزرگ من بود» گفت: هيچ‌وقت نشده زمان تنظيم خبري،‌ پياده كردن نوار مصاحبه‌اي،‌ نوشتن گزارشي يا ترجمه خبري،‌ از تكنيك‌هاي داستان‌نويسي استفاده كنم چنان كه هيچ‌وقت عكس اين هم اتفاق نيفتاده. زمان روزنامه‌نگاري، روزنامه‌نگاري كرده‌ام و زمان داستان‌نويسي،‌ داستان‌نويسي و زمان ترجمه،‌ ترجمه. به گمان من هر كدام از اين مقوله‌ها براي خود نثر خاص خود را دارند. شما نمي‌توانيد با نثر داستاني،‌ خبر بنويسيد. چنان كه زمان نوشتن هم نمي‌توانيد از آن نثر خشك ژورناليستي استفاده كنيد
وي كه مجموعه داستان «اژدهاكشان» را آماده انتشار دارد، گفت: به نظر من تنها لطف روزنامه‌نگار بودن در متن حوادث بودن و به روز بودن است. اين كه از همه خبرها باخبريد و اگر اندكي حوصله و علاقه داشته باشيد و كنجكاوي آرام‌تان نگذارد، مي‌توانيد موضوعي را دنبال كنيد و با عنوان «خبرنگار» بودن خيلي زودتر به نتيجه برسيد
عليخاني اضافه كرد: البته اين كه شما هر روز مجبوريد چند صفحه براي كارتان بنويسيد با وجود اين كه اشاره كردم نثر ژورناليستي هيچ ارتباطي با نثر جادويي داستان ندارد، خود به خود اين نظم در نوشتن به شما كمك زيادي مي‌كند كه به راحتي بتوانيد موضوع دلخواه خود را بنويسيد
اين داستان نويس كه به زودي از وي كتاب «به دنبال حسن صباح» به وسيله نشر ققنوس به بازار كتاب مي‌آيد، تصريح داشت: بسياري از داستان‌نويسان و شاعران بزرگ مثل گابريل گارسيا ماركز،‌ جورج اورول،‌ آلبر كامو، ارنست همينگوي،‌ ماريو وارگاس يوسا، اورهان پاموك، آدونيس،‌ اوريانا فالاچي‌،‌ محمود درويش و حتي احمد شاملو، هوشنگ گلشيري و عمران صلاحي خود ما هم روزنامه‌نگار بوده اند كه البته نويسنده و شاعر بودن آن ها باعث ماندگاري شان شده نه خبرها يا گزارش‌هايي كه روزانه نوشته‌اند
عليخاني كه اين روزها به همراه افشين نادري در حال به پايان رسانيدن جلد دوم قصه‌هاي مردم رودبار و الموت است،‌ گفت: عمر هر خبر كمتر از يك روز است و عمر داستان نامعلوم. روزنامه امروز فردا كهنه مي‌شود، اما يك كتاب داستان يا رمان هرگز كهنه نمي‌شود و باعث ماندگاري نويسنده‌اش مي‌شود
وي در پاسخ به كساني كه معتقدند توهم روزنامه‌نگاران از آنان نويسنده نمي‌سازد، گفت: خيلي ها هم هستند كه پس از عمري نه داستان‌نويس مي‌شوند و نه روزنامه‌نگار و اين ربطي به متوهم بودن آن‌ها چون در روزنامه‌اي كار مي‌كنند، ندارد. من معلم‌هاي زيادي را مي‌شناسم كه فكر مي‌كنند داستان‌نويس خوبي هستند و با پول خودشان كتاب چاپ مي‌كنند و برخي هم با كمك آموزش و پرورش كتاب منتشر مي‌كنند، اما داستان‌نويس نمي‌شوند. داستان‌نويسي وراي تمام اين تقسيم‌بندي‌هاست كه حالا چون كسي روزنامه‌نگار خوبي است پس داستان‌نويس خوبي هم مي‌شود، چنان كه هيچ معلم خوبي داستان‌نويس خوبي نمي‌شود
اين روزنامه‌نگار ادامه داد: اين داستان است كه مي‌ماند و روزنامه‌نگاري كه داستان‌نويس ناموفقي است، خودش پي به توانايي‌اش مي‌برد و داستان‌نويسي را به نفع روزنامه‌نگاري كنار مي‌گذارد. به گمان من داستان‌نويسان خوب اگر روزنامه‌نگار خوب يا معلم خوب بودند ديگر نويسنده خوب نمي‌شدند
عليخاني در پايان گفت: درست است كه معلم ابزار تبليغي رسانه‌اي ندارد، اما در عوض ابزاري بزرگتر از رسانه دارد. وقتي معلمي كتابي را منتشر مي‌كند، مي‌تواند آن را به وسيله دانش‌آموزان خود به خانواده‌هاي آنها و از طريق خانواده‌هاي آن‌ها به ديگر خانواده‌ها هم برساند. پس اين كه ابزار رسانه براي روزنامه‌نگاران نويسنده، توهم‌زا است، سخن موجهي نيست

روزنامه‌نگاري درام‌نويسي است
فريدون صديقي، روزنامه‌نگار گفت: روزنامه‌نگاري خالي از تخيل نيست، مثلاً تخيل در گزارش‌نويسي بسيار كاربرد دارد و اگر روزنامه‌نگار فاقد تخيل باشد، نمي‌‌تواند از تعقل و عاطفه‌اش به طور مطلوب در روزنامه‌نگاري استفاده كند
فريدون صديقي -مدرس روزنامه‌نگاري- درباره ارتباط دو مقوله روزنامه‌نگاري و ادبيات داستاني اظهار داشت: خاستگاه روزنامه‌نگاري ادبيات داستاني است، زيرا روزنامه‌نويسي بر اساس درام شكل مي‌گيرد و روزنامه‌نگاري در هر نوعي حتي مقاله‌نويسي، گزارش‌نويسي و مصاحبه متأثر از درام است و درام نيز عنصر اصلي ادبيات داستاني است
وي افزود: اگر اولين روزنامه‌ها را بررسي كنيم، درخواهيم يافت كه تمامي موجوديت‌شان متأثر از ادبيات داستاني است. اما به تدريج تكنيك‌ها و تئوري‌هايي پديد آمد كه خاص روزنامه‌نگاري است. وقتي روزنامه‌نگاري صاحب هويت و شخصيت مستقل شد، آنگاه توانست بر ادبيات تأثير بگذارد و اكنون مي‌بينيم كه اين دو حوزه بر هم تأثير متقابل دارند. كه يكي از نمونه‌هاي بارز تأثير روزنامه‌نگاري بر ادبيات داستاني، ورود نثر ژورناليستي در داستان است
صديقي با رد اين نظر كه روزنامه‌نگاري آفت‌هايي را بر ادبيات وارد مي‌كند، ادامه داد: بايد بپذيريم كه نويسنده در درجه اول اديب است و زبان را مي‌شناسد، بنابراين آگاهي‌ نويسنده به زبان باعث مي‌شود نثر روزنامه‌ آسيب جدي به زبان ادبي‌اش وارد نكند، بلكه رئال و مستند بودن نثر روزنامه‌نگاري نويسنده را وامي‌دارد كه در نوشتن خود واقعيت را لحاظ كند. مستندنمايي در ادبيات، مهم‌ترين تأثير روزنامه‌نگاري بر ادبيات داستاني است
وي به عنصر ديگري در روزنامه‌نگاري اشاره كرد و افزود: جزيي‌نگري كه يك عنصر روزنامه‌نگاري است، داستان را براي مخاطب باورپذيرتر مي‌كند. مثلاً وقتي "گابريل گارسيا ماركز" مي‌خواهد حمله پرندگان را در رمان "صد سال تنهايي" به خانه به تصوير بكشد، براساس تجربه رونامه‌‌نگاري‌اش، تعداد پرنده‌ها را ذكر مي‌كند و نمي‌نويسد "فوجي پرنده"، زيرا ذكر عدد، باورپذيري را در مخاطب داستان بالا مي‌برد
اين روزنامه‌نگار در پايان خاطر نشان كرد: من براي كساني كه از حوزه شعر و داستان وارد كار روزنامه‌نگاري شدند، احترام بسيار زيادي قائل هستم. اما به اين دسته از روزنامه‌نگاران توصيه مي‌كنم كه با توجه به تكنيك‌هايي كه آموخته‌اند، از پرداختن شعر و داستان انصراف بدهند و به روزنامه‌نگاري به صورت حرفه‌اي بپردازند، زيرا با توجه به آموخته‌هايشان در حوزه روزنامه‌نگاري در اين عرصه موفق‌تر خواهند بود. چرا كه بيش‌تر كساني كه در حوزه نويسندگي و شاعر كم و بيش فعاليت مي‌كنند و كار روزنامه‌نگاري هم مي‌كنند شاعران و نويسندگان متوسطي هستند، البته به جز چند استثنا

چاپ داستان، روزنامه را جذاب مي‌كند
محمدرضا سرشار گفت:يكي از دلايلي كه باعث شده مطبوعات ايران جذاب نباشند اين است كه اين مطبوعات به چاپ داستان نمي‌پردازند، يا اگر داستاني را چاپ مي‌كنند نويسندگان آنها توانا نيستند، بلكه نويسندگان جواني هستند كه جايي براي چاپ آثارشان جز روزنامه ندارند
محمدرضا سرشار -داستان‌نويس و روزنامه‌نگار- اظهار داشت: پاورقي‌نويسي يكي از رشته‌هاي بسيار پرطرفدار و پرخواننده ادبيات داستاني ما است كه از همان ابتداي روزنامه‌نگاري در ايران شكل گرفت. پرخواننده‌ترين نويسندگان، همان پاورقي‌نويسان روزنامه‌ها بودند، هرچند اين نويسنده‌ها هرگز در جامعه ادبي نويسندگان جدي و به عنوان تراز بالاي ادبي مورد پذيرش قرار نگرفتند
وي افزود: پاورقي‌نويسي از دهه بيست به اين طرف با اقبال جدي‌تر مواجه شد و حتي رمان «بوف‌ كور» نيز اولين بار به صورت پاورقي در روزنامه ايران منتشر شد. بنابراين مطبوعات نقش قابل توجهي در گرايش مردم به ادبيات داستاني دارند. هرچند عده‌اي سخت‌گير، زياد پاورقي‌هاي روزنامه‌ها را جدي نگيرند
سرشار ادامه داد: البته جريان پاورقي‌نويسي منحصر به ايران نيست، حدود يكصد سال پيش از شروع پاورقي‌نويسي در ايران، اين سبك نگارشي در اروپا رايج بوده است. نويسندگان بسيار مطرح اروپايي مثل «بالزاك» و «ديكنز» و داستايوفسكي كارهاي ادبي خود را با مطبوعات آغاز كردند. بنابراين در اروپا روزنامه‌ها به عنوان محل درج داستان‌هاي نازل و سطح پايين نبوده است. بلكه در كشورهاي در حال توسعه نويسندگان، به ويژه نويسندگان معاصر، چاپ كردن داستان در روزنامه را دون شأن خود مي‌دانند. به نظر من اين نويسندگان با اين تفكر غلط، خودشان را از مخاطبان بسياري محروم كردند، ضمن اينكه خوانندگان را از آثار ارزشمند محروم كرده‌اند و باعث شده‌اند صفحات ادبي نشريات در اختيار نويسندگان سطح پايين و داراي ذوق خيلي نازل قرار بگيرد و به اين وسيله به ادبيات كشور آسيب وارد شود
اين روزنامه‌نگار اضافه كرد: بعد از انقلاب اسلامي، سنت پاورقي‌نويسي بسيار كمرنگ‌ شد و در عوض فروش كتاب‌هايي كه به سبك پاورقي نوشته شده بود افزايش يافت. متأسفانه اين كتاب‌ها هم بدآموزي‌هاي ادبي دارند و هم بدآموزي‌هاي اخلاقي و ذوق ادبي خوانندگان را كاهش مي‌دهند. در صورتي كه اثر سنت پاورقي‌نويسي در مطبوعات ادامه پيدا مي‌كرد، هم مطبوعات ما از رونق بيشتري برخودار مي‌شدند و از طرفي نظارت اوليه‌اي در مطبوعات بر روي اين آثار انجام مي‌شد و حداقل سطح اين آثار و جنبه‌هاي محتوايي‌اش، بهتر مي‌شد
سرشار گفت: اما در مطبوعات كودك و نوجوان وضعيت متفاوت است و در بعد از انقلاب در اين حوزه نويسندگان خوب كشور، آثارشان را ابتدا در مطبوعات به چاپ رساندند. در دهه 60 شاهد چاپ بهترين آثار كودك و نوجوان در مطبوعات بوديم كه بعدها به صورت كتاب چاپ شد و جايزه‌هايي هم گرفت
وي در پايان يادآور شد: تفاوت چاپ داستان در روزنامه با كتاب اين است كه روزنامه به خصوص در شرايط امروز كتاب، تيراژش به مراتب بالاتر از كتاب است و مخاطب بيشتري از كتاب دارد و دوم اينكه تأثيرش بر جامعه، تأثير همزمان است يعني تعداد زيادي آن را هم‌زمان مي‌خوانند. در صورتي كه كتاب به مرور فروش مي‌رود و نمي‌تواند موجي ناگهاني در جامعه را به وجود بياورد

نمي‌توان با تكيه بر نثر روزنامه‌نگاري داستان نوشت
علي‌اصغر شيرزادي گفت: بايد توجه داشته باشيم كه فقط با تكيه بر ويژگي‌هاي نثر روزنامه‌نگاري، هرگز نمي‌توان يك داستان درخشان نوشت
علي‌اصغر شيرزادي -نويسنده- اظهار داشت: خيلي از نويسندگان با روزنامه‌نگاري نوشتن را شروع كردند، نه به اين دليل كه روزنامه‌نگاري را انتخاب كردند بلكه به دليل قريحه و ذوق نوشتن نزديك‌ترين حرفه و شغل را براي معيشت روزنامه‌نگاري تلقي مي‌كردند. سطح كار اين نويسندگان در روزنامه‌نگاري، سطح مؤلف است. يعني روزنامه‌نگاري كه صرفا به انتقال خبر نمي‌پردازد و مي‌تواند تفسير و تحليل خودش را در خبر بنويسد
وي افزود:‌ روزنامه‌نگاري براي نويسندگان هم مزيت دارد و هم آسيب، يكي از مزيت‌هايش اين است كه داستان‌نويس جوان وقتي وارد كار روزنامه مي‌شود، چون ملزم است كه هر روز مطلب بنويسد، اين امر او را در نوشتن حرفه‌اي مي‌كند و واژگان بيشتري به تدريج در اختيار او قرار مي‌گيرند، اين نويسندگان ديگر منتظر الهام در داستان نيستند
شيرزادي ادامه داد: در دهه اخير تعداد قابل توجهي از جوانان با استعداد در روزنامه‌ها كار مي‌كنند و در كنار كارشنان رمان و داستان كوتاه هم مي‌نويسند. اين افراد توانسته‌اند با روزنامه‌نگاري به ادبيات برسند. به نظر من برخي از شغل‌هاي ديگر هم هستند كه مي‌توانند به داستان نويسي كمك كنند. مثل پزشكي، زيست‌شناسي و شغل‌هايي كه متكي بر دانش‌هاي اجتماعي است
اين داستان‌نويس اضافه كرد: روزنامه‌نگاري آسيب‌هايي هم به ادبيات وارد مي‌كند، مثلا بعضي اين تصور را دارند كه ادبيات و داستان‌نويسي با روزنامه‌نگاري فرقي ندارد، در صورتي كه هم به لحاظ زبان و هم به لحاظ محتوا ذاب روزنامه‌نگاري با ادبيات متفاوت است
وي گفت: خيلي از كساني هم كه وارد روزنامه‌نگاري مي‌شوند به مرور قريحه نوشتن خود را فراموش مي‌كنند و در روزمرگي روزنامه غرق مي‌شوند. من خودم پيش از اينكه روزنامه نگاري را شروع كنم، نوشتن را با داستان نويسي آغاز كردم و بعد از آن دريافتم كه روزنامه نگاري را مي‌توان به عنوان شغلي نزديك به نوشتن انتخاب كرد. اما هيچ‌گاه اين دو حوزه را با هم قاطي نكرد. انگيزه نوشتن يك داستان خود با انگيزه نوشتن يك گزارش خوب در بنيان و اساس با هم متفاوت است
وي در پايان گفت: شرايط و الزامات به گونه‌اي است كه داستان‌نوساني كه در روزنامه كار مي‌كنند به صورت حرفه‌اي به داستان‌نويسي نمي‌پردازند
tadaneh AT gmail DOT com
Links to this post:
ایجاد یک پیوند