اولین نشست از سری نشست های مشترک کانون ادبیات ایران و خانه کتاب با عنوان "نسبت ادبیات و رسانه" روز چهارشنبه در سالن شماره یک سرای اهل قلم بیستمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار می شود.

به گزارش جامجمآنلاين، در این نشست که با حضور صادق کرمیار نویسنده و مدیر بنیاد آفرینش های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حامد يوسفي منتقد ، محمد رضا گودرزی داستان نویس و منتقد، هادی سعیدی کیاسری مدیر کانون ادبیات ایران، یوسف علیخانی، داستاننویس برگزار می شود، شرکت کنندگان درباره مسایل مختلف مربوط به نسبت ادبیات و رسانه صحبت می کنند.
هادی سعیدی کیاسری، درباره ارتباط رادیو و ادبیات داستانی، صادق کرمیار درباره ارتباط تلویزیون و ادبیات داستانی، حامد يوسفي درباره سینما و ادبیات داستانی، یوسف علیخانی درباره نسبت ادبیات و اینترنت و محمدرضا گودرزی درباره ارتباط مطبوعات و ادبیات داستانی سخن خواهند گفت.
این برنامه روز چهارشنبه 12 اردیبهشت ساعت 17:30 تا 19:30 در سالن شماره یک سرای اهل قلم نمایشگاه بین المللی کتاب واقع در مصلی تهران برگزار می شود.
برنامه بعدی این سری نشست ها، روز پنجشنبه با با حضور حسن اصغری، محمدرضا گودرزی، جواد جزینی و بلقیس سلیمانی و بررسی داستان کوتاه ایران در دهه اخیر برگزار خواهد شد.
• هنر داستان سرایی در این است که از موضوع کوچکی که آدم در زندگی روزمره با آن برخورد کرده، ماجرای جالبی بیرون بکشد؛ آدم پس از کاغذ سیاه کردن، وقتی به زندگی عادی اش برمیگردد، درمی یابد که آنچه می توانسته از آن درک کند، چیزی بس اندک بوده است.
فكر مي كنم تنها بتوانم داستان را به زبان اسپانيايي بنويسم چرا كه داستان يك فرآيند بسيار منظم است كه فقط مي توانم در زبان خودم آن را انجام دهم
مينويسم چون دوست دارم که بنويسم. دوست دارم با کمال صراحت و با تمام احساساتم بنويسم. نوشتن براي من يک کار روزمره است و به هيچ وجه هم آن را کار شاقي نميدانم. اين يک نوع انجام وظيفه است. من از آن دسته نويسندگاني نيستم که وقت نوشتن رنج ميبرند.
- هرگز رمان ننوشته ام. چه بنظر من رمان برای نويسنده نيز همچون خواننده در نوبت های پی در پی موجوديت می يابد. حال آنکه قصه را می توان به يکباره خواند. به قول پو : چيزی به نام شعر بلند وجود ندارد.
براي يك نويسنده وابسته ماندن به كشوري كه بيشتر عمرش را آنجا گذرانده غيرعادي نيست، گرچه جدا شدن از آن هم غيرعادي نيست. من جايي بين اين دو وضعيت هستم. درواقع، بخش بزرگي از آثارم در آلباني رخ نميدهد، دربارة آلباني هم نيست. مثلاً «هرم» كه در سال 1996 در آمريكا چاپ شد، در مصر باستان رخ ميدهد، هرچند حاوي نظرية جهاني ديكتاتوري است كه طبيعتاً نوع آلبانيايياش را هم در بر ميگيرد. «قصر روياها» در قسطنطنيه رخ ميدهد. ساير داستانها و رمانهايي كه نوشتهام در مسكو، شمال يونان و شهر ترواي غيرواقعي كه پيش خودم تصور كردهام، رخ ميدهد. در نوشتههايم نه براي ماندن در داخل آلباني تلاش به خصوصي كردهام نه براي پرسه زدن در خارج.
سروانتس" با نوشتن "دن كيشوت" رمان مدرن را خلق كرد؛ او در رمان خود به آدمهاي بسيار و افكار بسيار امكان ابراز عقيده ميدهد. دن كيشوت مثل يك سفرنامه است؛ خواننده با خواندن اين رمان در اسپانياي دوران "فيليپ سوم" دست به سفر ميزند؛ اوضاع اسپانيا در اين دوره قاراشميش و شير تو شير است و امپراتوري آن هم در آستانه سقوط. دون كيشوت يك رمان خارق العاده است كه عنصر تخيل در آن حضور بسيار قوي دارد ولي خوانندگان معمولاً فراموش ميكنند كه اين رمان درباره جامعهاي است كه در فقر و نكبت غرق شده است. اين رمان الگوي خوبي است براي نشان دادن اينكه تخيل ادبي چگونه ميتواند در سطوح و لايههاي بسيار عمل كند و اينكه رمان محكوم نشود به اينكه فقط به فلان موضوع خاص پرداخته و يا فقط به يك لايه اجتماعي و سياسي و يا ادبي خاص پرداخته و در جا زده.
بعد از ناكامى اولين رمانم، داستان هاى كوتاه مى نوشتم و همان وقت هم دنبال فرجى مى گشتم براى پدرو پارامو كه از سال ۱۹۳۹ توى ذهنم داشتم. ايده را از گفته هاى مردى گرفته بودم كه قبل از مرگش زندگى اش جلوى چشمش تكرار شده بود. خواستم قهرمانم يك نفر باشد كه يك مرده برايش چيزى را تعريف مى كند. در واقع سوسانا سان خوان مرده بوده و از درون قبرش زندگى را مى گذرانده. از همان جا، با بقيه آدم هايى كه آنها هم مرده بودند روابطش را داشته. همه روستا در واقع مرده بودند. رمان اولم را با نظم و ترتيب منطقى نوشته بودم. اما بعد متوجه شدم كه زندگى هيچ جور روند منطقى اى ندارد. سال ها مى گذرند بدون اينكه اتفاق خاصى بيفتد و ناگهان در يك برهه زمانى كوتاه يك عالمه اتفاق با هم مى افتد. براى همه آدم ها هم وقايع با يك روند و شيوه اتفاق نمى افتند. من سعى كردم يك داستان را با اتفاقات گسترده و متعدد روايت كنم. سعى كردم فضا و زمان را بشكنم. خيلى ادبيات اسپانيايى خوانده بودم و كشف كرده بودم كه نويسنده ها فضا هاى داستان هايشان را با مهملات و چرنديات بى سروته پر مى كنند. خودم هم قبلاً همان كار را كرده بودم. فكر كردم آنچه بايد تعريف بشود فقط وقايع هستند و نه دخالت هاى ذهنى نويسنده، نه شيوه تفكر يا نگارشش. من لفاظى در نگارش را كم كردم و حتى به سمت حذف آن پيش رفتم. خودم را به روايت صرف محدود كردم و براى همين هم دنبال شخصيت هاى مرده بوده ام كه در زمان و مكان وجود نداشته باشند. ايده هايى كه نويسنده با آنها خلأ را پر مى كند، حذف كردم و از توصيفاتى كه آن موقع باب روز بود اجتناب كردم. فكر مى كردم كه سبك خيلى مهم است، اما لفاظى نه، خواستم شالوده شكنى باشد. در واقع پدرو پارامو تمرينى براى حذف كردن است. دويست و پنجاه صفحه نوشتم بدون اينكه خودم را به عنوان نويسنده در اثر دخالت بدهم. تمرين داستان كوتاه به من آموخته بود كه بايد بگذارم شخصيت هاى اثر با آزادى حرفشان را بزنند. تنها كارى كه من كرده ام به وجود آوردن فقدان در ساختار بوده. البته در پدرو پارامو ساختارى وجود دارد، اما ساختارى كه از فقدان و سكوت ساخته شده؛ از رشته هاى معلق، از صحنه هاى بريده شده، جايى كه همه چيز در آن همزمان اتفاق مى افتد كه همان بى زمانى است. همچنين موفق شدم به خواننده اين شانس را بدهم كه در پر كردن خلأهاى موجود در اثر با نويسنده همكارى كند. در دنياى مردگان، آنقدرها جايى براى دخالت هاى نويسنده نيست.
ادبیات هر روز بیش از روز پیش تبدیل به فعالیتی زنانه می شود. در کتابفروشیها، در کنفرانسها و در جلسات کتابخوانی عمومی با حضور نویسندگان و حتی در دانشکدههایی که خاص علوم انسانی هستند شمار زنان از مردان بیشتر است. توجیه سنتی این وضع این است که زنان طبقه متوسط و در قیاس با مردان ساعات کمتری کار می کنند و بسیاری از آن ها با وجدانی آسودهتر از مردان می توانند اوقاتی را صرف خیالپروری و موهومات کنند. من نسبت به این نگرش که زن و مرد را به دو مقوله خشک و نرمشناپذیر تقسیم می کند و فضایل و معایبی به هریک از این دو جنس نسبت می دهد حساسیت دارم،اما در این تردیدی نیست که خوانندگان ادبیات روز به روز کمتر میشوند و در میان خوانندگان باقیمانده هم شمار زنان بیشتر از مردان است.
به نظر من رمان نویس باید همواره قبل از نوشتن، چند مشکل را پیش خود حل کند. یکی این که بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و دیگر این که حادثه عمده اش چیست؟ البته او ممکن است در حین کار در حادثه عمده داستانش تغییراتی هم بدهد؛که در واقع هم به احتمال قوی این کار را ميکند و یا در واقع بهتر است این کار بکند؛ زیرا در این صورت اجزا داستانش کاملا با هم مرتبط خواهند شد و داستان قرص و محکم از کار در خواهد آمد.
سي و دومين شب از شب هاي مجله بخارا با همكاري انجمن موسيقي ايران با معرفي فرانك شفر، مستندساز معروف هلندي ساعت 5 بعد از ظهر پنجشنبه 6 اردبيهشت ماه در تالار ناصري خانه هنرمندان برگزار شد.


نادر مشايخي




ناهيد طباطبايي و مهشيد ميرمعزي





عکسها: جواد آتشباری
سي و يكمين شب از شب هاي مجله بخارا با عنوان « شب سعدي » با همكاري مركز سعدي شناسي روز چهارشنبه 5 ارديبهشت در خانه هنرمندان برگزار شد.




تجلیل از دکتر مظاهر مصفا در شب سعدی





عکسها: سالی بیداروطن
شبهای بخارا ... اینجا














زمان: 1360 - از آرشیو شخصی قاسم گلمحمدی
اُسكول سر؛ قلعهيي ناشناخته از قلاع اسماعيليه ... اینجا
خواب هایی که داستان شدند... اینجا
رنج بر فراز قلهها ... اينجا
كودكانه ها ... اينجا
ديولنگه و كوكبه ... اينجا
چند داستان دیگر در فضای میلک ... اینجا
زباني فراتر از ميلك من؛ تاتي ... اينجا
سفر به زادگاه قدم بخير ... اينجا
اول مهر نيست مگر؟ ... اينجا
شهرزاد - ولیمحمد عليخاني ... اينجا
شهرزاد - حسينعلي عليخاني ... اينجا
شهرزاد - خانم جاني مهاجر ... اينجا
رودبار و الموت ... اینجا
قزوین ... اینجا
قدمبخیر مادربزرگ من بود، مجموعه داستان، یوسف علیخانی ... اینجا
اژدهاکشان، مجموعه داستان، یوسف علیخانی (زیر چاپ)
***
عكسها: یوسف علیخانی ... اینجا
جایزه جلالآلاحمد
جایزه هوشنگ گلشیری
نسل چهارم
نسل سوم
نسل دوم
نسل اول
معرفی کتاب
فرهنگ مردم
شبهای بخارا


هر نوع تاييد يا تخريب افراد و نهادها در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي به نام نویسنده این وبلاگ، كذب محض و غيرقابل استناد است. تادانه هرگز در هيچ وبلاگي پيغام نمیگذارد