پنجشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۵
افتتاح بازنگار| فراخوان داستان | دیدار تادانه با دکتر جواد مجابی
سامانه خبری وبلاگ ها (بازنگار)رضا ولي زاده را هرگز بيكار نديده ام، يا در حال خبرنگاري بوده، يا نوشتن و يا گفتگو و ... هرگز ولي زاده را بيكار نديده ام.
وقتي هم كه ايستگاه را راه انداخت، این وبلاگ ایستگاهی شد براي تازه ترين خبرها در حوزه هاي فرهنگي و ادبي و رسانه اي و توانست با بازديد كننده خوبي كه داشت، جان تازه اي به اين حوزه ها ببخشد.
رضا را آخرين بار زماني ديدم كه فراخوان داده بود براي گردآوري خاطرات دكتر شكرخواه و آمده بود تا دكتر را ببيند. همچنان پرتوان بود و كوشا.
مدتي خبري از او نداشتم و شنيدم كه دارد زيرزيركي كارهايي مي كند تا خبركي داد و همه ما را در انتظار گذاشت كه اين بازنگاري كه مي گويد قرار است چه چيز را بازنگاري كند.
حالا بازنگار آمده، به همت او و با طراحي محمد سيلماني نيا، مدير سايت سخن و پارس پلت و طراح سايت هاي بنياد صادق هدايت، مجله ادبي قابيل و جن و پري و آتي بان و مرور و ... بسياري سايت هاي ديگر. سليماني نيا را كه مي شناسيد؟
او جدا از اين كه مبتكر اولين سايت اينترنتي كتاب به نام سخن است، مسوول برگزاري جايزه ادبي صادق هدايت نيز هست. به همت سليماني نيا بود كه سخن، تحريريه اي حرفه اي تشكيل داد و با سردبيري اميرحسن چهلتن و شوراي سردبيري شامل فرخنده آقايي، منيرو رواني پور و چند نويسنده ديگر، درخشش گرفت. آن زمان من گفتگوهاي سخن را انجام مي داد و توانستم به وسيله سخن و لطف سليماني نيا، با نويسندگان مهاجر گفتگو كنم.
حالا بازنگار با پيگيري و طراحي اين دو نفر شكل گرفته، شكل نه، جان گرفته، جان و شكل نه، متولد شده است.
پس از به راه افتادن سايت هاي دو در دو و هفتان و بلاگ نيوز و بلاگ چين و ... وبلاگ ها و سايت هاي ادبي نيز جان بيشتري پيدا كردند و توانستند به عنوان فلشي، من و شما را راهنمايي كنند به آخرين مطالبي كه دراين حوزه نوشته مي شدند.
اكنون به گمان من بازنگار، كار را تمام كرده و در تمام حوزه ها اول شده و اميدوارم با كليك ها و حمايت هاي شما در فعاليتش نيز اول شود. در بازنگار فقط به طرف مطالب ادبي و هنري هدايت نمي شويد بلكه بازنگار در بخش هاي سياست، جامعه، ادبيات، تجسمي، سينما و تئاتر، موسيقي، ارتباطات، آي تي، اقتصاد، ورزش، عمومي و عكس فعاليت دارد.
در حال حاضر سامانه خبري بازنگار كه در 12 گروه موضوعي فعاليت دارد، 500 وبلاگ تخصصي را طبقه بندي كرده و مجهز به نرم افزار خبرخوان، تيتر و مقدمه، تازه ترين مطالب اين وبلاگ ها را به صورت طبقه بندي شده منتشر مي كند.
رضا ولي زاده در ابتكاري جالب، بازنگار را به سليماني نيا و تمامي خوانندگان تقديم كرده و اميد كه خوانندگان نيز با حمايت مادي و معنوي و دادن آگهي تبليغاتي بازنگار را خانه خود بدانند؛ خانه اي كه اميدوارم چراغش تا ابد روشن بماند.
انتشار بازنگار انتشار شما است


***


فراخوان داستان
تا به حال براي نوشتن يك داستان و يا انتشارش در مجله اي پول گرفته ايد؟
اگر نگرفته ايد پس تا دير نشده اينجا را كليك كنيد
***
به زودی در تادانه: دیدار با دکتر مجابی
نامه قزوین
در ضمن ديشب رفته بودم خانه دكتر جواد مجابي، شاعر، داستان نويس، نقاش و محقق. گزارش مفصل اين ديدار به همراه عكس هاي اختصاصي از وي به زودي در تادانه منتشر خواهد شد.
در اين ديدار دكتر را بسيار غمگين ديدم، از وضعيت نشر كتاب بسيار ناراحت بود.
با وي درباره كتاب هاي تازه اش صحبت كرده ام و فيلمي كه حسن لطفي، داستان نويس و فيلمساز درباره وي ساخته است.
همچنين در اين ديدار كه در تادانه منتشر خواهد شد، به طور مفصل به دفتر هنر ویژه جواد مجابی با سردبيري بيژن اسدي پور پرداخته ام.
tadaneh AT gmail DOT com
آمریکا در عراق
اين آدم داره به چي فكر مي كنه؟
اين بچه توي بغل اين چكار مي كنه؟
رنگ اين عكس چرا سبز لجني يه؟
اين نظامياي پشت سرش كي ان؟
چرا همه چي يه رنگي يه و بچه يه رنگ ديگه داره؟
چرا چكمه هاي اين نظامي آمريكايي خاك رو كنار زده؟
چرا جز يكي و اون هم زير چشمي، كسي از نظامياي توي كادر به اين نظامي نگاه نمي كنن؟
چرا اصلا اين آدم اينجا نشسته؟
چطور شده ازش عكس گرفتن؟
عكاسش كي بوده؟
كي اينو منتشر كرده؟
چن نفر اين عكسو ديدن؟
چطوري ديدن؟
نظرشون چي بوده؟

وقتي اين عكس رو به همكارام نشون دادم همون چيزي رو گفتن كه شما الان مي گين.
چي گفتن؟
روي عكس كليك كنين تا ...

tadaneh AT gmail DOT com
علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانیرفته‌ام بالکن کتابخانه‌ام، ماه را می‌بینم؛‌ ماه شب چهارده است اما چرا اینقدر غمگین؟
رنگ نارنجی رو به بنفشش گونه ای دیگر است،‌ ستاره ای دیده نمی‌شود،‌ فقط هلال ماه است و بغضی فرو خورده.
تازه از بخارا آمده‌ام؛ از دیدار علی دهباشی.
رفته بودم میدان فردوسی، نبش قره‌نی، برای دیدن دوستی، تلفن زنگ می‌زند؛ روی صفحه تلفنم نوشته می‌شود علی دهباشی.
- سلام
- سلام
- چطوری آقای علیخانی؟
- خوبم آقای دهباشی،‌ من نزدیک شما هستم،‌ لطفا آدرس بدهید تا نیم ساعت دیگر می‌رسم آنجا.

وقتی نوجوان بودم "کلک" در می‌آمد؛‌ همیشه نام علی دهباشی برای ما؛ من و هرمز و حبیب و ابراهیم، یک اسطوره بود، اسطوره ای که آرزو داشتیم اندکی از توانش را پیدا کنیم.
بعد آمدم تهران برای درس خواندن. شنیدم دهباشی قزوینی است. زنگ زدم به شماره‌‌ای که ازش پیدا کردم. روی تلفن منشی بود؛ "سلام. من یوسف علیخانی هستم. از قزوین آمده‌ام. می‌خواهم شما را ببینم."
حالا یازده سال از آن تلفن می‌گذرد و من علی دهباشی را فقط دو بار از نزدیک دیده‌ام؛ یک بار یک ماه قبل در جلسه نقد تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران در کافه تیتر،‌ و بار دیگر هفته قبل در باشكوه صد و بيستمين سال تولد ملك الشعراي بهار در خانه هنرمندان كه بخارا برگزار مي كرد.
علی دهباشی همیشه برایم یکی بوده، بزرگتر از یکی های دیگر. یکی که هرگز نفهمیده‌ام اینقدر انرژی و توان را از کجا آورده؛ این همه انرژی و این همه توان و این همه کوشش.

می‌رسم دفتر بخارا؛ جواد ماهزاده، داستان نویس و خبرنگار تهران امروز هم هست. شهاب، پسر دهباشی، توی یکی از اتاق ها نشسته،‌ او را در کافه تیتر دیده‌ام؛‌ البته نمی‌دانستم پسر دهباشی است.

دکتر احمد محیط، مترجم و شاعراندکی که می‌نشینیم،‌ دکتر احمد محیط می‌آید، روان‌شناس و مترجم و شاعر و عضو عالي رتبه سازمان جهانی بهداشت و سرپرست بیست و سه کشور مدیترانه‌‌ای؛ نمی‌دانم قرار است گفتگو کنند با او. گفتگو نیست،‌ گپی است که بیشتر دکتر محیط حكايت مي كند. ساکن اسکندریه است؛ در مصر.
از کارش می‌گوید که برای سلامت مردم کار می‌کنند در کشورهای دیگر،‌ از خاطراتش و از کتاب هایی که به دو زبان فارسی و انگلیسی به طور همزمان می‌نویسد، سنگ آفتاب اوکتاویو پاز را ترجمه کرده که به زودی منتشر می‌شود.
از دیدارهایش با "نجیب محفوظ" می‌گوید و آن اتاقی که در یکی از هتل های قاهره، روزهای چهارشنبه جمع می‌شده اند و تنها عرب برنده جایزه ادبی نوبل به او می‌خندیده و می‌گفته:‌ یک قهوه دیگر به او بدهید،‌ او از سرزمین حافظ آمده است
محیط به در و دیوار نگاه می‌کند و می‌گوید اینجا دفتر مجله نیست،‌ یک موزه ادبيات ايران است
دکتر محیط از خاطراتی با دهباشی می‌گوید که دهباشی با خنده تایید می‌کند و می‌گوید من و دکتر محیط از قرن پنجم با هم دوست بوده‌ایم و بعد از جلسات چهارشنبه شب صحبت می‌شود و بعد دهباشی در طرفه العینی قاب عکسی را از روی دیوار برمی‌دارد که یکی از شب های چهارشنبه شب است. یک به یک اسامی‌می‌گوید در عکس:‌ دكتر رضا براهنی. می‌گوید کنارش دكتر اصغر خبره زاده است. آن طرف تر دکتر امیرحسین آریانپور. بعد می‌گوید دكتر جواد مجابی هم اینجا نشسته است و بعد نصرت کریمی را دست می‌گذارد و بعد دیگران و دیگران و دیگران.
محیط می‌افزاید دهباشی یادت میاد اون شب را که می‌ترسیدیم پلیس بریزد و بگوید این همه آدم برای چی جمع شده اند؟ براهنی راه حل را پیدا کرده بود. گفته بود می‌گوییم برای روان درمانی نزد دکتر محیط آمده‌ایم و بعد همگی می‌خندیم.
و بعد دهباشی می‌گوید دکتر محیط یادت می‌آید آریانپور چه گفت؟ گفت اگر پلیس بیاید تمام فرهنگ ایران را امشب با خود برده است و بعد یاد مختاری و ووو...
در همین بین تلفن زنگ می‌زند. از بخارا بود؛‌ شاعر بخارایی از چاپ شعرش در بخارا تشکر می‌کرد و دعوت از دهباشي كه نوروز آينده را در بخارا و سمرقند مهمان نويسندگان و شاعران آن ديار باشد.
هنوز دقایقی نگذشته بود عبدالکریم تمنا، شاعر افغانستانی وارد شد،‌ دهباشی او را معرفی کرد؛ بیست سال رئیس کتابخانه هرات بوده است و عبدالکریم تمنا از دهباشی تشکر می‌کرد اجازه داد در شب سالگرد تولد بهار سروده‌‌ای که در رثای بهار گفته بود بخواند و رو به ما کرد و گفت یکان کس که در ایران به فکر ما هست، علی دهباشی است. او را در افغانستان و تاجیکستان بیشتر از ایران می‌شناسند؛‌ از بلندی های پامیر تا مرو،‌ هرات، مزار شریف، سمرقند و ووو...
مجلس چنان گرم شده بود که دهباشی گفت دکتر محیط خبر ویژه نامه ادبیات مصر را به دوستان بدهید تا همه خوشحال شوند.
دکتر محیط در تایید دهباشی گفت قرار است یکی از مجلات ادبی مصر ویژه نامه‌‌ای درباره ادبیات معاصر ایران با همکاری بخارا به عربی منتشر کند و دهباشی قرار است در ایران شماره‌‌ای را از بخارا درباره ادبیات معاصر مصر منتشر کند؛‌ همزمان در تهران و قاهره این اتفاق خواهد افتاد و بعد شبی را در تهران به یاد ادبیات مصر و نجیب محفوظ و جمال الغیطانی و یوسف القعید و ادوار الخراط و صنع الله ابراهیم و ... و شبی در قاهره به یاد نیما، آل احمد، چوبک،‌ دولت آبادی و شعر و ادبیات معاصر ایران برگزار کنیم.
و این همه خیلی زودتر از آن چه تصور می‌کنید در تهران و قاهره به دست دهباشی و دکتر محیط عملی خواهد شد.


دوست دارم بیشتر از دكتر محیط و کارها و حرف هایش بنویسم که حیف ضبط نبرده بودم با خودم. می‌دانم به زودی گفته هایش در بخارا یا در تهران امروز منتشر خواهد شد.

اما بخارای دهباشی
می‌گوید نود و هفت شماره از کلک را هفت سال با دل و جان و هزار مشقت بزرگ کردم؛ یکباره آمدند و كودتا کردند و مجله را كه فرزند خود مي دانستم از من گرفتند؛ گفتم آقای دهباشی، مهم شما هستید که این هفت ها را به دست آورده اید.
از آمدن بخارا می‌گوید و این که پنجاه و پنج شماره اش را درآورده با خون و دل.

می‌دانم که پنج صبح بیدار می‌شود و خودش می‌گوید اگر یک روز کار نکند موهایش به یکباره سفید خواهند شد.

بخارا، یک دفتر معمولی نیست؛ تاریخ زنده ادبیات و هنر و فرهنگ معاصر ایران است؛‌چنان که علی دهباشی. می‌گویم: چقدر این عکس ها قشنگ هستند آقای دهباشی!‌ این عکس رضا سید حسینی!‌ این عکس منوچهر ستوده!‌ این عکس شاهرخ مسکوب!‌ این عکس کریم امامی، این عکس آشتیانی، این عکس و این عکس و هزاران عکس دیگر؛ همه در هاله‌‌ای از عکس ها و طرح جلدهای بخارا نشسته‌ایم.

بالای سرم بزرگ علوی می‌خندد. صادق چوبک نگاه مان می‌کند. زنی با دامنی شعر خیره شده به ما و زنی بر ساحل جزیره سرگردانی...

این طرف سفرنامه حاج سیاح است و بالایش مجموعه سی و شش گفتار از فردوسی و شاهنامه و آن طرف تر، برگزیده آثار سیدمحمدعلی جمالزاده...

از دهباشی می‌خواهم کنار بخارا بماند تا عکسی از او بگیرم؛ کنار جلال ستاری، رضا سیدحسینی، شاهرخ مسکوب، بهار، شهریار و کریم امامی...

شب هاي بخارا شب هاي بخارا شب هاي بخارا

می‌آید این طرف تر. شب های بخارا را یادم می‌آورد؛ شب ادبیات آشوری، ‌شب کامبیز درمبخش، شب هشتاد سالگی سید حسینی،‌ شب جمالزاده، شب امبرتو اکو، شب ماندلشتايم، شب گونترگراس و شب ملک‌الشعرای بهار...

از او عکسی می‌گیرم با بخارای دهخدا.

یاد یار مهربان؛ رودکی و سیری در زندگی و سروده های ایرج میرزا و رابیندرانات تاگور و دکتر عبدالحسین زرین کوب و جلال آل احمد و عکسی با اسفندیار منفردزاده؛ می‌گوید مربوط به بیست سال پیش است که او را در امريكا ملاقات کرده. در گوشه‌‌ای دیگر با جمالزاده در ژنو. نمی‌دانم جمالزاده درگوش دهباشی چه می‌گوید؟ عکس دیگری با بهمن محصص در سفر ماه گذشته اش به ایران. کمی آن سوی تر با شاهرخ مسکوب ایستاده در نمايي از دانشگاه پرينستون.

تحفه های آن جهانی را یادم رفت بگویم؛ سیر علی دهباشی در زندگی و آثار مولانا جلال الدین رومی...

به نرمی باران فریدون مشیری و یادنامه صادق هدایت و پروین اعتصامی و سهراب شهید ثالث و...

شب هاي بخاراشب هاي بخارا شب هاي بخارا

ویژه نامه های پتر هانتکه و گونتر گراس و لویی فردینان سلین و اوسیپ ماندلشتام را مگر می‌شود فراموش کرد؟

این ها به گمان من همه ستاره اند؛ باور کنید ستاره اند و همین ها هستند که ماه شب چهارده را شاید اندکی از غم و بغض بیرون آورند.

می‌شنوم این روزها هرکس به دیدار علی دهباشی و بخارا می‌رود برای تسلی او در از دست دادن مجموعه هایش،‌ یا یک قلم خودنویس برایش هدیه می‌برد یا یک مجسمه جغد. آخر می‌دانید او در بین مجموعه هایش به این دو مجموعه خیلی دلبسته بوده است.

شنیدم هفته پیش دکتر علی بهزادی،‌ سردبیر سپید و سیاه به دیدار او رفته و قلم خودنویسی را که با آن سرمقاله های سپید و سیاه را می‌نوشته،‌ به او هدیه کرده است و خانم قمر آريان، قلم عبدالحسين زرين كوب را. گيتي الهي، قلم دكتر مهدي سمسار را و عمران، هفته اي قبل از فوت خود، قلم خود را با قطعه شعري به او هديه كرد.

می‌گویند کلکسیونی از خودنویس ها داشته و کلکسیونی از هفتصد و پنجاه مجسمه جغد که حالا نیستند ؛ به يغما رفته است زندگي اين مرد فرهنگي. ديگر همه از ماجرايي كه بر دهباشي رفته خبر دارند.

شب هاي بخارا شب هاي بخارا شب هاي بخارا

دارم نگاه می‌کنم به اطرافم. به حرف های دهباشی گوش می‌کنم که مدام زنگ می‌زنند؛ می‌خندد و می‌گوید شده‌ام منشی اینجا؛ روزی هزار بار آدرس بخارا را به این و آن می‌دهم؛ مدام آدم های مختلف می‌آیند،‌ علیرضا سیف الدینی و اصغر نوری هم می‌آیند. من و علیرضا سیف الدینی را می‌برد کنار قفسه‌‌ای؛ می‌گوید نگاه کنید!‌ این خودنویس صادق هدایت است. صادق چوبک قرار بود خودش خودنویسش را بدهد،‌ بعد که مرد زنش برایم فرستاد. این خودنویس آقای آشتیانی است و این یکی قلم يكي از رهبران مشروطه است و این یکی و این یکی و این یکی و ... و بعد افسوس از مابقي مجموعه اي كه به غارت رفته و ديگر در دسترس دهباشي نيست. دست‌خط امبرتو اکو را نشان می‌دهد و دست‌‌خط عمران صلاحی و سیمین بهبهانی و بعد عکس هایی که خودش از آدم های مختلف گرفته و در این اندک‌‌جای بخارا جای شان داده.

حالا که دارم این ها را می‌نویسم به این فکر می‌کنم که واقعا علی دهباشی کیست؟
دارم به این فکر می‌کنم که کاش بشود چند روزی از او خواهش کرد، بنشیند و خاطراتش را بگوید؛‌ که کاش نشسته و نوشته باشد
دوست دارم با او مصاحبه کنم
دوست دارم او را مدام ببینم
دوست دارم این نیرو و انرژی غیرقابل توصیفش را اندکی داشته باشم و ...

حالا که این ها را نوشته‌ام،‌ اندکی سبک شده‌ام؛ دیگر ماه را سرخ و بنفش و بغض آلود نمی‌بینم، فقط یک چیز آزارم می‌داد. وقتی آقای دهباشی بعدازظهر به من زنگ زد چنان زود آدرس بخارا را گرفتم که بروم آنجا که یادم رفت بپرسم دهباشی برای چه زنگ زده بود.

راستی با من کاری داشتید آقای دهباشی؟

عکس های دیدار با علی دهباشی در مجله بخارا

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

علی دهباشی، محقق و مدیر مسوول و سردبیر مجله بخارا - عکس:‌ یوسف علیخانی

ادامه عكس ها... اينجا

tadaneh AT gmail DOT com
شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۵
قدم‌خير، شيرزني از طايفه قلاوند لرستان
اولين بار همان وقت كه مجموعه داستان قدم‌بخير مادربزرگ من بود، تازه ناشر پيدا كرده و منتشر نشده بود، یکی از همکاران روزنامه انتخاب گفت اشتباه نمي كني؟
چي رو؟
اين كه قدم‌خير درسته نه قدم‌بخير
گفتم: اسم مادربزرگ من واقعا قدم‌بخير بوده و اگرچه شايد قصه هاي من هيچ ربطي به او نداشته باشه اما به دليل حسي كه نسبت به اسمش و زندگي اش داشتم مي خوام اسم كتاب دقيقا به همين شكل باشد؛ قدم‌بخير
بعد هم كتاب درآمد اينجا و آنجا شنيدم كه لرها از كتاب خوششان آمده. اول فكر كردم خب شايد اين دوست داشتن بخاطر همان ميلي است كه باعث شده افغان ها هم خوششان بيايد؛ نزديكي گويش تاتي الموتي به زبان لري و فارسي دري
اما اينطور نبود. گذشت تا همين يكي دو ماه قبل كه ري را عباسي، شاعر مهربان لرستاني زنگ زد. با هم گپ زديم. گفت كتاب قدم بخير مادربزرگ من بود را تنها به اين دليل خريده كه فكر كرده درباره قدم خير لرهاست
گفتم كي بوده اين آدم مگر؟
ري را عباسي سرش شلوغ است اين روزها. نتوانستم اطلاعات بيشتري از او بگيرم و حتي نشد كه خودش يادداشتي درباره قدم خير بنويسد. من هم نامردي نكردم شروع كردم به جستجو در اينترنت درباره او: رسيدم به اينجا و اينجا و اينجا و اينجا و اينجا و اينجا و اينجا ووو
از داود پنهاني، منتقد و روزنامه نگار هم پرسيدم. گفت آره. آدم بزرگي بوده. راستي داود تا شنيد چنين مطلبي آماده كردم و قراره شنبه يعني امروز بذارمش اينجا، گفت: تو بذار، من هم مي نويسم درباره اش
گذشت تا از ساسان واليزاده، شاعر و روزنامه نگار لرستاني هم خواهش كردم وقتي رفت تا هانا كوچولوش رو در خرم آباد ببينه، كتابي كه درباره اين شخصيت تاريخي منتشر شده براي من بگيره. نمي دونم يادش مونده يا نه
القصه، گشتم و گفتم اينطوري نمي شه. ده پونزده تا وبلاگ لري رو پيدا كردم و رفتم براي نويسنده هاش ايميل زدم كه اگر براشون امكان داره يا درباره قدم‌خيرشون توي وبلاگ هاشون بنويسن يا اگه نه، اطلاعاتشون رو بدن من بريزم توي تادانه. رضا جايدري بهترين و كاملترين مطلب رو برام فرستاده كه حالا مي خونيدش و البته تصويري از قدم‌خير كه فكر نكنم خيلي ها ديده باشن
ترديد ندارم نوشتن درباره شخصيت هاي تاريخي به دليل نوع گردآوري اطلاعات شفاهي درباره آن ها و اختلاف نگاه راويان و ... هميشه در ظاهر ضد و نقيض مي نمايد كه در واقع چنين نيست و روايت هاي مختلف است كه روايت نادانسته را كامل مي كند. به همين دليل اگر روايت شما از قدم‌خير لرستان با نوشته آقاي جايدري متفاوت بود، لطفا با تادانه تماس بگيريد و اين مطلب را كامل كنيد

اما قدم‌خير كيست؟


 قدم‌خير  نام شيرزني از طايفه قلاوند (ghelavan) يكي از شاخه‌هاي مهم ايل دريكوند در منطقه‌ي بالاگريوه‌ي استان لرستان است قدم‌خير نام شيرزني از طايفه قلاوند يكي از شاخه‌هاي مهم ايل دريكوند در منطقه‌ي بالاگريوه‌ي استان لرستان است (در بخش الوار گرمسيري ساكن در جنوب و جنوب غربي لرستان) . يكي از مردان اين ايل به نام « بزرگ » كه در حدود 120 سال پيش زندگي مي‌كرد. از ميان فرزندان بزرگ ، « قني » (قندي) قلاوند پس از بلوغ فردي لايق و شجاع گرديد و به دليل كرم و بخشش و مهمان‌نوازي مشهور گرديد. قني فرزندان زيادي داشت و از ميان پسران وي باباخان و عباس‌‌خان و از بين دختران قدم‌خير و گوطلا به دليل دلاوري و شجاعت و شركت در جنگ‌ها از سايرين مشهورتر بودند. قدم‌خير دختري دلاور، زيبا و رشيد بود كه در جنگ‌هاي قبيله‌اي پشتيبان مردان قبيله‌ي خويش بود و گهگاه كه ايشان به محاصره در‌مي‌آمدند ، اين قدم‌خير بود كه بدون ترس از آتش تفنگ و گلوله‌ي دشمن به سنگرنشينان قبيله‌ي خود ، خوراك و مهمات مي‌رسانيد و گاهي رفتار شجاعانه‌ي او موجب مي‌شد كه ويژگي‌هاي زن بودن را فراموش كند
در آغاز دوره‌ي پهلوي زماني كه تازه نيروهاي نظامي و لشكر غرب ارتش وارد لرستان شده بودند ، ميان آن‌ها و برادران قدم‌خير مبارزات و جنگ‌هاي خونين درگرفت و لرها مانع ورود قواي نظامي به قلمرو خود شدند و با وجود رشادت‌هاي قدم‌خير و افراد ايلش ، سرانجام با كشته‌شدن عباس‌خان ، ايشان تسليم نيروهاي دولتي شدند (اين وقايع در حدود سال‌هاي 1307 تا 1310 شمسي اتفاق افتاد) قدم‌خير يكبار با پسرعموي پدرش ازدواج كرد كه حاصل‌ آن پسري بود به نام محمدخان كه تا چندي پيش در قيد حيات بود و قدم‌خير در اثر اندوه ناشي از درگذشت برادرانش (عباس‌خان و باباخان) چندي بعد در اواخر دوران حكومت رضاخان درگذشت که مقبره‌ی وی در نزديکی شهر دزفول قرار دارد. در رساي رشادت‌هاي وي ترانه‌هاي حماسي زيادي در لرستان ساخته شده كه هنوز بر لب مردم اين ديار جاريست بي‌آنكه اكثراً بدانند بر قدم‌خير و تبارش چه‌ها گذشت
معمرين لرستاني سازنده‌ي آهنگ معروف قدم‌خير را فردي به نام « مراوك » (مرادبك) مي‌دانند كه در حقيقت وي خالق اساطيري قدم‌خير است. جان سيسيل ادموندز كه در سال‌هاي 1915 تا 1917 ميلادي مطابق با 1294 تا 1296 شمسي مأمور سياسي انگلستان در ايران بوده ، در سفرنامه‌ي خود به هنگام عبور از لرستان اشاره‌اي دارد به داستان قدم‌خير و ترانه و اشعار ساخته شده در رساي او كه در آن به اسم مراوك نيز به صراحت اشاره شده است. اين كتاب به وسيله‌ي دكتر سكندر امان‌الهي بهاروند و خانم ليلي بختيار به فارسي نيز ترجمه شده است. در مسافرت سال 1917 ميلادي آقاي اي بي سان به ميان طوايف دريكوند نيز بيت‌هايي از اشعار قدم‌خير آمده است و قدم‌خير در كنار علي ميردريكوند (گونگادين) از مفاخر و نام‌آوران اساطيري اين ايل و استان لرستان مي‌باشند كه نسل امروز لرستان با ايشان تا حدودی بيگانه‌اند

اينك قسمت‌هايي از اين اثر حماسي با ترجمه‌

قدم‌خير دو هار ميا ، مِيليش وِ جنگه / هفت‌تيري دوپيچ ساووَش پُر دِ شَنگه
قدم‌خير در حالي كه مصمم به جنگ است مي‌آيد. در همان حال هفت‌تيري پر از فشنگ در لابه‌لاي سربندش وجود دارد

قدم‌خير دو هار ميا ، مِيلِش وِ قيه/ تِفنگچي دِ مِيدونش خوشي نِئيه
قدم‌خير از آن پائين مي‌آيد و ميل به جنگيدن دارد. حريفش در ميدان نبرد روي خوش نديده

كولاييِ سيتْ بَوَنِم دِ بلگِ پينه/ چَشياكَت دِ نازِكي ، اَفتو نِئينه
از برگ‌هاي پونه سايه‌باني برايت خواهم‌ساخت تا اشعه‌آفتاب به ظرافت چشم‌هايت‌آسيبي‌نرساند

قدم‌خير قدم ‌زِنه وِ سرِ حوض/ عاشقِ مراوكَ سِترَه سوز
قدم‌خير در كنار حوض قدم مي زند. او عاشق مرادبك است كه قباي سبز به تن دارد

قدم‌خير قدم زِنه وِ ديوِ هونَه/ عاشقِ كُرِ جِهالْ‌ جَكسون وِ شونه
قدم‌خير در‌چادر پذيرايي قدم مي‌زند. او عاشق پسرجواني است كه تفنگ‌جكسون بر شانه دارد

منابع
مشاهير لر: ايرج كاظمی
تاريخ جغرافيايي و اجتماعي لرستان: حميد ايزدپناه

رضا جايدري ، آبان 1385 خرم‌آباد

tadaneh AT gmail DOT com
پنجشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۵
حالم از اين همه تكبر به هم مي خوره
پنجشنبه ها با ماشين مي رم سركار، چون توي اين روز روساء سركار نميان و مي تونيم ما دون پايه ها ماشين مون رو بذاريم توي حياط
القصه، صبح ساينا رو گذاشتم خونه مادربزرگش و بعد ايرنا رو رسوندم بيمارستان و راهي شدم. زود رسيدم، رفتم حقوق ماهانه ام رو از عابر بانك گرفتم كه كسي نبود؛ البته دويست هزار تومن بيشتر نتونستم بگيرم و هفتاد و پنج هزارتومنش هم موند براي بعد. بعدش هم رفتم بنزين زدم. اون وقت خريد كردم؛ يك بسته چاي كيسه اي گلستان و دو عدد بيسكويت ساقه طلايي؛ رفيق هشت نه ساله گذشته ام، از همان دوران دانشجويي، بعد سربازي، بعد مجردي و حالا صبحانه روزانه ام، يه مدت كه مي خواستن گرانش بكنن از دويست تومن به دويست و پنجاه تومن و شش ماه بازار رو خالي كردن، از معده درد داشتم مي مردم
بگذريم، بعد هم كه رسيدم و نشستم سركارم ديدم تازه ساعت شده هفت و ربع؛ چهل و پنج دقيقه اي تا وقت قانوني آغاز كار و يك ساعتي تا آمدن بقيه همكارا مونده بود
نشستم به وبگردي، از اين وبلاگ به اون وبلاگ و از اين سايت به اون سايت و از اين روزنامه به اون روزنامه
قربونش برم اونقدر اين محيط تونسته عشوه گري بكنه كه اغلب نويسندگان سنتي كه تا همين حالا دارند با انگشت و خودكار و مداد مي مي نويسن، به ضرب و زور اين و اون وبلاگ دار و سايت دار شده اند و يه كم از احساس خاله زنكي و كنجكاوي هامون رو برطرف مي كنن
اما اين يادداشت؛ بعد از خوندن مطالب يكي دو تا از وبلاگ نويس هاي صاحب نام و نويسنده هاي معروف شكل گرفت
احساس كردم اين جماعت اينجا جوري بر اريكه قدرت نويسندگي و ادبيات معاصر ايران تكيه زده اند كه انگار خان اين قلعه اند و بقيه رعيت
رعيت هايي كه بهشون لطف مي شه فلان آقا يا خانم نويسنده اندكي فرمايش كنند
اينجا رو با اونجايي كه ازش اومدن اشتباه گرفتن، خيلي هاشون توي دنياي واقعي تنهاي تنهان.وقتي كسي نشناسدشون خودشون هستن اما خدا نكنه يكي به اين دليل كه او را نويسنده يا شاعر ديده، بره سراغش، اون وقته كه افاده ها طبق طبق؛ فرمايش ها كتاب كتاب؛ البته كتاب هايي كه مقدمه هاش رو خونده
وقتي مي ري باهاش مصاحبه كني، حتي پنج دقيقه حرف براي گفتن نداره، بعد اين آدم معلوم نيست به چه دليلي فكر مي كنه اين دنيا، دنياي اينترنت ساخته شده كه اون بياد و فرمايش فرمايند؛ غافل از اين كه خيلي ها نمي شناسندش
اينا چي فكر مي كنن واقعا؟
با خودم گفتم يه نگاه بكنم ببينم تادانه هم اينطوري يه؟
اگه اينطوري يه، لطفا ايميل بزنين و بهم بگين كه كجا خودخواهي كردم، كجا آقابالاسر شده ام، كجا اشتباه كرده ام، چون ما اينجا آمده ايم در جمعي شركت كرده ايم كه همه همقد هستيم و هيچ كس قدش بلندتر از بقيه نيست
اينجا از دختر يك ماهه تا دختر نه ساله تا پيرزن و پيرمرد و دختراي جوان و پسراي جوان و صنعتكارا و تاكسي رانان و كشاورزان و همه و همه يه جامعه رو ساختيم، جامعه اي كه تازه هم شكل گرفته و اينطور نيست كه ميليون ها سال از قدمتش بگذره؛ پس لطفا اجازه ندهيم فلان آقا يا خانم نويسنده فكر كند همه آمده اند آثار گرانمايه و بي نظيرش را در وبلاگ و سايت اش بخوانند و اگر جناب ايشان فرمايشي نفرمايند، من شازده كوچولو رو مار مي زنه؛ اگرچه مار بزنه بهتره تا تحمل چنين جهاني
tadaneh AT gmail DOT com
چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵
مروری بر شناخت نامه نویسندگان لرستان
شناختنامه نویسندگان لرستان نوشته ساسان والیزادهمحمد اسدیان، مترجم،‌ شاعر و محقق و پژوهشگر مردم شناسی
مهرداد اوستا، شاعر
عبدالمحمد آیتی،‌ مترجم معروف ادبیات عرب
محمدحسین باجلان فرخی، مترجم
غزل تاجبخش، شاعر، داستان نویس و محقق
نسرین جافری، شاعر
بنفشه حجازی،‌ شاعر، نویسنده و محقق
خاطره حجازی، شاعر و نویسنده
محمد حنیف، داستان نویس،‌ مترجم و پژوهشگر
بهمن رازانی، مترجم ادبیات عرب
زهرا رهنورد (زهرا کاظمی)، نویسنده، ‌نقاش،‌ مجسمه ساز و سیاستمدار
عبدالحسین زرکوب، ادیب و محقق برجسته
فیروز زنوزی جلالی، داستان نویس
علی محمد ساکی، محقق و مترجم
علی اکبر سلیمان پور، رمان‌نویس
سیدجعفر شهیدی، محقق و مترجم
ری‌ را عباسی، داستان نویس و شاعر
بهرام فرخفال، پژوهشگر قصه های مردم
عزت الله فولادوند، شاعر
سید فرید قاسمی، روزنامه نگار و محقق
ایرج کاظمی، محقق
نصرالله کسرائیان، عکاس و مترجم
محمد گرگین، شاعر
نصرت الله مسعودی، شاعر، بازیگر و کارگردان تئاتر
یوسفعلی میرشکاک، شاعر، منتقد و روزنامه نگار
و... ووو

بعد از گردآوری لیست قزوینی های صاحب نام، اولین مطلبی که دیدم با این موضوع نوشته شد در اینجا بود؛ در وبلاگ گفتار سبز
کنجکاو شدم ببینم چقدر با این افراد آشناست که دیدم فرداش مسلح به یک جلد کتاب دویست و شصت و هشت صفحه ای آمد و گفت خیلی وقت برد اما دیده نشد؛ شناخت نامه نویسندگان لرستان/ ساسان والیزاده
کتاب را انتشارات افلاک، زمستان 1380 در خرم آباد منتشر کرده. قیمتش هزار و چهارصد تومان است و تقدیم شده به سید فرید قاسمی، به پاس اهتمام وافرش در گسترش مباحث لرستان پژوهی
شناختنامه نویسندگان لرستان نوشته ساسان والیزادهشناخت نامه نویسندگان لرستان بسیار دقیق کار شده، گیرم حالا یکی دو نفر هم از لیستش جا مانده باشند که این به اقتضای کارهای تحقیقاتی که اغلب شخصی و بدون پشتوانه مالی و دولتی انجام می شود، امری است بدیهی. والیزاده، کتاب را به چند بخش تقسیم کرده: پیش درآمد، شناختنامه کسان به صورت الفبایی، نمایه کتاب شناختی، نمایه و مآخذ و نمایه کسان
نمونه چنین کاری را دیده ایم؛ فرهنگ داستان نویسان تالیف حسن میرعابدینی
اگر گزافه نگفته باشم شناخت نامه نویسندگان لرستان اگر چیزی کم از کتاب حسن میرعابدینی نداشته باشد که سر و گردنی از آن بالاتر دارد
با دیدن این کتاب تاسف خوردم که چرا چنین کتاب هایی دیده نمی شوند. چرا مولفان آن تشویق نمی شوند و درباره این کتاب اعتراف می کنم با نگاهی سر دستی به فهرست نویسندگان به اسامی بالا دست پیدا کردم و نمی دانستم خیلی هاشان لرستانی هستند ولی چنان که والیزاده می گوید هرگز این کتاب چنان که باید، نقد و دیده نشده
توصیه می کنم کتاب را تهیه کنید چرا که درباره هر نویسنده و شاعر و ادیبی که در این کتاب نامی از وی برده شده به طور مفصل نوشته شده و جدا از ذکر زمان و مکان تولد، به آثار آن ها هم توجه خاصی صورت گرفته
شناختنامه نویسندگان لرستان نوشته ساسان والیزادهبا ساسان والیزاده اولین بار دو سال پیش آشنا شدم، آن زمان مدیر روابط عمومی روزنامه جام‌جم بود؛ در اولین اقدامش، برنامه ای را برگزار کرد در تقدیر همکاران مولف روزنامه و تازه در این برنامه بود که متوجه شدم شانزده نفر از همکاران، کتابی منتشر شده دارند؛ توجه داشته باشید اینجا بحث بر سر ارزش کتاب های آن ها نیست و هر کار تحقیق در آغاز باید آمار بگیرد و این اقدام والیزاده اقدامی در خور توجه بود
بعد از تغییر و تحولات در جام جم، او شد مسوول خانه خبرنگاران جوان و همزمان دبیر خبرهای داخلی صبح سایت جام جم آنلاین؛ اینجا بود که میز ما روبه روی هم قرار گرفت؛ من مترجم عربی جام جم آنلاین و او خبرنگار و دبیر خبرهای داخلی شیفت صبح
شنیده ام شاعر است اما متاسفانه جز شعرهای جسته و گریخته در وبلاگش، چیزی از او نخوانده ام با برخی از کارهای جالبش در فضای اینترنت آشنا هستم؛ مثلا چند ماه پیش از آن که هانا کوچولویش به دنیا بیاید وبلاگی راه انداخته و از زبان او با کوچولوهای وبلاگ نویس ارتباط گرفته بود
گفتار سبز را هم داشت
و در عین حال سردبیر ماهنامه ای هم هست به همین نام
این ها شاید در ظاهر مهم نباشد اما قصدم این بود که این لرستانی خونگرم که کتاب شناخت نامه نویسندگان به کوشش او، بی سر و صدا دارد خاک می خورد و زحمات بسیارش نادیده گرفته شده،‌ اکنون کجاست و اگر نام کسی جا مانده با او تماس بگیرد
امید که این یادداشت باعث شود،‌ با کتاب هایی مثل شناخت نامه نویسندگان لرستان در استان های دیگر آشنا شوم؛ مثلا خیلی دوست دارم کسی همتی کند و فهرستی از نویسندگان گیلان، مازندران، کردستان، خوزستان،‌ خراستان، اصفهان، یزد، کاشان، خوزستان، شیراز و شهرهای دیگر تهیه کند
گمان من این است که توجه به ایران بزرگ بهتر از نگاه به این تهران دودآلود است که در واقع نویسندگان و شاعرانش، بیش از آن که تهرانی الاصل باشند، ایرانی هستند و اغلب زاده یکی از روستاها و شهرستان های آن
tadaneh AT gmail DOT com
سه‌شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۵
گفتگو با نويسندگان و منتقدان درباره نسل جديد نويسندگان

شکل گرفتن هر نسلی از نویسندگان وابسته به نگاهی نو است
خبرگزاری فارس: حسن میرعابدینی گفت: شکل گرفتن هر نسل جدیدی از نویسندگان، اگر مربوط به مطرح شدن یک فکر جدید نباشد، حداقل وابسته به شکل گرفتن نگاه نویی است که باید آن را در آثار آن نسل دید.
حسن میرعابدینی -پژوهشگر و منتقد ادبی- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: تقسیم‌بندی‌هایی که درباره نسل‌های مختلف نویسندگان می‌شود، بسیار فرار و متلاطم است.
میرعابدینی گفت: بعضی‌ها نسل‌های مختلف نویسندگان را بر اساس وضعیت آنان بررسی کرده‌اند. یعنی یک نویسنده مسن اگر در وضعیت خاصی قرار گیرد، می‌تواند با یک نویسنده جوان در یک نسل قرار گیرد.
وی افزود: بعضی‌ها هم این تقسیم‌بندی را بر اساس زمان انجام داده‌اند. این عده می‌گویند هر سی سال یک بار یک نسل به وجود می‌آید. عده دیگر نیز بر اساس عصیانی که نسل جدید علیه اندیشه و باورهای نسل گذشته‌ می‌کند، به تمایز نسلی قائل شده‌اند.
نویسنده «صد سال داستان‌نویسی ایران» ادامه داد: گروهی که ادعا می‌کنند ما نسل پنجم هستیم باید شخصیت نسلی بارزی پیدا کرده باشند که آنها را از نسل پیش از خود متفاوت کند.
میرعابدینی گفت: هر نسلی یک سری سؤالاتی را درباره زندگی و زمانه مطرح می‌کند. این نسل جدید چه سؤال‌هایی را مطرح می‌کنند؟ این پرسشی است که به دقت باید جواب دهند، تا مشخص شود نسل جدیدی شکل گرفته است یا خبر.
وی ادامه داد: کافه نشینی از آنجا که از احوالات یکدیگر می‌توان مطلع شد خوب است، اما همه ماجرا این نیست. کافه‌نشینی فرع است و ادبیات اصل.
این پژوهشگر در پایان یادآور شد: باید مشخص کرد ادبیاتی که در کافه‌ها یا محفل‌ها به وجود می‌آید چیست؟ آیا این ادبیات نگاه متفاوتی به جهان پیرامون خود دارد؟

نسل پنجم نویسندگان در واقع یک گروه هستند نه یک نسل
خبرگزاری فارس: یوسف علیخانی گفت: نسل پنجم نویسندگان که در واقع یک گروه هستند نه یک نسل، ادامه نسلی هستند معروف به نسل چهارم.
یوسف علیخانی -نویسنده مجموعه داستان «قدم‌بخیر مادربزرگ من بود» در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، با بیان اینکه «نویسنده نیاز به خلوت دارد که متاسفانه نسل من از آن بی‌بهره است»، اظهار داشت: نسل پنجمی‌ها -این عنوانی است که خود آنها مطرح می‌کنند- سال‌ها پیش با یادداشت‌ها و میزگردهای مختلف در روزنامه‌هایی که نویسندگانش از همین نسل بودند، اعلام حضور کردند.
وی افزود: نویسندگان نسل پنجم یا آنچه من می‌پسندم بگویم «نسل جدید نویسندگان» با استفاده از وبلاگ‌ها و برگزاری جلسات نقد کتاب بار دیگر نگاه‌ها را به خود معطوف داشته‌اند. نکته‌ای که در این میان مطرح است این است که آیا نسل پنجمی‌ها تحلیلی هم برای شناساندن ویژگی‌های نویسندگان هم‌نسل خود دارند.
علیخانی ادامه داد: نویسندگان نسل سوم اولین بار نه به وسیله منتقدان که به وسیله نویسندگان این نسل، در مجلاتی که گردانندگان آن خود از نسل سومی‌ها بودند، معرفی شدند. آن زمان جز یکی دو نفر از آنها، اغلب دارای یک مجموعه داستان بودند، با این تفاوت که این نسل، یک دهه شاگردی را پشت سر خود داشتند و یک دهه از عمر نویسندگی آنها -اگرچه کتاب منتشر نکرده یا کم منتشر کرده بودند- می‌گذشت. اما نویسندگان نسل جدید، مکتوب یا شفاهی، همیشه مدعی بوده‌اند در پیش خود نویسنده شده‌اند و در هیچ کلاس داستان‌نویسی تلمذ نکرده‌اند. بر این عقیده‌ام که اگر نسل پنجمی‌ها علاقه‌ای به تقسیم‌بندی دارند، باید خود را در زیرمجموعه نسل چهارم نویسندگان قرار دهند.
این نویسنده که به زودی مجموعه داستان «اژدهاکشان» را منتشر می‌کند، گفت: من با کسانی که با هر جریانی مخالفت می‌کنند از یک سو موافقم و از یک سو مخالفم. موافقم چرا که با مخالفت خود، در گفت‌وگو را می‌گشایند و مخالفم چرا که دلایل‌شان مستدل نیست.
وی افزود: اینکه بگوییم همه نویسندگان نسل پنجم تجربه زیسته ندارند، کلی‌گویی است. باید منتقدان این جریان همت کنند و شاهد مثال بیاورند. همینطور وقتی گفته می‌شود نویسندگان نسل جدید مشعوف خود هستند، باید دلیل آورده شود. معنای شعف در اینجا چیست؟
علیخانی گفت: آیا صرف داشتن یک یا دو کتاب که در سال‌های اخیر منتشر شده، می‌‌تواند نویسنده‌ای را در قالبی به نام نسل پنجم قرار دهد؟ این تقسیم‌بندی از کجا آمده است؟ آیا مدعیان عنوان نسل پنجم نمی‌خواهند این موضوع را بشکافند؟
وی در پایان افزود: من به فاصله زمانی بیست تا بیست و پنج سال برای تفاوت نسل‌ها قائلم، مگر این که به این اعتقاد برسیم تفاوت نسل‌ها سرعت گرفته و هر پنج شش سال یک نسل جدید شکل می‌گیرد که در این صورت اصلا بحث ما منتفی می‌شود.

تمامی نویسندگان جدید در دایره نسل چهارم نویسندگان قرار می‌گیرند
خبرگزاری فارس: سیامک گلشیری گفت: تمامی نویسندگان جدید در دایره نسل چهارم نویسندگان ایران قرار می‌گیرند و هنوز نسل پنجم به وجود نیامده است.
سیامک گلشیری -نویسنده- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: به لحاظ تاریخی ایران چهار نسل از نویسندگان را به خود دیده است.
گلشیری خاطر نشان کرد: اینکه نویسندگان جدید در یک جایی مثل کافه‌ها جمع شوند و با هم ملاقات کنند خوب است، اما نویسندگی یک کار کاملا فردی است.
وی افزود: نویسنده بازیکن فوتبال نیست که همیشه در یک گروه قرار بگیرد. نویسنده در تنهایی خود ادبیات را تولید می‌کند.
گلشیری ادامه داد: جمع شدن با هم در یک جا صرفا به تبادل آراء کمک می‌کند و در خوشبینانه‌ترین حالت به ایجاد یک سبک تازه مثل ناتورالیسم فرانسه منتهی می‌شود.
این نویسنده یادآور شد: اینکه نویسندگان به کافه‌نشینی اکتفا کنند، فایده‌ای ندارد. در اوایل قرن بیستم وقتی همه نویسندگان در کافه‌های پاریس جمع می‌شدند، «همینگوی» در کنج خانه‌اش تمرین نثرنویسی می‌کرد. او توانست با این تمرین‌های خود، بعدها از تمامی نویسندگان هم‌عصرش پیشی بگیرد.
وی در پایان افزود: به نظر من اگر از دل محافل ادبی، ادبیاتی تولید نشود، آن محافل هیچ فایده‌ای ندارند. البته من از کسانی که موسوم به نسل پنجم هستند، داستان‌های خوبی خوانده‌ام با این حال هنوز برای نام‌گذاری نسل جدیدی از نویسندگان زود است و باید در سال‌های آتی منتظر ظهور چنین نسلی باشیم.

نویسندگانی که خود را نسل پنجمی می‌نامند اثر شاخصی ندارند
خبرگزاری فارس: مهدی یزدانی‌خرم گفت: خیلی از نویسندگانی که خود را نسل پنجمی می‌نامند، هنوز اثر شاخصی ندارند و به صورت پراکنده آثار خود را منتشر کرده‌اند.
مهدی یزدانی‌خرم -نویسنده و روزنامه‌نگار- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: برای من تقسیم‌بندی نسل‌های مختلف نویسندگان به عنوان نویسنده اهمیتی ندارد، بلکه این موضوع به عنوان یک منتقد برای من مهم است. زیرا ما نیازمندیم که نویسندگان را از جهات گوناگون تقسیم‌بندی کنیم تا بتوانیم درباره آنها صحبت کنیم. این امر در تمامی دنیا متداول است.
نویسنده «به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشید لعنتی...» افزود: اینکه نویسندگان جدید در سال‌های اخیر به کافه‌‌نشینی روی آورده‌اند یک مساله جدید نیست. در تاریخ‌ ما فقط یک دوره است که کافه‌نشینی وجود ندارد و آن هم در سال‌های دهه شصت و اوایل دهه هفتاد است، زیرا در آن دوره کافه‌ای وجود نداشت.
وی افزود: گرایش به کافه‌نشینی در سال‌های اخیر یک برخورد نوستالژیک با کافه‌نشین دهه‌های گذشته است و از دل آن ادبیات کافه‌ای بیرون نمی‌آید. کافه‌ها اکنون مفهوم ابزاری دارند و حس نوستالژیک نویسنده را نسبت به نسل‌های پیشین ارضا می‌کند.
یزدانی‌خرم درباره ادبیات کافه‌ای گفت: ادبیات کافه‌ای، ادبیاتی است که در دهه چهل مرسوم بوده است. این ادبیات، ادبیاتی است که با محوریت یک یا دو کافه خاص مشکل می‌گرفت و آن کافه به عنوان یک مکان روایی و داستانی وارد ادبیات می‌شد و نویسنده به این منظور به کافه می‌رفت تا آدم‌های آن کافه را درک کند و بر اساس آنها داستان بنویسد. اما اکنون چنین ادبیاتی مطرح نیست.
وی ادامه داد: هنوز خیلی زود است تا نام نسل پنجم را به نویسندگان جدید اطلاق کنیم. وقتی از نویسندگان نسل پیشین سخن می‌گوئیم، همه آن نویسندگان به عنوان نویسنده تثبیت و پذیرفته شده‌اند. باید یک مدتی بگذرد تا بتوان براساس آثاری، نویسندگانی را طبق ویژگی‌هایی جزو یک نسل به شمار آورد.
این منتقد ادبی در پایان گفت: اکنون حرف زدن از یک نسل جدید نویسندگان به نظر می‌رسد احساسی باشد.

ویژگی‌های نسل جدید در نوع نگاه آنان است
خبرگزاری فارس: سیدرضا شکراللهی گفت: ویژگی‌های نسل جدید نویسندگان را باید در نوع نگاه آنان جست‌وجو کرد.
سیدرضا شکراللهی -نویسنده و منتقد ادبی- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: در اینکه نسل جدیدی از نویسندگان به وجود آمده‌اند حرفی نیست، اما عنوان این نسل جای مناقشه دارد.
وی افزود: بزرگ‌ترین ویژگی نسل جدید نویسندگان در هم زدن مرزهایی است که در آثار نسل‌های قدیم به وضوح دیده می‌‌شد. این نسل اگر صحبت از نگاه و نگرش می‌کنند این نگرش در آثار نویسندگان جدید بر خلاف نسل‌های پیشین به یک سری پارامتر‌های از پیش تعیین شده کمتر وفادار است. در عوض این نویسندگان به اوضاع اجتماعی و شرایطی که در آن زندگی می‌کنند، کاملا وفادار هستند. این ابهام در مرزها تا حدودی ویژگی‌ مثبت این نویسندگان است.
شکراللهی در ادامه گفت: در آثار نسل‌های پیشین افکار سیاسی بر آثار ادبی سایه افکنده بود، اما اکنون همانطور که در سطح اجتماعی و فرهنگی شاهد تکثر هستیم، این تکثر در آثار ادبی نیز دیده می‌شود و فکر می‌کنم این موضوع مهمترین مشخصه این نسل است.
وی در پایان یادآور شد: ادبیات داستانی ناگزیر از محفل‌گرایی است. محفل‌گرایی شاید به خاطر پسوند «گرایی» بار منفی داشته باشد، اما جریان‌های ادبی می‌تواند از دل این محافل بیرون بیاید. در این محافل منتقدان به راحتی می‌توانند با نویسندگان رو در رو به بحث بپردازند و تمامی نظراتشان را بیان کنند.

دوران ادبیات محفلی گذشته است
خبرگزاری فارس: یک نویسنده گفت: دوران ادبیات محفلی گذشته است؛ به چند دلیل، اول اینکه نویسندگان دیگر گرایشی به جمع شدن حول یک چهره ندارند و دوم اینکه چنین چهره‌ای اصلا در ادبیات ما وجود ندارد.
علیرضا محمودی ایرانمهر -داستان‌نویس- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، با بیان اینکه در هیچ کجای دنیا ادبیات محفلی به هیچ وجه نمی‌تواند ادبیات موفقی باشد، اظهار داشت: محفل به آن دسته از نویسندگان گفته می‌شود که حول محور یک چهره بزرگ و نامدار جمع می‌شوند و افکار و عقاید او را به نوعی منعکس و تقلید می‌کنند و به صورت عامیانه می‌توانیم بگوییم که بازی «عمو و نوچه» است.
وی افزود: به جرات می‌‌توانم بگویم که کسی را دیگر در ادبیات نمی‌‌توان سراغ گرفت که برای دیگر نویسندگان آنقدر جذبه داشته باشد که حلقه‌ا‌ی از نویسندگان را تشکیل بدهد.
محمودی ایرانمهر اضافه کرد: اما اینکه عده‌ای در کافه جمع می‌شوند و داستان برای هم می‌خوانند کمی متفاوت است. به هر حال ادبیات نیازمند نقد است که در این جمع‌ها هم داستان‌ نقد می‌شود.
این نویسنده یادآور شد: من فکر می‌کنم نسل جدید نویسندگان ایران از چند جنبه با نسل‌های گذشته متفاوت هستند. اولین ویژگی این نسل مسئله زبان است. زبان این نویسندگان به ویژه درباره داستان کوتاه با نسل گذشته بسیار متفاوت است و به نظر می‌آید برای آنها بسیار مهم است.
وی افزود: دومین ویژگی این نویسندگان، مسئله تکنیک است. داستان‌نویسان امروز خیلی خوب تکنیک‌های داستان را می‌شناسند و خیلی خوب استفاده می‌کنند.
نویسنده مجموعه داستان «بریم خوشگذرونی» ادامه داد: ممکن است هنوز نسل جدید به یک چارچوب منسجم‌ نرسیده باشد، اما به نظر می‌آید یک نسل جدید در حال شکل‌گیری است و بار امانت داستان‌نویسان گذشته به دوش آنها نهاده می‌شود.

نسل جدید نویسندگان نمی‌تواند کافه‌نشین شود
خبرگزاری فارس: محمدحسن شهسواری گفت: اساسا نسل جدید نویسندگان نمی‌تواند مثل نسل‌های گذشته کافه‌نشین شود، زیرا این نسل‌ در احتیاج‌های اولیه زندگی‌شان درمانده‌اند و وقت هم ندارند به کافه‌‌نشینی بپردازند. هیچ جمع کافه‌نشین را در ایران نمی‌توان سراغ گرفت که کافه‌نشینی‌شان به بیش از یک ماه برسد.
محمد حسن شهسواری -داستان‌نویس- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، با بیان اینکه نسل جدید نویسندگان، در واقع نویسندگانی هستند که از نیمه دوم دهه هفتاد آثارشان را منتشر کردند، اظهار داشت: دو نویسنده بر نسل جدید نویسندگان به صورت خودآگاه و ناخودآگاه تاثیر گذاشته‌اند. این دو نویسنده رضا براهنی و بهرام صادقی هستند که از نویسندگان نسل دوم داستان‌نویسی ایران به شمار می‌آیند.
وی افزود: رضا براهنی بی‌مرزی تخیل را تئوریزه کرد و به نویسندگان اجازه داد که به صورت عقلی به تخیل بپردازند. بهرام صادقی نیز که در دوران خودش مدرن‌ترین داستان‌نویس به شمار می‌آمد، داستان شهری را وارد داستان‌نویسی کرد. وی آدم‌های شهری و روابط پیچیده شهری را که ذات داستان کوتاه است و همچنین طنز تلخ را برای داستان‌نویسان به یادگار گذاشت.
این نویسنده گفت: در مورد اینکه داستان‌نویسندگان جدید فاقد تکنیک‌های داستان‌نویسی هستند، باید بگویم هیچ داستانی بدون تکنیک نوشته نمی‌شود و فقط می‌شود درباره قوی بودن یا ضعیف بودن تکنیک‌ داستان‌نویسان جدید صحبت کرد.
شهسواری گفت: داستان‌نویسی جدید با گذشته بسیار متفاوت است و داستان‌نویسان عموما به تکنیک‌های جدید داستان‌نویسی روی آورده‌اند که در این زمینه هم موفق نبوده‌اند. البته نباید توقع داشته باشیم نویسندگان با استفاده از این تکنیک‌ها شاهکار بیافرینند و باید این نویسندگان از این تکنیک‌ها استفاده کنند تا به تعادل برسند.

نسل پنجم نویسندگان در کافه‌ها به صورت جدی به ادبیات نمی‌پردازند
خبرگزاری فارس: محمد مطلق، منتقد گفت: ویژگی کافه‌نشینی نسل پنجم نویسندگان می‌تواند به ویژگی مثبت این نسل تبدیل شود، زیرا خیلی از آثار ادبی از دل همین کافه‌ها به وجود آمده‌اند، اما متاسفانه نسل پنجم نویسندگان ایران در کافه‌ها به صورت جدی به ادبیات نمی‌پردازند.
محمد مطلق -منتقد ادبی- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: عمده‌ترین مشکل نسلی که به عنوان نسل پنجم در ادبیات مطرح هستند، نداشتن تجربه زیسته است. در آثار و نوشته‌های این نسل بیش از آنکه به شخصیت‌های واقعی جامعه رجوع شود، معمولا به نزدیک‌ترین آدم‌ها چنگ انداخته می‌شود.
وی افزود: این نداشتن تجربه در سینمای ایران نیز دیده می‌شود. نویسنده و یا هنرمند وقتی تجربه زیسته نداشته باشد فقط از کسانی می‌گوید یا می‌نویسد که شبیه خود نویسنده‌ یا هنرمند هستند.
مطلق ادامه داد: اگر ادبیات نسل پنجم را با ادبیات دهه چهل مقایسه کنیم، می‌بینیم که در دهه چهل ادبیات با تنوع بیشتری رو به رو بود. اگر نویسنده از طبقه پایین اجتماع سخن می‌گفت، آن را با مغز استخوانش تجربه کرده بود و اگر از بورژوایی می‌نوشت، آن را می‌شناخت.
وی گفت: از طرفی نویسندگان نسل پنجم اصول تکنیکی داستان دچار ضعف هستند. از این بابت دید من به این نسل منفی است. در شعر نیز باید گفت شاعرانی که در دهه هفتاد ادعا می‌کردند می‌خواهند شعر را کن فیکون کنند، کجا رفتند؟ شاعران دهه هفتاد یک زمانی بر سر اینکه چه کسی شعر حرکت را به وجود آورد، بر سر و کله هم می‌زدند. اصلا نظریات شعر دهه هفتاد به چه کار شعر امروز ایران آمد؟ شعر دهه هفتاد خاستگاهی در جامعه نداشت. اکنون نیز در حوزه داستان امری مشابه شعر دهه هفتاد به وجود آمده است و دوباره همه چیز در حال تکرار است.
مطلق یادآور شد: نویسندگان نسل پنجم بیشتر مشعوف خودشان هستند. البته روند داستان‌نویسی امروز ایران از روند داستان‌نویسی نسل پنجم جدا است. نویسندگانی هستند که تریبونی در اختیارشان نیست و در گوشه‌ای فقط مشغول نوشتن هستند.
وی در پایان گفت: وضعیت جدید ایران به صورتی است که ادبیات از دل محافل بیرون کشیده شده است. یک زمانی جریان‌های ادبی در دانشگاه‌ها بود، یک زمانی در محافل و اکنون به نظر من دیگر نباید ادبیات را در محفل‌ها جست‌وجو کرد بلکه باید آن را در گوشه‌های انزوا به دست آورد.

نویسندگان جدید درگیر تکنیک‌های داستانی هستند
خبرگزاری فارس: یک نویسنده گفت: نویسندگان جدید بیش از اینکه در نوشتن به خلاقیت بپردازند، درگیر تکنیک‌های داستانی هستند.
شهلا پروین‌روح -داستان‌نویس- در گفت وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: به نظر من اهمیت داستان‌نویسی در چگونه نوشتن است، نه اینکه داستان‌نویس متعلق به کدام نسل است.
وی افزود: من برای تقسیم‌بندی نسل‌های داستان‌نویسی اصلا اهمیتی قایل نیستم، همانطور که نسل‌بندی مترجمان اهمیتی ندارد. فکر می‌کنم هنوز ترجمه‌هایی از گذشته باقی مانده که هنوز هم ارزشمند است.
نویسنده «حنای سوخته» ادامه داد: درست است که تکنیک در داستان خیلی مهم است، ولی نباید آن را به صورتی استفاده کرد که به رخ خواننده کشیده شود.
پروین‌روح اضافه کرد: نباید از زبان نیز به صورتی استفاده کرد که تصنعی شود و از محدوده داستان بیرون رود. این ویژگی‌ نویسندگان جدید است که تا حدودی داستان‌های آنها را به لحاظ ارزش‌های ادبی تنزل می‌دهد.
وی گفت: محفل‌گرایی و کافه‌نشینی به طور مقطعی می‌تواند در ادبیات تاثیر بگذارد،‌ اما در دراز مدت هیچ محفل یا جمع‌ کافه‌نشینی نمی‌توانند در جریان‌های ادبی موثر باشد.
پروین‌روح در پایان گفت: وقتی وارد محافل ادبی می‌شویم فقط می‌بینیم در آنجا نان به یکدیگر قرض داده می‌شود؛ نویسنده باید فقط به فکر خوب نوشتن باشد و اصلا به این محافل فکر نکند.

نسل‌بندی که منجر به پیدایش نسل پنجم می‌شود، کاملا اشتباه است
خبرگزاری فارس: هوشیار انصاری‌فر، منتقد ادبی گفت: من به نسل‌بندی نویسندگان اعتقاد دارم و در آن هیچ تردیدی ندارم، اما نسل‌بندی که منجر به پیدایش نسل پنجم می‌شود، کاملا اشتباه است، زیرا در نسل اول این دسته‌بندی هیچ نویسنده قرار نمی‌گیرد و یا حداکثر یکی دو نویسنده قرار می‌گیرد.
هوشیار انصاری‌فر -منتقد ادبی- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: مسأله نسل به مسائل اجتماعی باز می‌گردد و هر نسلی نماینده حوادث اجتماعی دوره خویش است.
وی افزود: اینکه عده‌ای از نویسندگان حول یک محور جمع شوند، البته خوب است، زیرا به آنها کمک می‌کند که بهتر خودشان را بشناسند و تفاوتشان را با گذشتگان بدانند.
این منتقد ادبی ادامه داد: برای نسل‌بندی نویسندگان ایران باید به تاریخ ایران و تاریخ ادبیات ایران مسلط بود. اینکه تاریخ ادبیات داستانی را به پنج دوره تقسیم کنیم، با فاصله زمانی 25 سال اصلا به فهم ادبیات داستان ما کمکی نمی‌کند. بهتر بود به جای عنوان نسل پنجم اسم نویسندگان بعد از صد سال داستان‌نویسی را مطرح می‌کردند.
وی در پایان گفت: حضور نویسندگان در کافه‌ها بیشتر به این دلیل است که نویسندگان جدید از حضور در رسانه‌های عمومی محروم‌اند. اگر دقت کنیم می‌بینیم کافه‌نشینی مختص نویسنده‌ها نیست، بلکه به طور کلی جوان‌ها بیشتر به کافه گراییده ‌شده‌اند و این فرق می‌کند با کافه‌نشینی که در اروپا در میان نویسندگان وجود داشته است.

با کافه‌نشینی نمی‌توان نسلی را پایه‌گذاری کرد
خبرگزاری فارس: ناتاشا امیری گفت: من هم در یک دوره‌ای به کافه‌ها می‌رفتم، اما با کافه‌نشینی نمی‌توان نسلی را پایه‌گذاری کرد؛ این موضوع، صرفا موجب دلخوشی یک عده خاص است.
ناتاشا امیری -داستان‌نویس- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: بهتر است به جای اینکه دسته‌بندی نویسندگان بر اساس نسل صورت بگیرد این تقسیم باید بر پایه دهه‌ها باشد. یعنی به جای اینکه بگوییم نویسندگان نسل پنجم بگوییم نویسندگان دهه هشتاد.
وی افزود: نویسندگان جدید در به کاربردن تکنیک‌های داستانی مدرن موفق نبودند و می‌توان گفت که در این زمینه ناکام شدند.
امیری ادامه داد: یک عده‌ای ادعا می‌کنند که نسل پنجم ادبیات هستند، این نویسندگان باید مشخص کنند که ادعای آها بر چه اساس است. آیا صرف پدید آمدن یک سری از نویسندگان، نسل جدید را به وجود می‌آورد. این نویسندگان باید ویژگی‌هایی در خور اعتنا داشته باشند.
این نویسنده اظهار داشت: به نظر من نویسندگان هیچ حقی ندارند که خودشان به نسل‌بندی خودشان بپردازند. این امر موضوع کار منتقدان ادبی است. منتقدان ادبی با بررسی دوره‌های مختلف ادبی باید به دسته‌بندی نویسندگان بپردازند. ممکن است نویسندگانی در دوره‌هایی پدیدار شوند که فقط یک کتاب منتشر کنند و دیگر هم ادامه ندهند.
وی گفت: نسل‌بندی خارج از روند خلاقیت ادبی است و نویسندگان به هیچ وجه نباید به خود اجازه بدهند که وارد چنین مسائلی شوند، زیرا برای آنها چیزی را حل نخواهد کرد.
امیری ادامه داد: مطمئنا وقتی در یک کافه بنشینیم اثر خلاقه‌ای خلق نمی‌شود، در یک کافه فقط می‌شود درباره ادبیات حرف زد و اصلا نمی‌توان از آنجا برای خلاقیت استفاده کرد. در کافه فقط می‌توان مبادله اطلاعات کرد وگرنه روند خلاقیت از کافه‌نشینی مجزا است.
وی در پایان گفت: نسل جدید اگر می‌خواهد کار خاصی را ارائه دهد باید از محفل‌گرایی دست بردارد. من فکر نمی‌کنم از محفل‌گرایی چیز خاصی ناشی شود.

نسل پنجم هنوز نقاط افتراق خود را تثبیت نکرده است
خبرگزاری فارس: مظاهر شهامت گفت: نسلی که پنجم نامیده شده، در آثار خود هنوز نکات و نقاط افتراق خود را تثبیت نکرده است، تا کیفیت متفاوت حضورش را اعلام کند.
مظاهر شهامت -شاعر و داستان‌نویس- در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، اظهار داشت: من فکر می‌کنم عنوان‌بندی نسل پنجم داستان‌نویسی ایران، مثل موارد مشابه آن در داستان‌‌نویسی و دیگر حوزه‌های ادبی، با بی‌دقتی صورت گرفته است. چنین بسته‌بندی و بسته‌گشایی‌ها در ادبیات، نیازمند توجه جدی و تحلیلی در تاریخ ادبیات و فراز و فرودهای مدلل مناسبات اجتماعی-تاریخی است.
وی افزود: اقطاع زمانی (آن هم در طول خطی) نمی‌تواند بازگوکننده یا معرف چگونگی یک اتفاق بوده باشد. در چنین تقسیم‌بندی باید نقاط انفصال و اتصال، با توجه به مبداءهای پایدار در کیفیت، در نظر گرفته شود. رفتاری که در نهایت، به سهولت انفکاک، منتهی شود.
شهامت ادامه داد: نامگذاری با کیفیتی مشخص و معتبر، نتیجه بازتاب شدن از طریق مخاطب جدی صورت می گیرد. یعنی با گذر کردن از مکالمه پنهانی و گسترده، بین نویسنده و خواننده، تا به لحظه پذیرش و اقبال برسد. در وضعیت اکنون، به هر طریق، آثار از یافتن چنین مخاطبی محروم است.
وی یادآور شد: بنابراین با بی‌بهره ماندن از آن، امکان نامگذاری خود را از دست می‌دهد. عمده کردن تاثیرکافه نشینی و کافه ننشینی هم به کیفیت آثار نویسندگان، به نظرم یک بحث انحرافی است.
شهامت گفت: واقعا نمی‌دانم اگر از فردا اداره اماکن به هر دلیل کافه‌ها را تعطیل کند، یا به تعداد آنها بیفزاید‌، باعث کدام اتفاق در داستان‌نویسی ایران خواهد شد؟ اگر واقعا به دریچه‌های ارتباطی نسل‌ها می‌اندیشیم، باید بود و نبود آن را در جاهای دیگر جستجو کنیم. مثلا در اعلام بی‌نیازی آنها از هم و چرایی‌های آن و نتیجه چنین بینشی.
وی در پایان اظهار داشت: در صورت معطل ماندن مکالمه نسل‌ها با هم، عمل انتقال تجربه‌ها ممکن نخواهد شد. در عین حال، منجر به بازتولید احکام اخلاقی نیز خواهد شد که جز گسست و حذف عمق‌های عاطفی آثار، نتیجه مطلوبی هم نخواهد داشت.

«جمالزاده» پدر داستان‌نويسي ايران نيست
خبرگزاری فارس: كامران محمدي گفت: «سيدمحمدعلي جمالزاده» پدر داستان‌نويسي ايران نيست، بلكه او حداكثر پدر داستان كوتاه ايران است و اشتباهاتي كه در نسل بندي نويسندگان به وجود مي‌آيد، ناشي از جا افتادن كلمه كوتاه در طول صد سال گذشته است.
كامران محمدي -داستان‌نويس و روزنامه‌نگار- در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس، افزود: پيش از جمالزاده، داستان ايراني دست كم يك نسل سابقه دارد و نسل گمشده مورد اختلاف، همان است. در واقع جمالزاده نخستين داستان‌نويس نسل اول ايران نيست، بلكه او آخرين نويسنده اين نسل است و با او ادبيات داستاني به مسيري مي‌افتد كه براي هدايت، بزرگ علوي، چوبك و ديگران راهگشا مي‌شود.
وي ادامه داد: متاسفانه بسياري از دوستان بدون بررسي دقيق تاريخ ادبيات داستاني ايران و بر اساس كليشه‌هاي مرسوم اظهار نظر مي‌كنند، وگرنه با توجه دقيق‌تر به سال‌هاي پيش از 1300 مي‌توان دست كم 10 نويسنده را با معيارهاي امروزي شناسايي كرد كه كارشان از داستان‌هاي جمالزاده ضعيف‌تر نيست.
اين داستان‌نويس از نويسندگاني نظير آخوندزاده، مراغه‌اي، طالبوف، ميرزا حبيب اصفهاني، ميرزا آقاخان كرماني، ميرزا عبدالحسين صنعتي‌زاده كرماني، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، محمدباقر ميرزا خسروي، ميرزا حسن خان بديع، شيخ موسي نثري و حسين مسرور به عنوان نويسندگان نسل اول نام برد و افزود: تمام اين نويسندگان، رمان نوشته‌اند و تحت تاثير فضاي دوران مشروطه تا سال 1300 يعني پيش از «يكي بود يكي نبود» جمالزاده آثارشان را منتشر كرده‌اند. رمان‌هايي مثل «شمس و طغرا» در 1287، دامگستران در 1299 كه همان موقع مورد تحسين ادوارد براون هم قرار گرفت، سياحت‌نامه ابراهيم بيك در 1274 كه از آن به عنوان اولين رمان ايراني نام مي‌برند و موارد ديگر.
محمدي تصريح كرد: به اين ترتيب اگر هر 25 سال را يك نسل بدانيم، از حدود 1375 تا 1400 خورشيدي دوران ظهور نسل پنجم خواهد بود. همان طور كه واقعا هم شاهد اين ظهور بوده‌ايم.
وي درباره ويژگي‌هاي نسل پنجم داستان‌نويسي ايران گفت: اين بحث مفصل است، اما اگر بخواهم فقط سرفصل اين ويژگي‌ها را بگويم، پيشنهاد اصلي نسل جديد، توجه جدي به تكنيك در ساختار و زبان است، نكته‌اي كه آن‌ها را به كلي از نسل چهارم متمايز مي‌كند.
محمدي افزود: علاوه بر اين، شرايط اجتماعي-سياسي كه منجر به تولد نسل چهارم شد، يعني سال‌هاي 50 تا 75، دو واقعه بزرگ انقلاب و جنگ را در خود دارد. اين نويسندگان در مواجهه با اين پديده‌ها دو رويكرد متفاوت را برگزيدند: گروهي سلاح به دست گرفتند و به جبهه رفتند و گروهي در مقابل ايستادند. در نتيجه ديوار قطوري نسل چهارم را به دو نيمه تقسيم كرده است.
نويسنده مجموعه داستان «خدا اشتباه نمي كند» در مقايسه نسل پنجم و چهارم گفت: اما نسل پنجم نسلي يكدست است. دغدغه اصلي نويسندگان نسل پنجم داستان است و اين نويسندگان از فضاهاي ايدئولوژيك، دور يا حتي خسته‌اند. به همين علت به ساختار، زبان و تكنيك توجه بيشتري دارند. بيشتر آنها از انفلاب و حتي جنگ خاطره‌اي ندارند، زيرا عموما در آن زمان بسيار كم سن بوده‌اند، اما اثرات اين دو پديده بر دوران كودكي و نوجواني‌شان به گونه‌اي ديگرديده مي‌شود.
محمدي در پايان گفت: به طور خلاصه، جنگ كه در دوران نوجواني بيشتر نويسندگان نسل پنجم رخ داد، تحولات سياسي سال 76 و مشكلات اقتصادي كشور را مي‌توان مهم ترين عوامل سياسي و اجتماعي اثر گذار بر نسل پنجم دانست كه به خوبي مي‌توان اين اثرات را در آثار اين نسل مشاهده كرد

tadaneh AT gmail DOT com
بخارا ويژه ملك الشعرا بهار پنجاه و پنجمين شماره مجله بخارا از سال نهم انتشار با سردبيري علي دهباشي منتشر شد
در اين شماره بخارا ، بخش ويژه اي به ملك الشعراي بهار اختصاص يافته كه به مناسبت يكصد و بيستمين سالگرد تولد اين شاعر ملي ايران است . مقالاتي از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني – محمد علي سپانلو – مهرداد بهار – ناصرالدين پروين و چند سروده از شهريار و دكتر صناعي درباره بهار از جمله مقالات اين بخش است . همچنين عكس هايي منتشر نشده از بهار در كنار اين مقالات آمده است
سر مقاله به قلم دكتر هوشنگ دولت آبادي است كه به مسايل اجتماعي ما اشاراتي صريح دارد
در بخش ايرانشناسي ، سلسله مقالات ايرج افشار درباره تازه ها و پاره هاي ايرانشناسي پي گرفته شده . مكاتبات مري وبويس با همايون صنعتي كه در آنها براي اولين بار در خصوص مبداء گاهشماري ساسانيان بحث شده در اين بخش آمده است . و نيز مقالاتي از هاشم بناپور- تورج دريايي – دكتر هاشم رجب زاده و بهمن بياني
مقاله پژوهشي " علي اميني و ريشه هاي شكست اصلاحات " به قلم عبدالحسين آذرنگ در نوع خود بي نظير است .
در بخش نقد ادبي ، دكتر شهلا حائري مقاله اي از پل ريكور را تحت عنوان " فرهنگ از سوگ تا ترجمه " به فارسي برگردانده . مقاله اوريل دورفمن درباره آخرين وسوسه ايوان كارامازوف با ترجمه عبدالله كوثري و مقاله سيامك وكيلي درباره مجله اينترنتي جن و پري به همراه مقالاتي از حسن ميرعابديني ، مينو مشيري در اين بخش جاي گرفته است
آنچه در بخش شعر جهان مي خوانيم ترجمه شعري است از سالواتوره كوآزي بقلم بهمن محصص و شعر " پايان روزي بلند " از ساموئل بكت با ترجمه وازريك درساهاكيان
در بخش خاطرات ، يادداشت هاي محمد علي سپانلو را مي خوانيم از ديدارش با نجيب محفوظ در قاهره به همراه خاطرات فروزنده اربابي از ديدارش در قونيه
در بخش گفتگو ، ديدار و گفتگوي علي دهباشي با بهمن فرزانه به همراه كتابشناسي ترجمه ها و نوشته هاي بهمن فرزانه ، گفتگو با برنارد پيوو و گفتگو با دكتر تورج دريايي آمده است
در بخش گزارش ، گزارش هاي جشن هشت سالگي بايا و هفتمين سال نافه و دهمين سال انتشار فصل نامه پيمان را داريم به همراه گزارش شب پترهانتكه و گزارش شب ادبيات آشوري
در بخش نقد و معرفي كتاب : مقاله دكتر شيرين بزرگمهر درباره كتاب تئاتر فمينيستي از ايده تا اجرا به همراه مقالاتي از آنتونيا شركاء – دكتر عباس پژمان – جواد ماه زاده – ليلي كافي – مريم شرافتي و شهاب دهباشي
در بخش ياد و يادبود : بخشي را درباره زنده ياد عمران صلاحي مي خوانيم به قلم كامبيز درم بخش ، بيژن اسدي پور ، دكتر جواد مجابي و همچنين يادي از نوذر پرنگ به قلم ولي الله دروديان و يادي از دكتر عليرضا شاپور شهبازي به قلم دكتر دريايي آمده است
در بخش فلسفه نيز مقاله عالمانه ژان فرانسوا رول تحت عنوان " درآمدي بر آمريكا ستيزي اروپاييان " با ترجمه استاد دكتر عزت الله فولادوند كه جايگاه خاص خودش را دارد
بخارا را در 650 صفحه از امروز صبح در كتابفروشي هاي سراسر كشور مي توانيد بيابيد
tadaneh AT gmail DOT com
دوشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۵
رنج بر فراز قله ها/ گزارشي كوتاه از سفر به روستاي تاريخي ميلك/ داود پنهاني
قلعه اسكول سر- از قلاع اسماعيليه در رودبار و الموت - عكس: يوسف عليخاني تپه ماهورها چون به اوج خود مي رسند، عظيم مي شوند؛ عظيم تر از قله هاي صعب العبور.بر بلنداي اين همه تپه، در چشم انداز يكي دره، روستاي ميلك نشسته است.با كوچه هاي نجواگر بي همهمه.هوا مه آلود است.مه بر فراز قله ها اوج گرفته است...اينجا ميلك است؛ بي رقص سم ضربه هاي اسبان هزار ساله پسر صباح.با نجواي آشناي لهجه صريح آب كه دره ها را در خود فرو مي برد.تنها مه مانده و پيرمردي ۸۰ ساله و زمين تبدار؛ مهي كه با زنگ آغازين صبح به فراز مي آيد و دره ها را از آن خود مي كند...
همه اندوخته هاي پيرمردي كه مانده، گاوي تكيده و لاغر است.باغش رنگين، زمينش تهي، عمرش رفته ...هيچ اش نمانده به جا.نه فرزندي كه دستش گيرد.نه رهگذري كه صبح اش را با سلامي تازه كند.او ميلك است، ميلك او.هر دو تنها...تنهايي ميلك و پيرمرد ديدني است؛ دردناك و ديدني.راستي ميلك كجاست؟ يك بار ديگر نشاني را در ذهن خود مرور مي كنيم.كوه ها كه اوج مي گيرند، زمين به الموت مي رسد.مرزي نامرئي ميان خاك كشيده اند.نيمي رودبار الموت، نيمي رودبار شهرستان.روستاي تاريخي ميلك هم اينجاست.سهم شهرستان؛ رودبار شهرستان.نزديك ترين راه به قزوين جاده اي خاكي است.در ابتداي راه بر روي تابلويي از جنس حلبي نوشته بودند: ميلك ۷۴ كيلومتر.از پيچ هاي تند و تودرتوي جاده كه گذشتيم تازه فهميديم كه از اينجا تا قزوين نه ۷۴ كيلومتر كه هزار سال فاصله است.روستا در كوهپايه است.سقف ها بر ديوارهاي كاهگلي جان گرفته اند.جنوب آبادي تا دورها دره است.شيب ملايم اين دره با درختاني همراه مي شودكه همه رنگ هاي طبيعت را يك جا از آن خود كرده اند.گله هايي كوچك در پناه شيب آرام دره مشغول جستن چيزي اند.هر از گاهي زني، پيرزني از ميان كوچه هاي به خاك نشسته مي گذرد.پيرمردها و پيرزن هاي كم تعداد روستا در پناه ديوارهاي كاهگلي زودتر از هميشه فراموش مي شوند.فراموشي چون بختك، ميلك را با روزان و شبان غم انگيزش دوره كرده است.هرچه صخره ها اوج مي گيرند به تاريخ ميلك نزديك تر مي شويم.در دل موجاموجي كه صخره ها را دربرگرفته قلعه اي نهان سر از دل سنگ ها برمي گشايد.قلعه، نقش رنجي است كه بر دهانه غاري عظيم ريخته اند.محلي ها به آن مي گويند: اسكول سر
اطلاعات دقيق تر به يادمان مي آورد كه روزگاري حسن نامي، پسر صباح در اينجا مي زيسته است
قلعه، كنامي بوده كه خداوندگار الموت با سپاهش در اينجا راه بر سپاه دشمن مي بسته اند.چيزي شبيه يادگار، از اسماعيليه به الموت، همين ها مانده كه حالا
ميلك تا غار ۳۰۰ يا ۴۰۰ متر راه روستايي فاصله دارد.در پس مه رقيقي كه البرز را فراگرفته، روستا سر از دل سنگ ها برآورده است.انگار نه انگار كه بر بستر اين خاك هزار سال پيش هم آدمياني چند مي زيسته اند.آدمياني كه اكنون تنها دل بازمانده شان بر زمين، ميلك است.با گشت و گذاري كوتاه در دل كوچه پس كوچه هاي آبادي اين نكته را به آساني مي توان درك كرد.ديوارها چندي است كه ترك برداشته اند، سقف هايي فروريخته اند، درختاني بسيار خشكيده اند و لب هايي فراوان بار گرفته اند
اثري از همهمه كودكانه در كوچه هاي روستا نيست.تنها مدرسه آبادي را كسي خريده تا آنجا را براي سكونت خويش آماده كند، مقبره امامزاده اسماعيل نيز هم.چشمه هاي پاييزي غليان آب را به دره ها رسانده اند، صدايي آرام در دل البرز نشسته است تا همه را بهره اي دهد.از اين بهره، سهمي هم به قبرستان تاريخي زرتشتيان رسيده است.اثري تاريخي كه سابقه ديرينش به زماني پيش از ورود اسلام به ايران برمي گردد.تپش زندگي در ديار تاريخي ميلك روز به روز كم آهنگ تر از پيش مي شود.تنها نهاد اداري در اين روستا شوراي روستاست كه مسئول آن مدعي فرستادن ۲۰ نامه مختلف به سازمان هايي چون بخشداري، جنگلباني و ديگر سازمان هاي دولتي است.مضمون همه نامه ها نيز يكي بوده: به دادمان برسيد
بلك جان يا ميلك يا آنگونه كه ايناد مي گويند:ملك جا بعد ازخشكسالي هاي چند سال پيش اكنون با بارش باران طراوت گرفته است.درختان فندق، گردو، سيب، گلابي و...بخشي از بوم طبيعت شده اند.با رنگ ها و نقش هاي زيبايشان.با اين همه تشديد مهاجرت هايي كه نطفه آن از سال ۱۳۶۱ بسته شده است روستا را براي پيرها باقي گذاشته.با مهاجرت جوان ترها، پيرمردها و پيرزن ها تنها شده اند
قلعه اسكول سر- از قلاع اسماعيليه در رودبار و الموت - عكس: يوسف عليخاني درباره قلعه هاي اسماعيليه و ياران حسن صباح در سلسله جبال البرز تاكنون تحقيقات بسياري انجام شده است.با اين حال قلعه هاي بسياري از ديد محققان پنهان مانده است .از ميان اين قلعه ها كه همچنان به دلايل خاصي كه ذكر خواهد شد از گزند حوادث سالم مانده ، قلعه اُسكول سر در روستاي ميلك رودبار شهرستان يا رودبار محمد زمان خاني است.در گويش تاتي به غار، اسكول، به ضم الف و كاف مي گويند. دركتاب تاريخ اجتماعي ايران نوشته مرتضي راوندي در اين باره آمده است: ايران در هزاره ۵ قبل از ميلاد،در اين عهد انسان هنوز با ساختن خانه آشنايي نداشت و در زير آلونك ها به سر مي برد.وجود غارهاي متعدد در ايران با تحقيقات انجام شده ، زندگي انسان اين ادوار را مشخص ساخته است .غار اسكول در ارتفاعات جنوب شهرك طالقان حاكي از اين واقعيت است
قلعه اسكول سر، در روستاي ميلك نشاني از همان بناها است.اين بنا با استفاده از خشت و سنگ و ساروج بر روي يك ديواره سنگي به ارتفاع ۵ متر واقع شده ، خود در واقع دهانه غاري است كه ميلكي ها اعتقاد دارند مي توان از آنجا رفت و چند كوه بعدتر بيرون آمد.در پايين اين قلعه نيز غار سنگي بزرگي وجود دارد كه حالا آغل گوسفندان در فصل چرا است .از آنجا كه اين قلعه بر فراز اين ديواره سنگي چند متري و غيرقابل صعود قرار دارد و پيشاني كوه نيز به علت پيش آمدگي ، آسيبي حتي جزئي به اين اثر تاريخي وارد نيامده است .با اين همه جز چند سال قبل كه اشاره اي به آن در آمارنامه هاي مركز آمار ايران شده ، نامي از اين قلعه در هيچ جا رؤيت نشده است. محققي مي گويد: بسياري از محققان گردن فراز و بزرگوار و صاحبنام وقتي براي تحقيق و پژوهش به مناطق كوهستاني و صعب العبور و غيرقابل دسترس مي رفتند، تنها مسيري را دنبال مي كردند كه الاغ شان مي رفت و براي همين تنها قلعه ها و آثار باستاني كناره رود شاهرود كه روستاهاي رودبار الموت و رودبار شهرستان بر كوه هاي آن قرار دارد از نگاه تيز بين اساتيد دور مانده است.يوسف عليخاني داستان نويس ميلكي در داستانهاي كتاب «قدم بخير مادربزرگ من بود» به سراغ اين روستاي زيبا رفته و كوشيده تا در پناه آن به استعاره اي در مورد آدميان و حيات آنها دست پيدا كند.ميلك با رازهاي مهيبش انگار بخشي از دنياي داستاني قصه هاي اوست.نشسته در دل قله ها بر فراز، با مه اي كه پائيز به قله ها رسانده است

به نقل از روزنامه ايران... اينجا
نسخه پی دی اف... اينجا
همين مطلب در بانك اطلاعات نشريات كشور... اينجا
اين مطلب در آرشيو تادانه... اينجا
وبلاگ داود پنهاني.... اينجا
tadaneh AT gmail DOT com
عربعلي شروه را مي شناسيد؟

عربعلي شروه، نقاش، مجسمه ساز و مترجمديشب خونه رضا هدايت بودم، هر وقت دلم مي گيرد مي روم آنجا. رضا را دوست دارم، نقاشي هايش را دوست دارم، حرف هايش به دلم مي نشيند و حرف هايم را جدي مي گيرد
ديشب داستاني برايش خواندم به اسم ملخ هاي ميلك كه يكي از داستان هاي مجموعه آماده انتشارم اژدهاكشان هست، جالب بود رضا گفت رسمي كه من در داستان آورده بودم آن ها هم در كردستان دارند
ديشب حرف از عربعلي شروه شد؛ دايي رضا هدايت
حالم بد بود بدتر شد. چقدر ما بد هستيم كه آدم هاي بزرگ دور و بر خودمان را هم نمي شناسيم آن وقت به دنبال آدم هاي بزرگ در ناكجاآباد هستيم
عربعلي شروه نقاشي اي است كه تاكنون بيش از صد كتاب در حوزه كاري اش ترجمه كرده
مجسمه سازي چيره دست است
يكي از كاشفان غار عليصدر است
يكي از سنگ نوردان و كوهنوردان معروف ايران است
و ووو
حالم از خودم به هم مي خورد، عربعلي شروه همسايه ديوار به ديوار من است در شهرك فرهنگيان و من در دو سال و اندي گذشته بارها او را ديده ام اما حتي سلام هم نكرده ام به او
به زودي مي روم خانه اش، مطمئن هستم با حرف هاي جديد و عكس هايي از تابلوهايش برخواهم گشت
تا آن موقع، فعلا گزارش تصويري رضا هدايت را از آخرين نمايشگاه نقاشي اش در اينجا ببينيد
و گفتگوي علي اكبرمظاهري، شاعر را با او در اينجا بخوانيد

***
دیشب خانه نرفتم تا دیروقت با رضا هدایت حرف زدیم و بعد هم صبح از میدان حر با مترو رفتم توپخونه و از اونجا هم به میرداماد. هنوز کسی نیومده بود. نشستم مطلب بالا رو نوشتم
ساعت پنج بعدازظهر داشتم از روزنامه برمی گشتم خونه که سر خیابان پاس - فرهنگیان دیدم آقای شروه دارد می آید. تصور کنید چه حس و حالی به آدم دست می دهد. صبح آن نوشته و حالا آقای شروه روبه روی شما و بعد هم دوربین روی کول تان
چکار می کنید؟
خیلی حرف زدیم. نشستیم توی پارک فرهنگیان و کلی حرف زدیم. از شاهنامه گفت و این که همه باید شاهنامه و نظامی و مثنوی رو بخونن بعد پرسید دوست دارم نقاشی چینی یاد بگیرم؟
گفتم بدم نمیاد گفت یه جایی هست یاد می دن
اون وقت از چینی ها گفت و ذن و بودا و تفکر چینی
عربعلی شروه حرف می زد و من عکس می گرفتم قرار شده برم خونه اش و برام شاهنامه بخونه. آدم عجیبی یه. باید بیشتر باهاش بود و بیشتر ازش چیز یاد گرفت

عکس هاش رو نگاه کنید

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

عربعلی شروه، نقاش،‌ مجسمه ساز و مترجم - عکس: یوسف علیخانی

نقاشی دیواری عربعلی شروه با الهام از شاهنامه فردوسی
شهرک فرهنگیان واقع در بزرگراه شیخ فضل الله

ادامه عكس ها... اينجا

tadaneh AT gmail DOT com